گنجور

شمارهٔ ۲۱۰

جلوه باغ نظر و چهره گلستان دل است
طره بی سر و سامان سرو سامان دل است
اینقدر حیله ندانم ز که آموخته است
می خورد خون دل اما قسمش جان دل است
دیده در پرده کند شمع تماشا روشن
شب قدری که تماشای تو مهمان دل است
جلوه هر نفسم شعله آتشبار است
سینه پروانه شود جوش چراغان دل است

اطلاعات

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

جلوه باغ نظر و چهره گلستان دل است
طره بی سر و سامان سرو سامان دل است
هوش مصنوعی: در باغی که زیبایی‌ها جلوه‌گری می‌کنند، چهره‌ و زیبایی آن به دل می‌نشیند. بازی موهای بی‌نظم و آشفته، نشانه‌ای از نظم و سامان در دل است.
اینقدر حیله ندانم ز که آموخته است
می خورد خون دل اما قسمش جان دل است
هوش مصنوعی: من به اندازه‌ای حقه و ترفند بلد نیستم که بدانم از چه کسی آموخته‌ام. او با نوشیدن می، دل را می‌خورد، اما قسم می‌خورد که جانش را به دل می‌فروشد.
دیده در پرده کند شمع تماشا روشن
شب قدری که تماشای تو مهمان دل است
هوش مصنوعی: چشم‌ها در تاریکی شب مانند شمعی روشن می‌شوند، وقتی که دیدن تو برای دل از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.
جلوه هر نفسم شعله آتشبار است
سینه پروانه شود جوش چراغان دل است
هوش مصنوعی: هر نفسی که می‌زنم، مانند شعله آتش می‌درخشد و دل پروانه‌ای می‌شود که به خاطر روشنایی چراغ، دچار شادی و جنب و جوش می‌گردد.