شمارهٔ ۲۲۵
دایم ز تمنای تو دل در نظر ماست
ابری که نم از شعله کشد چشم تر ماست
بی خاطر آشفته نرفتیم به جایی
چون گل دل صد پاره ما بال و پر ماست
تا گرد ره گرم روان برق نژاد است
اول قدم از خویش گذشتن سفر ماست
در قدر فزودیم به قدر هنر خویش
قدر هنر خویش شکستن هنر ماست
دیری است که همسایه آن روز سیاهیم
عمری است که سودای نگاهت به سر ماست
هر چند اسیر از قفس آزاد نگردیم
پرواز چو در دل گذرد بال و پر ماست
اطلاعات
وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
دایم ز تمنای تو دل در نظر ماست
ابری که نم از شعله کشد چشم تر ماست
هوش مصنوعی: دل ما همیشه مشتاق توست، مانند ابری که اشکهایش از حرارت عشق برمیخیزد.
بی خاطر آشفته نرفتیم به جایی
چون گل دل صد پاره ما بال و پر ماست
هوش مصنوعی: ما به جایی نرفتیم که خاطرمان آسوده باشد، چرا که دل ما همچون گلی است که پاره پاره شده و بال و پر ما را تحت تاثیر قرار داده است.
تا گرد ره گرم روان برق نژاد است
اول قدم از خویش گذشتن سفر ماست
هوش مصنوعی: تا زمانی که انسانی روی مسیر زندگی خود حرکت میکند، باید از خود و ویژگیهای شخصیاش عبور کند تا بتواند به هدف و مقصد خود برسد. آغاز هر سفر واقعی ابتدا نیاز به رها کردن احساسات و عاداتی است که فرد را محدود میکند.
در قدر فزودیم به قدر هنر خویش
قدر هنر خویش شکستن هنر ماست
هوش مصنوعی: ما هنگامی که به اندازه و معرفت خود آگاه شدیم، در واقع به اندازهی هنری که داریم، ارزش و اعتبار پیدا کردهایم، و شکستن این ارزش، به معنای نادیده گرفتن هنر و خویشتنمان است.
دیری است که همسایه آن روز سیاهیم
عمری است که سودای نگاهت به سر ماست
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که همسایهی غم و اندوه هستیم و به مدت طولانی است که خیال تو در دل ما جا دارد.
هر چند اسیر از قفس آزاد نگردیم
پرواز چو در دل گذرد بال و پر ماست
هوش مصنوعی: با اینکه از قفس آزاد نمیشویم، اما در دل خود پرواز را حس میکنیم و آرزوهای بزرگ داریم.

اسیر شهرستانی