گنجور

شمارهٔ ۱۳

خرابیم، از دل ای بی‌رحم گه‌گه یاد کن ما را
سگ کوی توییم، آخر به سنگی شاد کن ما را
دلم بار دگر لاف علامی می‌زند جایی
بیا ای غم به مرگ تو مبارک‌باد کن ما را
درت کعبه است و ما ارباب حاجت، رحمتی فرما
رخت عید است و ما زندانیان، آزاد کن ما را
به تنهایی بسی خون جگر خوردیم با یادت
تو هم چون با حریفان باده نوشی، یاد کن ما را
نمی‌دانم چو شاهی غیر عشق این پارسا کاری
خدا را گر تو می‌دانی بیا ارشاد کن ما را

اطلاعات

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

خرابیم، از دل ای بی‌رحم گه‌گه یاد کن ما را
سگ کوی توییم، آخر به سنگی شاد کن ما را
هوش مصنوعی: ما در حال نابودی هستیم، ای دلِ بی‌رحم، گاهی یاد ما را به‌جا آور. ما مثل سگی هستیم که در کوی تو سرگردانیم، پس حداقل با کمی محبت ما را شاد کن.
دلم بار دگر لاف علامی می‌زند جایی
بیا ای غم به مرگ تو مبارک‌باد کن ما را
هوش مصنوعی: دل من دوباره برعلیه خود می‌تازد و حرف‌های بزرگ می‌زند. بیا ای غم، ما را به خوشحالی به خاطر مرگ خودت تبریک بگو.
درت کعبه است و ما ارباب حاجت، رحمتی فرما
رخت عید است و ما زندانیان، آزاد کن ما را
هوش مصنوعی: در کعبه، مکانی که نماد عبادت و خواست خداوند است، ما درخواست‌کنندگان مهربانی هستیم. امروز روز عید است و ما که در بند مشکلات و گناهان گرفتاریم، خواهش می‌کنیم که ما را آزاد کنی.
به تنهایی بسی خون جگر خوردیم با یادت
تو هم چون با حریفان باده نوشی، یاد کن ما را
هوش مصنوعی: به تنهایی خیلی رنج و درد کشیدیم و هنگام یاد تو مانند دیگران که در میگساری مشغولند، به یادمان باش.
نمی‌دانم چو شاهی غیر عشق این پارسا کاری
خدا را گر تو می‌دانی بیا ارشاد کن ما را
هوش مصنوعی: من نمی‌دانم اگر عشق غیر از خداوند کاری کند، تو که می‌دانی، بیا و ما را راهنمایی کن.