گنجور

شمارهٔ ۲۲۴

گر شود همسایه زلفت صبا نامحرم است
ور شود همخوابه چشمت حیا نامحرم است
شد چراغم روشن از خاکستر بخت سیاه
بعد از این آیینه دل را صفا نامحرم است
تا دعای دوست شد ورد دل خلوت نشین
گر اثر باشد زبان وقت دعا نامحرم است
آشنای عشق را با روشنایی کار نیست
کلبه تاریک عاشق را ضیا نامحرم است
حسن را هر چند حیرت پاسبان باشد اسیر
گر شود آیینه او چشم ما نامحرم است

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

گر شود همسایه زلفت صبا نامحرم است
ور شود همخوابه چشمت حیا نامحرم است
هوش مصنوعی: اگر نسیم صبحگاهی همسایه موهای تو شود، این به منزله‌ی نداشتن حیاست؛ و اگر چشمانت هم‌خواب شود، باز هم حیا نداشته‌ای.
شد چراغم روشن از خاکستر بخت سیاه
بعد از این آیینه دل را صفا نامحرم است
هوش مصنوعی: از خاکستر بخت تاریکم روشنایی پیدا شد و حالا دیگر دل من جایی برای صفا و پاکی ندارد.
تا دعای دوست شد ورد دل خلوت نشین
گر اثر باشد زبان وقت دعا نامحرم است
هوش مصنوعی: اگر دعای دوست به دل نشیند و تأثیرگذار باشد، در زمان دعا زبان نباید در میان باشد چون این زمان برای راز و نیاز با خداوند است و نباید کسی را در آن میان دخالت داد.
آشنای عشق را با روشنایی کار نیست
کلبه تاریک عاشق را ضیا نامحرم است
هوش مصنوعی: آشنای عشق برای درک عمیق‌تر، نیازی به نور و روشنی ندارد، چرا که در دل تاریکی عشق، روشنایی برای عاشق نامناسب و غیردوست داشتنی است.
حسن را هر چند حیرت پاسبان باشد اسیر
گر شود آیینه او چشم ما نامحرم است
هوش مصنوعی: هر چند که زیبایی حسن را محافظت می‌کند، اما اگر او در بند شود، باز هم چهره‌اش برای ما ناآشنا و نامحرم خواهد بود.