بخش ۵ - حکایت
مگر از شبلی آن یکی پرسید
چون ورا دید مرد دانش و دید
که من العارف؟ او به لفظ عرب
گفت: فی الحال هاهنا، فذهب
مرد ره را چه جای استادن
هر دمش مردنی است در زادن
جان که نبود بدین حیات گرو
هر زمان مرد و زنده گشت ز نو
هرکه در زندگی خویش نمرد
جز به اکراه جان به حق نسپرد
اطلاعات
وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: کتابخانهٔ تصوف
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
مگر از شبلی آن یکی پرسید
چون ورا دید مرد دانش و دید
هوش مصنوعی: شخصی از شبلی پرسید که چرا او را دید که مردی عالم و دانشمند است.
که من العارف؟ او به لفظ عرب
گفت: فی الحال هاهنا، فذهب
هوش مصنوعی: کیست عارف؟ او به زبان عربی گفت: در همین لحظه اینجا هستم، و سپس رفت.
مرد ره را چه جای استادن
هر دمش مردنی است در زادن
هوش مصنوعی: مردی که در مسیر زندگی قرار دارد، جایی برای توقف ندارد، زیرا هر لحظه برای او فرصتی جدید برای رشد و زایش است.
جان که نبود بدین حیات گرو
هر زمان مرد و زنده گشت ز نو
هوش مصنوعی: وقتی جان وجود ندارد، این زندگی بیارزش است و هر لحظه انسان در حال مرگ و زنده شدن دوباره است.
هرکه در زندگی خویش نمرد
جز به اکراه جان به حق نسپرد
هوش مصنوعی: هر کسی که در زندگی خودش به طور طبیعی نمیرد و تنها با زحمت و ناچاری جانش را میسپارد، به حقیقت و به خداوند تسلیم نمیشود.