گنجور

شمارهٔ ۱۸۵

اقلیم درد را سحر و شام دیگر است
مستان عشق را رم و آرام دیگر است
عنقا به زور بال تجرد بلند شد
بی قید نام و ننگ شدن نام دیگر است
دردسر خمار ندارد شراب عشق
دل مست ساقی دگر و جام دیگر است
سرسایه ای چو سایه تیغ تو جست اسیر
او را در این دیار سرانجام دیگر است

اطلاعات

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

اقلیم درد را سحر و شام دیگر است
مستان عشق را رم و آرام دیگر است
هوش مصنوعی: اقلیم درد در سحر و شام، حال و هوای خاصی دارد و افرادی که در عشق غرق شده‌اند، به نوعی متفاوت از آرامش و بی‌قراری دست می‌یابند.
عنقا به زور بال تجرد بلند شد
بی قید نام و ننگ شدن نام دیگر است
هوش مصنوعی: پرنده‌ای افسانه‌ای به نام عنقا به کمک بال‌های خود از زمین برخواست و با رهایی از قید و بندهای نام و ننگ، به نوعی دیگر از وجود خود دست یافت.
دردسر خمار ندارد شراب عشق
دل مست ساقی دگر و جام دیگر است
هوش مصنوعی: مشکلات ناشی از خماری شراب عشق وجود ندارد. دل عاشق از سرمستی و شادی پر شده است و حالا با نوعی دیگر از نوشیدنی و ساقی دیگری روبرو است.
سرسایه ای چو سایه تیغ تو جست اسیر
او را در این دیار سرانجام دیگر است
هوش مصنوعی: زیر سایۀ تیز شمشیر تو، اگر کسی را پیدا کنم، در این سرزمین سرنوشت دیگری در انتظار اوست.