گنجور

شمارهٔ ۱۶۷

آتش نسبی از نفسم ظاهر و پیداست
صد رنگ گل از خار و خسم ظاهر و پیداست
ای خضر بیابان محبت مددی های
گم گشته رهی از جرسم ظاهر و پیداست
روی تو درآغوش خیالم گل خندان
گلدسته خلد از نفسم ظاهر و پیداست
پنهان نتوان داشت زکس راز محبت
یادت زخیال هوسم ظاهر و پیداست
در کعبه حدی خوانم و در میکده مطرب
حال دلم از حال رسم و ظاهر و پیداست؟
با زلف و خط و خال دلم را سر وکار است
حالش ز پریشان نفسم ظاهر و پیداست
حرص است اسیر اینکه فروزنده خواری است
این نکته ز حال هوس ظاهر و پیداست

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

آتش نسبی از نفسم ظاهر و پیداست
صد رنگ گل از خار و خسم ظاهر و پیداست
هوش مصنوعی: احساسات و عواطف من به وضوح نمایان است و مانند گل‌هایی با رنگ‌های مختلف، از دل زخم‌ها و دردهایم به وجود آمده‌اند.
ای خضر بیابان محبت مددی های
گم گشته رهی از جرسم ظاهر و پیداست
هوش مصنوعی: ای خضر، نگهبان و راهنمای عشق، به من کمک کن تا بتوانم راه گم شده خود را پیدا کنم؛ زیرا من از دنیای ظاهری و سطحی دور شده‌ام.
روی تو درآغوش خیالم گل خندان
گلدسته خلد از نفسم ظاهر و پیداست
هوش مصنوعی: چهره‌ی تو در خیال من مانند گلی خندان و زیبای درختی است که از نفس من زاده شده و کاملاً نمایان است.
پنهان نتوان داشت زکس راز محبت
یادت زخیال هوسم ظاهر و پیداست
هوش مصنوعی: هرگز نمی‌توان راز محبت را از کسی پنهان کرد، زیرا یاد تو و خیال عشق تو برای من آشکار و مشهود است.
در کعبه حدی خوانم و در میکده مطرب
حال دلم از حال رسم و ظاهر و پیداست؟
هوش مصنوعی: در کعبه راز و رمزهایی را می‌خوانم و در میکده، موسیقی‌دان برایم می‌نوازد. اما حال دل من از آنچه که در ظاهر است، متفاوت است و نشان‌دهنده حالم است.
با زلف و خط و خال دلم را سر وکار است
حالش ز پریشان نفسم ظاهر و پیداست
هوش مصنوعی: دل من به زلف، خط و خال معشوق وابسته است و حالتی که دارم، نشان از آشفته بودن نفس من دارد.
حرص است اسیر اینکه فروزنده خواری است
این نکته ز حال هوس ظاهر و پیداست
هوش مصنوعی: حرص به چیزها انسان را به حالت ذلت و خواری می‌کشاند، و این حقیقت از وضعیت و تمایلات آشکار آدمی مشخص است.