گنجور

باب دوّم در صدور موجودات

بدان که اول چیزی که حق سبحانه و تعالی بیافرید عقل بود کقوله علیه السلام: «اول ماخلق اللّه تعالی العقل». و عقل را سه معرفت داد: اول معرفت خود، دوم معرفت حق، سوم معرفت احتیاج او به حق. و از هر معرفتی چیزی در وجود آمد: از معرفت خود نفسی و از معرفت حق عقلی و از معرفت احتیاج او به حق جسمی پیدا شد. و در عقل دوم همین سه معرفت پیدا شد و از آن سه معرفت او هم بر این طریق عقلی دیگر و نفسی دیگر و جسمی دیگر پیدا شد. همچنین تا نُه مرتبه، نُه عقل و نُه نفس و نُه جسم پیدا شد و آن نُه جسم، نُه فلک است و نُه نفس، نفوس فلکی و نُه عقل، عقول افلاک. پس هر فلکی را نفسی و عقلی و جسمی باشد.

فلک اول را عرش خوانند و فلک اطلس و فلک الافلاک و جسم کل هم گویند. و فلک دوم را کرسی خوانند و فلک البروج و فلک الثوابت نیز خوانند و فلک دیگر را که زیر اوست فلک زحل خوانند و فلک دیگر را فلک مشتری و دیگر فلک مریخ و دیگر فلک آفتاب و دیگر فلک زهره و دیگر فلک عطارد و دیگر فلک قمر و عقل فلک قمر را عقل فعال خوانند و نفس او را واهب الصور گویند.

و بعد از افلاک، عناصر اربعه یعنی آتش و هوا و آب و خاک پیدا شد، بعد از آن، به امر الله تعالی، کواکب و افلاک عناصر را در هم سرشتند و از ازدواج وامتزاج ایشان موالید پیدا شد یعنی معادن و نبات و حیوان. بعد از این مجموع انسان پیدا شد و هرچه در این عالم پیدا شود به تأثیر کواکب باشد به امر حق تعالی. و کواکب بندگان حضرت اللّه​ اند که شب و روز مسخر امر اویند و به فرمان او درکارند کقوله تعالی: «والشمس و القمر و النجوم مسخرات بامره».

و ترتیب عناصر چنان است که اول کرۀ آتش است و در جوف او کرۀهوا و بعد از آن آب و بعد از آن خاک. و دلیل آنست که آتش را میل به طرف بالا است، چنانکه در شمع​ها و چراغ​ها مشاهده می​کنیم، و دیگر آنکه چون نفّاطان آتش بازی می​کنند آتش آن جسم را که در وی می​افتد می​سوزد و بالای هوا می​بردو مکان هوا بالای آب است، بدان دلیل که اگر مشکی را پر از هوا کنی یعنی باد و در زیر آب بری قرار نگیرد و بر بالای آب آید. و مکان آب بالای خاک است، دلیل آنکه سنگ و کلوخ را چون بر بالای آب می​نهیم قرار نمی​گیرد و در زیر آب می​رود.

و از عقل کل تا به کرۀ خاک، این مجموع طریق مبدء است؛ و از خاک تا انسان، یعنی معادن و نبات و حیوان، طریق معاد است. پس نور الهی وفیض سبحانی از عالم ارواح یعنی از عقول به نفوس و افلاک فایض می​گردد تا به کرۀ خاک و بعد از این رجوع می​کند به طریق معادن و نبات و حیوان و انسان و به حضرت الهی متصل می​گردد؛ همان نور باشد که از آن مقام آمده باشد و بر این مقامات گذشته و باز به مقام خود رفته کقوله تعالی: «کل الینا راجعون»؛ کقوله تعالی: «یا ایتّهاالنفس المطمئنة ارجعی الی ربک راضیة مرضیة»؛ کقوله علیه السلام: «کل شیء یرجع الی اصله».

و باشد که به تدریج و مرور ایام کرۀ آتش اندک اندک صورت آتش رها کند و صورت هوا گیرد؛ و هوا نیز به تدریج صورت آب گیرد و آب صورت خاک و خاک صورت آتش گیرد؛ و بر این طریق عناصر از صورتی به صورتی نقل می​کنند تا باز به صورت اصلی خود روند و این تبدیل عناصر را استحاله خوانند.

و بدان که طبیعت آتش گرم و خشک است، و هوا گرم و تر، و آب سرد و تر، و خاک سرد و خشک. پس آتش با هوا در گرمی یکی باشد و هوا با آب در تری یکی بُوَد و آب با خاک در سردی یکی باشد و خاک با آتش در خشکی یکی باشد. پس چون خشکی آتش به تری بدل گردد و آتش گرم و تر شود هوا گردد؛ و چون گرمی هوا به سردی بدل شود، هوا آب گردد؛ و چون تری آب به خشکی خاک بدل گردد، آب خاک شود؛ و خاک را چون سردی به گرمی بدل گردد آتش شود و شاید که این استحاله را بدایت از طرف آتش بود، یعنی آتش هوا و هوا آب و آب خاک و خاک آتش شود واین طریق را مبدء خوانند.

و شاید که برعکس اول، خاک آب شود و آب هوا و هوا آتش و آتش خاک و این طریق را معاد خوانند. اکنون بر استحالۀ عناصر دلیل بگوئیم تا طالبان حق را راه خداشناسی و آثار قدرت او روشن شود.

اول دلیل آنکه آتش هوا می​شود آنست که جملۀ شمع​ها و چراغ​ها را میل به طرف بالاست و در شب بغایت ظاهر و روشن است. اگر آتش هوا نشدی بایستی که از هر شمعی و چراغی خطی بودی روشن و متصل بالا رفته تا به کرۀ آتش، لیکن چون آتش و هوا در گرمی شریکند و در خشکی و تری از یکدیگر جداشده​اند و خشکی این مشعل​ها به نسبت باتری هوا اندک است، فی الحال خشکی آن شمع و چراغ به تری بدل می​شود. و این دلیل روشن است و نزد عقلا بغایت مبرهن و معین.

اما بیان آنکه هوا آب می​شود آنست که در فصل بهار و تیرماه بامداد که مردم برخیزند نباتات را تر بینند و آن را شبنم خوانند و آن هوا باشد که در سحرگاه سرد شده باشد و آب شده؛ بجهت آنکه هوا با آب در تری شریکند و در گرمی و سردی از هم ممتاز، چون گرمی هوا به سردی بدل شود آب شود. و آب خاک چنان می​شود که چون باران می​بارد و در زمین می​رود اول قطرۀ آب خاک می​شوداما چون قطرات آب بسیار شد آنگاه گِل می​شود و دیگر بیان آنکه خاک، آتش می​شود آنست که نباتات مرکبند و در ایشان خاک بیشتر است و چون آتش در هیزم افتد بعضی اجزای هیزم آتش شود و برود و دلیل این سخن آنست که هیزم مثلاً صد من بسوزانند، چون سوخته شود اندک خاکستر بماند، باقی آتش و دود شده و بدر رفته باشد و در بعضی شهرها هست که هیزم آن قوم از سنگ است و از آن سنگ بعضی آتش می​شود واز آن معنی حق خبر داده، قوله تعالی: «فاتقوا النار التی و قودها الناس و الحجارة».

دلیل استحالۀ عناصر روشن شد، و در این کتاب این قدر کافی است از احوال عناصر، هرچند عجایب و غرایب حضرت عزت در عالم بسیار است.

اطلاعات

منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

بدان که اول چیزی که حق سبحانه و تعالی بیافرید عقل بود کقوله علیه السلام: «اول ماخلق اللّه تعالی العقل». و عقل را سه معرفت داد: اول معرفت خود، دوم معرفت حق، سوم معرفت احتیاج او به حق. و از هر معرفتی چیزی در وجود آمد: از معرفت خود نفسی و از معرفت حق عقلی و از معرفت احتیاج او به حق جسمی پیدا شد. و در عقل دوم همین سه معرفت پیدا شد و از آن سه معرفت او هم بر این طریق عقلی دیگر و نفسی دیگر و جسمی دیگر پیدا شد. همچنین تا نُه مرتبه، نُه عقل و نُه نفس و نُه جسم پیدا شد و آن نُه جسم، نُه فلک است و نُه نفس، نفوس فلکی و نُه عقل، عقول افلاک. پس هر فلکی را نفسی و عقلی و جسمی باشد.
هوش مصنوعی: بر اساس این متن، اولین چیزی که خداوند آفرید عقل بود. این عقل سه نوع آگاهی داشت؛ اولین آگاهی، شناخت خود است، دومین آگاهی، شناخت خدا و سومین آگاهی، درک نیاز خود به خدا می‌باشد. از هر یک از این آگاهی‌ها، یک نوع وجود پیدا شد؛ از شناخت خود، روح انسانی شکل گرفت؛ از شناخت خدا، عقل به وجود آمد و از درک نیاز به خدا، جسم ایجاد شد. در عقل دومی نیز همین سه نوع آگاهی وجود دارد و از این سه، عقل، روح و جسم دیگری نیز شکل می‌گیرد. این روند ادامه دارد تا نُه مرتبه؛ بنابراین نُه عقل، نُه روح و نُه جسم به وجود می‌آید. این نُه جسم نمایانگر نُه فلک است، نُه روح به عنوان نفوس فلکی و نُه عقل نیز به عنوان عقول افلاک شناخته می‌شوند. بدین ترتیب، هر فلکی دارای روح و عقل و جسم خاص خود است.
فلک اول را عرش خوانند و فلک اطلس و فلک الافلاک و جسم کل هم گویند. و فلک دوم را کرسی خوانند و فلک البروج و فلک الثوابت نیز خوانند و فلک دیگر را که زیر اوست فلک زحل خوانند و فلک دیگر را فلک مشتری و دیگر فلک مریخ و دیگر فلک آفتاب و دیگر فلک زهره و دیگر فلک عطارد و دیگر فلک قمر و عقل فلک قمر را عقل فعال خوانند و نفس او را واهب الصور گویند.
هوش مصنوعی: آسمان اول را عرش می‌نامند و همچنین اطلس و الفلک الافلاک هم به آن گفته می‌شود. آسمان دوم به نام کرسی شناخته می‌شود و همچنین الفلک البروج و الفلک الثوابت هم از آن یاد می‌شود. آسمان دیگری که زیر آن قرار دارد، آسمان زحل است و آسمان بعدی مربوط به مشتری، سپس آسمان مریخ، بعد آسمان خورشید، و بعد آسمان زهره است. همچنین آسمان عطارد و قمر نیز وجود دارند. عقل آسمان قمر به عنوان عقل فعال شناخته می‌شود و نفس آن به نام واهب الصور شناخته می‌شود.
و بعد از افلاک، عناصر اربعه یعنی آتش و هوا و آب و خاک پیدا شد، بعد از آن، به امر الله تعالی، کواکب و افلاک عناصر را در هم سرشتند و از ازدواج وامتزاج ایشان موالید پیدا شد یعنی معادن و نبات و حیوان. بعد از این مجموع انسان پیدا شد و هرچه در این عالم پیدا شود به تأثیر کواکب باشد به امر حق تعالی. و کواکب بندگان حضرت اللّه​ اند که شب و روز مسخر امر اویند و به فرمان او درکارند کقوله تعالی: «والشمس و القمر و النجوم مسخرات بامره».
هوش مصنوعی: سپس عناصر چهارگانه یعنی آتش، هوا، آب و خاک پدید آمدند. پس از آن، به فرمان خداوند متعال، ستاره‌ها و افلاک با یکدیگر ترکیب شدند و از ترکیب آن‌ها موجوداتی جدیدی به وجود آمد؛ مانند معادن، گیاهان و حیوانات. در ادامه، انسان به وجود آمد و تمام آنچه در این دنیا وجود دارد تحت تأثیر ستاره‌ها و به فرمان خداوند است. ستاره‌ها به نوعی بندگان خدا هستند که شب و روز تحت فرمان او عمل می‌کنند.
و ترتیب عناصر چنان است که اول کرۀ آتش است و در جوف او کرۀهوا و بعد از آن آب و بعد از آن خاک. و دلیل آنست که آتش را میل به طرف بالا است، چنانکه در شمع​ها و چراغ​ها مشاهده می​کنیم، و دیگر آنکه چون نفّاطان آتش بازی می​کنند آتش آن جسم را که در وی می​افتد می​سوزد و بالای هوا می​بردو مکان هوا بالای آب است، بدان دلیل که اگر مشکی را پر از هوا کنی یعنی باد و در زیر آب بری قرار نگیرد و بر بالای آب آید. و مکان آب بالای خاک است، دلیل آنکه سنگ و کلوخ را چون بر بالای آب می​نهیم قرار نمی​گیرد و در زیر آب می​رود.
هوش مصنوعی: ترتیب عناصر به این صورت است که ابتدا آتش، سپس هوا، بعد آب و در نهایت خاک قرار دارد. دلیل این ترتیب این است که آتش همیشه به سمت بالا تمایل دارد، همانطور که در شمع‌ها و چراغ‌ها مشاهده می‌شود. همچنین، وقتی که آتش‌بازان آتش بازی می‌کنند، آتش هر جسمی را که به آن نزدیک می‌شود می‌سوزاند و به سمت بالا می‌برد. هوا نیز بالای آب قرار دارد، زیرا اگر مشکی پر از هوا (باد) را زیر آب قرار دهیم، این مشکی به سطح آب می‌آید. در نهایت، آب بالای خاک قرار دارد، چرا که اگر سنگ یا کلوخی را روی آب بگذاریم، این اجسام غرق شده و به زیر آب می‌روند.
و از عقل کل تا به کرۀ خاک، این مجموع طریق مبدء است؛ و از خاک تا انسان، یعنی معادن و نبات و حیوان، طریق معاد است. پس نور الهی وفیض سبحانی از عالم ارواح یعنی از عقول به نفوس و افلاک فایض می​گردد تا به کرۀ خاک و بعد از این رجوع می​کند به طریق معادن و نبات و حیوان و انسان و به حضرت الهی متصل می​گردد؛ همان نور باشد که از آن مقام آمده باشد و بر این مقامات گذشته و باز به مقام خود رفته کقوله تعالی: «کل الینا راجعون»؛ کقوله تعالی: «یا ایتّهاالنفس المطمئنة ارجعی الی ربک راضیة مرضیة»؛ کقوله علیه السلام: «کل شیء یرجع الی اصله».
هوش مصنوعی: این متن به تأسیس ملاک‌های وجود و مسیرهای آن اشاره دارد. نخست، از عالم عقل و عالم ماورا تا کره خاکی صحبت می‌کند که به عنوان مبدأ ظهور موجودات محسوب می‌شود. سپس از کره زمین به سمت انسان، گیاهان و حیوانات اشاره می‌کند که به معنای مسیر بازگشت به خالق است. در این بین، نور الهی و فیض الهی از عالم روح‌ها و عقل‌ها به جهان مادی سرازیر می‌شود و سپس به مخلوقات مختلف بخصوص انسان متصل می‌شود. این نور، به اصل و مقام خود بازمی‌گردد و در نهایت به وحدت با خالق خود می‌رسد. آیات و گفته‌های دینی نیز به این بازگشت و رجوع به منبع اصلی اشاره دارند.
و باشد که به تدریج و مرور ایام کرۀ آتش اندک اندک صورت آتش رها کند و صورت هوا گیرد؛ و هوا نیز به تدریج صورت آب گیرد و آب صورت خاک و خاک صورت آتش گیرد؛ و بر این طریق عناصر از صورتی به صورتی نقل می​کنند تا باز به صورت اصلی خود روند و این تبدیل عناصر را استحاله خوانند.
هوش مصنوعی: به مرور زمان، کره آتش به تدریج شکل آتش را رها کرده و به حالت هوا تبدیل می‌شود؛ سپس هوا به تدریج به شکل آب درمی‌آید و آب نیز به خاک تبدیل می‌شود و در نهایت خاک دوباره به آتش تبدیل می‌شود. این فرآیند انتقال عناصر از یک شکل به شکل دیگر تا بازگشت به حالت اصلی را استحاله می‌نامند.
و بدان که طبیعت آتش گرم و خشک است، و هوا گرم و تر، و آب سرد و تر، و خاک سرد و خشک. پس آتش با هوا در گرمی یکی باشد و هوا با آب در تری یکی بُوَد و آب با خاک در سردی یکی باشد و خاک با آتش در خشکی یکی باشد. پس چون خشکی آتش به تری بدل گردد و آتش گرم و تر شود هوا گردد؛ و چون گرمی هوا به سردی بدل شود، هوا آب گردد؛ و چون تری آب به خشکی خاک بدل گردد، آب خاک شود؛ و خاک را چون سردی به گرمی بدل گردد آتش شود و شاید که این استحاله را بدایت از طرف آتش بود، یعنی آتش هوا و هوا آب و آب خاک و خاک آتش شود واین طریق را مبدء خوانند.
هوش مصنوعی: طبیعت آتش گرم و خشک است، در حالی که هوا گرم و مرطوب، آب سرد و مرطوب و خاک سرد و خشک است. بنابراین، آتش و هوا از نظر گرما مشابه هستند، هوا و آب از نظر رطوبت مشابهند، آب و خاک از نظر سردی مشترک هستند و خاک و آتش از نظر خشکی به هم نزدیک‌اند. وقتی خشکی آتش به رطوبت تبدیل شود، آتش گرم و مرطوب می‌شود و به هوا تبدیل می‌شود. اگر گرمای هوا به سردی تبدیل شود، هوا به آب تبدیل می‌شود. سپس، رطوبت آب به خشکی خاک تبدیل می‌شود و آب به خاک تبدیل می‌گردد. اگر سردی خاک به گرما تبدیل شود، خاک به آتش تبدیل می‌شود. این تغییرات به نوعی از آتش آغاز می‌شود و به این ترتیب آتش به هوا، هوا به آب، آب به خاک و خاک به آتش تبدیل می‌شود؛ به این فرآیند مبداء گفته می‌شود.
و شاید که برعکس اول، خاک آب شود و آب هوا و هوا آتش و آتش خاک و این طریق را معاد خوانند. اکنون بر استحالۀ عناصر دلیل بگوئیم تا طالبان حق را راه خداشناسی و آثار قدرت او روشن شود.
هوش مصنوعی: شاید برعکس آنچه که گفته شد، خاک به آب تبدیل شود، آب به هوا، هوا به آتش و آتش به خاک، و این مسیر را معاد نامند. حال به بررسی تغییر حالت عناصر بپردازیم تا برای جویندگان حقیقت، راهی برای شناخت خدا و نشانه‌های قدرت او روشن شود.
اول دلیل آنکه آتش هوا می​شود آنست که جملۀ شمع​ها و چراغ​ها را میل به طرف بالاست و در شب بغایت ظاهر و روشن است. اگر آتش هوا نشدی بایستی که از هر شمعی و چراغی خطی بودی روشن و متصل بالا رفته تا به کرۀ آتش، لیکن چون آتش و هوا در گرمی شریکند و در خشکی و تری از یکدیگر جداشده​اند و خشکی این مشعل​ها به نسبت باتری هوا اندک است، فی الحال خشکی آن شمع و چراغ به تری بدل می​شود. و این دلیل روشن است و نزد عقلا بغایت مبرهن و معین.
هوش مصنوعی: یکی از دلایل اینکه آتش به سمت بالا می‌رود این است که تمام شمع‌ها و چراغ‌ها تمایل دارند به سمت بالا حرکت کنند و این موضوع در شب به وضوح قابل مشاهده است. اگر آتش به سمت بالا نمی‌رفت، باید از هر شمع و چراغی خطی وجود می‌داشت که به طور مداوم و به صورت مستقیم به سمت بالا می‌رفت تا به کره آتش برسد. اما چون آتش و هوا هر دو گرم هستند و در زمینه رطوبت و خشکی با یکدیگر تفاوت دارند، خشکی این مشعل‌ها نسبت به هوای اطرافشان بسیار کم است و در نتیجه، خشکی آن شمع و چراغ به رطوبت تبدیل می‌شود. این موضوع کاملاً واضح و برای افراد عاقل روشن است.
اما بیان آنکه هوا آب می​شود آنست که در فصل بهار و تیرماه بامداد که مردم برخیزند نباتات را تر بینند و آن را شبنم خوانند و آن هوا باشد که در سحرگاه سرد شده باشد و آب شده؛ بجهت آنکه هوا با آب در تری شریکند و در گرمی و سردی از هم ممتاز، چون گرمی هوا به سردی بدل شود آب شود. و آب خاک چنان می​شود که چون باران می​بارد و در زمین می​رود اول قطرۀ آب خاک می​شوداما چون قطرات آب بسیار شد آنگاه گِل می​شود و دیگر بیان آنکه خاک، آتش می​شود آنست که نباتات مرکبند و در ایشان خاک بیشتر است و چون آتش در هیزم افتد بعضی اجزای هیزم آتش شود و برود و دلیل این سخن آنست که هیزم مثلاً صد من بسوزانند، چون سوخته شود اندک خاکستر بماند، باقی آتش و دود شده و بدر رفته باشد و در بعضی شهرها هست که هیزم آن قوم از سنگ است و از آن سنگ بعضی آتش می​شود واز آن معنی حق خبر داده، قوله تعالی: «فاتقوا النار التی و قودها الناس و الحجارة».
هوش مصنوعی: در فصل بهار و تیرماه، صبح‌گاهان که مردم بیدار می‌شوند، باقیمانده رطوبت در گیاهان را مشاهده می‌کنند که به آن شبنم گفته می‌شود. این رطوبت در واقع به خاطر سرد شدن هوا در شب و تبدیل آن به آب است، چرا که هوا و آب در رطوبت مرتبط هستند و با تغییر دما به هم تبدیل می‌شوند. همچنین وقتی باران می‌بارد، آب ابتدا به خاک نفوذ می‌کند و در ابتدا فقط خاک می‌شود، اما وقتی مقدار آب زیاد می‌شود، گِل شکل می‌گیرد. در مورد خاکی که به آتش تبدیل می‌شود، باید گفت که گیاهان از ترکیباتی ساخته شده‌اند که شامل خاک بیشتری هستند. وقتی آتش به چوب می‌افتد، بخش‌هایی از چوب می‌سوزند و به بخار و دود تبدیل می‌شوند، در حالی که مقدار کمی خاکستر باقی می‌ماند. در برخی مناطق، چوبی که استفاده می‌شود از سنگ است و از آن هم می‌توان آتش تولید کرد. لذا، این مفاهیم به نکاتی اشاره دارند که در متون دینی نیز به آن پرداخته شده است.
دلیل استحالۀ عناصر روشن شد، و در این کتاب این قدر کافی است از احوال عناصر، هرچند عجایب و غرایب حضرت عزت در عالم بسیار است.
هوش مصنوعی: دلیل تغییر و دگرگونی عناصر مشخص شد و در این کتاب به اندازه کافی از ویژگی‌های عناصر صحبت شده است، هرچند که شگفتی‌ها و عجایب خداوند در دنیا بسیار زیاد است.