گنجور

شمارهٔ ۱۶۶

زعشق مرتبه حسن دلنشین پیداست
زشیشه جوهر این آب آتشین پیداست
مخورفریب زشیرین لبان زیرنقاب
نشان آبله روی انگبین پیداست
غمت نهان زکه دارم که همچو قبله نما
تپیدن دل ازآیینه جبین پیداست
نهفته درلب خاموش حرص طول امل
نشان جاده زهمواری زمین پیداست
کند چو شوخیت انگشتری ز حلقه زلف
فروغ دست تو چون آب در نگین پیداست
نهان به باغ خیالت صبوحیی زده اند
ز چهره گل و سیمای یاسمین پیداست
برای دعوی جوهر چه احتیاج گواه
چو تیغ دستی اگر هست از آستین پیداست
دلی نباخته باشی به آشنایی خویش
زچهره بندی آیینه اینچنین پیداست
برای حسرت من باده خورده پنداری
دلم گداخته زان روی آتشین پیداست
فکنده شور شنیدم کسی به قلب ریا
اسیر توبه شکن بوده اینچنین پیداست

اطلاعات

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

زعشق مرتبه حسن دلنشین پیداست
زشیشه جوهر این آب آتشین پیداست
هوش مصنوعی: عشق و زیبایی در مرتبه‌ای خاص و دلنواز نمایان است و در طعم و جنبه‌های این آب جوهری و آتشین به وضوح قابل مشاهده است.
مخورفریب زشیرین لبان زیرنقاب
نشان آبله روی انگبین پیداست
هوش مصنوعی: به دام فریب حرف‌های شیرین کسانی که چهره‌ای پنهان دارند، نیفت. زیرا نشانه‌های ناپاکی و عیبی در زیر ظاهر زیبا آنها قابل مشاهده است.
غمت نهان زکه دارم که همچو قبله نما
تپیدن دل ازآیینه جبین پیداست
هوش مصنوعی: غم تو را از کسی پنهان نمی‌کنم، چون دل من مانند قبله‌نما از روی پیشانی‌ام نشان می‌دهد که در درونم چه حالی دارم.
نهفته درلب خاموش حرص طول امل
نشان جاده زهمواری زمین پیداست
هوش مصنوعی: در لب خاموش، آرزوی طولانی و حرص نشان‌دهنده‌ی مسیر زندگی از همواری زمین به وضوح دیده می‌شود.
کند چو شوخیت انگشتری ز حلقه زلف
فروغ دست تو چون آب در نگین پیداست
هوش مصنوعی: وقتی که تو با ناز و اداهایت انگشتری را از حلقه موهایت بیرون می‌آوری، زیبایی دست تو همانند آب در نگین آن انگشتری نمایان می‌شود.
نهان به باغ خیالت صبوحیی زده اند
ز چهره گل و سیمای یاسمین پیداست
هوش مصنوعی: در باغ خیالتان، نوشیدنی‌ای درست کرده‌اند که زیبایی گل و چهره یاسمین را نمایان می‌کند.
برای دعوی جوهر چه احتیاج گواه
چو تیغ دستی اگر هست از آستین پیداست
هوش مصنوعی: برای اثبات کیفیت یک چیز، به گواهی و شاهد نیاز است. مثل این که اگر دستی تیغی دارد، این تیغ به وضوح از آستینش نمایان است.
دلی نباخته باشی به آشنایی خویش
زچهره بندی آیینه اینچنین پیداست
هوش مصنوعی: اگر دل به کسی که می‌شناسی باخته باشی، از چهره‌ات به راحتی می‌توان فهمید، درست مانند اینکه در آیینه خود را می‌بینی.
برای حسرت من باده خورده پنداری
دلم گداخته زان روی آتشین پیداست
هوش مصنوعی: برای دلدادگی من انگار شراب خورده‌ای، دل من به خاطر آن چهره آتشین به شدت مشتاق و داغ است.
فکنده شور شنیدم کسی به قلب ریا
اسیر توبه شکن بوده اینچنین پیداست
هوش مصنوعی: شنیدم که کسی احساساتی پرشور دارد و در دلش ریاکاری را به اسارت گرفته است و مشخص است که این فرد همیشه از توبه‌اش می‌گذرد.