گنجور

شمارهٔ ۱۱

تلخ است بی‌تو صبر، دل غم فزوده را
نتوان چشید داروی ناآزموده را
ای ناله همدمی کن و از آب چشم من
بیدار ساز دیده بختِ غُنوده را
دل شد رمیده سر زلف تو، وز کمند
نتوان به کوی عقل کشید آن ربوده را
با باغبان مگو که دل غنچه خون چراست
خواندن نمی‌توان ورق ناگشوده را
مشاطه زلف یار به انگشت می‌کشد
زان رو که نسبتی به قلم هست دوده را
ناگفته از دهان تو رمزی مرا مکش
نتوان قصاص کرد گناه نبوده را
شاهی خیال خاص بگو از دهان دوست
چون نیست لذتی سخنان شنوده را

اطلاعات

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

تلخ است بی‌تو صبر، دل غم فزوده را
نتوان چشید داروی ناآزموده را
هوش مصنوعی: بدون تو، صبوری تلخ و دشوار است و نمی‌توان درد دل را که به خاطر غمت افزایش یافته تحمل کرد. دارویی که امتحان نشده، نمی‌تواند کمک کند.
ای ناله همدمی کن و از آب چشم من
بیدار ساز دیده بختِ غُنوده را
هوش مصنوعی: ای همدم، با ناله‌های خود مرا بیدار کن و چشم شانس خوابیده‌ام را با اشک‌هایم روشن ساز.
دل شد رمیده سر زلف تو، وز کمند
نتوان به کوی عقل کشید آن ربوده را
هوش مصنوعی: دل به سر زلف تو فراری شده و از کمند نتوان آن کسی را که ربوده‌ای به کوی عقل کشید.
با باغبان مگو که دل غنچه خون چراست
خواندن نمی‌توان ورق ناگشوده را
هوش مصنوعی: با باغبان در مورد اینکه چرا دل غنچه خونین است صحبت نکن، چون نمی‌توان ورق بسته را خواند.
مشاطه زلف یار به انگشت می‌کشد
زان رو که نسبتی به قلم هست دوده را
هوش مصنوعی: آرایشگر موهای محبوب، با انگشتانش زلف‌های او را می‌آراید، چرا که گویی این کار نسبت به قلم و نوشته‌ها، نشانی از زیبایی دارد.
ناگفته از دهان تو رمزی مرا مکش
نتوان قصاص کرد گناه نبوده را
هوش مصنوعی: از زبان تو سخنی ناگفته وجود دارد که نمی‌توان با آن به من آسیب زد، چون گناهی نکرده‌ام که نیاز به انتقام باشد.
شاهی خیال خاص بگو از دهان دوست
چون نیست لذتی سخنان شنوده را
هوش مصنوعی: درباره‌ی آرزوهای خود با کسی که به او علاقه‌مند هستی صحبت کن، زیرا هیچ لذتی بالاتر از شنیدن سخنان او وجود ندارد.