شمارهٔ ۸ - استقبال از کمال خجندی
چشم تو برانداخت به می، خانه ما را
بگشود به رندی در میخانه ما را
از دیده و دل چند خورم خون خود، آخر
سنگی بزن این ساغر و پیمانه ما را
گر بگذری ای باد بدان زلف چو زنجیر
زنهار بپرسی دل دیوانه ما را
هر شب من و اندوه تو و گوشه محنت
کاقبال نداند ره کاشانه ما را
آن بخت نداریم که یک شب مه رویت
روشن کند این کلبه ویرانه ما را
حقا که به افسون دگرش خواب نیاید
هرکس که شبی بشنود افسانه ما را
از تاب غمت سوخت به حسرت دل شاهی
ای شمع تو آتش زده پروانه ما را
اطلاعات
وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
چشم تو برانداخت به می، خانه ما را
بگشود به رندی در میخانه ما را
هوش مصنوعی: چشم تو با نگاهش قدرتی دارد که در را به روی خانه ما باز کرد و با شیطنت و زیرکی، ما را به میخانه دعوت نمود.
از دیده و دل چند خورم خون خود، آخر
سنگی بزن این ساغر و پیمانه ما را
هوش مصنوعی: چقدر باید از درد و رنج خود بگویم و خود را غمگین کنم، کاش کسی به من رحم کند و نگذاری به اشک ریختن ادامه دهم.
گر بگذری ای باد بدان زلف چو زنجیر
زنهار بپرسی دل دیوانه ما را
هوش مصنوعی: اگر ای باد به آن زلفی که همچون زنجیر است بگذری، خواهش میکنم از تو بپرسی حال دل دیوانه ما را.
هر شب من و اندوه تو و گوشه محنت
کاقبال نداند ره کاشانه ما را
هوش مصنوعی: هر شب، من و غم تو در کنار هم هستیم و هیچ کس از سرنوشت و وضعیت ما خبر ندارد.
آن بخت نداریم که یک شب مه رویت
روشن کند این کلبه ویرانه ما را
هوش مصنوعی: ما شانس نداریم که یک شب چهره زیبایت روشنایی ببخشد به این کلبه خراب و ویران ما.
حقا که به افسون دگرش خواب نیاید
هرکس که شبی بشنود افسانه ما را
هوش مصنوعی: واقعاً هر کسی که شب قصه ما را بشنود، دیگر نمیتواند خوابش ببرد و تحت تأثیر جذابیت آن قرار میگیرد.
از تاب غمت سوخت به حسرت دل شاهی
ای شمع تو آتش زده پروانه ما را
هوش مصنوعی: غم تو مانند آتش ما را سوزانده و دل شاهی را به حسرت و اندوه انداخته است. ای شمع، تو به پروانه ما نور و حرارت دادی و ما را به شعله درآوردی.