شمارهٔ ۲
من و بزمی که به مژگان نرسد خواب آنجا
شود آرام می و ساغر سیماب آنجا
عندلیب چمنی گشته دلم کز نم اشک
شعله داغ بود لاله سیراب آنجا
شده ام غرقه بحری که ز اعجاز خطر
زلف منصور بود پیچش گرداب آنجا
شهر تبریز که گلگونی رخسار شفق
زرد رویی کشد از خجلت سرخاب آنجا
عشق بیکار نشیند که ز اعجاز نظر
تشنه خون نمک گشته سفیداب آنجا
اطلاعات
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
من و بزمی که به مژگان نرسد خواب آنجا
شود آرام می و ساغر سیماب آنجا
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر اشاره دارد به جشنی یا مراسمی که در آن، نزدیک بودن به معشوق اهمیت دارد و نمیتوان در خواب و راحتی بدون او به سر برد. او از می و جامی سخن میگوید که در چنین فضایی، معنای واقعیاش را پیدا میکند؛ جایی که عشق و زیبایی باعث آرامش روح میشود. در واقع، شاعر به ارتباط عمیق میان عشق و لذتهای دنیوی اشاره میکند، جایی که تأثیر عشق بر احساسات و حالات انسان احساس میشود.
عندلیب چمنی گشته دلم کز نم اشک
شعله داغ بود لاله سیراب آنجا
هوش مصنوعی: دلم مثل یک بلبل در باغی شاداب شده است، که از اشکهای من به اندازهای میسوزد که گلهای لاله در آنجا سیراب میشوند.
شده ام غرقه بحری که ز اعجاز خطر
زلف منصور بود پیچش گرداب آنجا
هوش مصنوعی: من در دریا ویرانی غرق شدم که پیچیدگی زلف منصور مانند طوفانی خطرناک است.
شهر تبریز که گلگونی رخسار شفق
زرد رویی کشد از خجلت سرخاب آنجا
هوش مصنوعی: شهر تبریز، چون صبحگاهان که رنگ قرمز خورشید در آسمان میدرخشد، به دلیل زیبایی و درخشانی چهره خود، از خجالت سرخ میشود.
عشق بیکار نشیند که ز اعجاز نظر
تشنه خون نمک گشته سفیداب آنجا
هوش مصنوعی: عشق بیکار نمیماند، زیرا به خاطر قدرت نگاه، خون و غم در آنجا به سفیدی و پاکی تبدیل شده است.