شمارهٔ ۱۸۳
الفت آباد محبت را خراج دیگر است
گریه را سوز دگر غم را رواج دیگر است
مسند جم تکیه گاه گرد نسیان است و بس
پادشاه بیکسی را تخت و تاج دیگر است
عاشق بیچاره گه پروانه گاهی بلبل است
هر گلی را در گلستانش مزاج دیگر است
گوشه ای داریم و سیر دشت و صحرا می کنیم
الفت ما را به وحشت امتزاج دیگر است
اطلاعات
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
الفت آباد محبت را خراج دیگر است
گریه را سوز دگر غم را رواج دیگر است
هوش مصنوعی: محبت و دوستی مانند شهری هستند که برای آن باید هزینهای پرداخت کرد. گریه و ناراحتی نیز احساسی متفاوت دارد و غم به نوعی دیگر حرکت و رونق میبخشد.
مسند جم تکیه گاه گرد نسیان است و بس
پادشاه بیکسی را تخت و تاج دیگر است
هوش مصنوعی: تکیهگاه یا مقام بزرگ و سلطنتی فقط برای فراموشی و بیتوجهی به واقعیتهاست، در حالی که فرمانروایی بدون همراهی و پشتیبانی دیگران، معنای واقعی ندارد.
عاشق بیچاره گه پروانه گاهی بلبل است
هر گلی را در گلستانش مزاج دیگر است
هوش مصنوعی: عاشق بیچاره مانند پروانه گاهی به حال و هوای بلبل در میآید؛ زیرا هر گلی در باغش ویژگی و طبع خاص خودش را دارد.
گوشه ای داریم و سیر دشت و صحرا می کنیم
الفت ما را به وحشت امتزاج دیگر است
هوش مصنوعی: در گوشهای از زندگیمان نشستهایم و از زیباییهای دشت و صحرا لذت میبریم، اما ارتباط ما با این زیباییها تجربهای متفاوت و شاید کمی ترسناک است.

اسیر شهرستانی