شمارهٔ ۲۳۴
دردی که رنگ چاره نداند دوای ماست
شمعیم و زود کشتن ما خونبهای ماست
در عاشقی به اوج توکل رسیده ایم
از فیض فقر بال هما بوریای ماست
درکشتی حباب کشیدیم رخت خویش
خاطر شکسته ایم و خطر ناخدای ماست
در بزم بیخودان تو قانون دیگر است
لب بسته ایم و ساز خموشی نوای ماست
اطلاعات
وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
دردی که رنگ چاره نداند دوای ماست
شمعیم و زود کشتن ما خونبهای ماست
هوش مصنوعی: دردی که هیچ درمانی ندارد، نشانهای از ماست. ما شمعهایی هستیم که زود خاموش میشویم و نابودی ما بهای خون ما محسوب میشود.
در عاشقی به اوج توکل رسیده ایم
از فیض فقر بال هما بوریای ماست
هوش مصنوعی: ما در عشق به مرحلهای از اعتماد به خدا رسیدهایم که از برکات فقر، مانند پرندهای با بالهای آزاد، به سوی او پرواز میکنیم.
درکشتی حباب کشیدیم رخت خویش
خاطر شکسته ایم و خطر ناخدای ماست
هوش مصنوعی: در کشتی، حبابی به وجود آوردیم، لباس خود را آراستهایم، اما دلمان شکسته و خطر ناشی از ناخدای ماست.
در بزم بیخودان تو قانون دیگر است
لب بسته ایم و ساز خموشی نوای ماست
هوش مصنوعی: در جلسههایی که انسانها در آن به حالتهای غیرعادی و بیخود میروند، قوانین متفاوتی حاکم است. ما در این فضا سکوت کردهایم و سکوت ما به نوعی آهنگ و صدای خاصی تبدیل شده است.

اسیر شهرستانی