شمارهٔ ۶
واعظی بود بر سر منبر
لب به وعظ و به پند بگشاده
گفت: هر مرد را بود به بهشت
چند حور لطیف، آماده
عورتی پیر از آن میان برخاست
جانش اندر وساوس افتاده
گفت: بهر خدای مولانا
یک سخن گوی، سوده و ساده
هیچ در خلد حور نر باشد
یا بود آن همه چو ما ماده؟
گفت: بنشین، که آنقدر باشد
که نمانی تو نیز ناگاده
اطلاعات
وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری: قطعه
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
واعظی بود بر سر منبر
لب به وعظ و به پند بگشاده
هوش مصنوعی: واعظی در بالای منبر نشسته و مشغول بیان نصایح و پندهای خود است.
گفت: هر مرد را بود به بهشت
چند حور لطیف، آماده
هوش مصنوعی: او گفت: هر مردی در بهشت چندین حور زیبا دارد که آماده هستند.
عورتی پیر از آن میان برخاست
جانش اندر وساوس افتاده
هوش مصنوعی: از میان جمعیتی فردی سالخورده برخاست که در افکار پریشان غرق شده بود.
گفت: بهر خدای مولانا
یک سخن گوی، سوده و ساده
هوش مصنوعی: او گفت: برای خدای آقای ما، یک سخن بگو که راحت و بیپرده باشد.
هیچ در خلد حور نر باشد
یا بود آن همه چو ما ماده؟
هوش مصنوعی: آیا در بهشت که فرشتگان را میخوانند، هیچ حوری نر وجود دارد؟ آیا هیچکدام از آنها مانند ما زنان معقول و واقعی هستند؟
گفت: بنشین، که آنقدر باشد
که نمانی تو نیز ناگاده
هوش مصنوعی: گفت: بنشین و منتظر بمان، چرا که ممکن است فرصتی برای تو پیش بیاید و نخواهی از آن غافل شوی.