بخش ۸ - حکایت
چنین گویند مردی بود قصاب
بخیلی کز بخیلی بود در تاب
زکوه سیم و زر هرگز ندادی
وگر دادی بسی منت نهادی
جگربندی نهاده بود در پیش
خریداریش آمد سخت درویش
سوالش کرد آن درویش در بند
که چند میفروشی این جگربند
بدو گفتا که ای درویش بیمار
زکاتم گشت واجب چار دینار
بخر از من بدین مقدار این را
زکاتم این بود بردار این را
چو درمانده بد آن درویش حیران
بدان مایه زکات از وی خرید آن
گرفت و روی خود سوی هوا کرد
بر آن قصاب بسیاری دعا کرد
ولی زان پس بگفت ار بیع آنست
خداوندا تو میدانی گرانست
زکوتی باشد کانچنان به تزویر
جزای آن چه باشد ویل و زنجیر
زکوتی کانچنان باشد تمامت
چه سنجد آن به میزان قیامت
برو جان پدر تزویر بگذار
مکش همچون خران بیفایده بار
بخش ۷ - در تحقیق زکوة: چو دانستی عماد دین صلوه استبخش ۹ - در تحقیق روزه: ز خشم و شهوت و از حرص و کینه
اطلاعات
وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: علی پیسپار
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
چنین گویند مردی بود قصاب
بخیلی کز بخیلی بود در تاب
هوش مصنوعی: روزی مردی بود که قصاب بود و به شدت بخیل. تا جایی که بخیل بودنش برای او عذابآور شده بود.
زکوه سیم و زر هرگز ندادی
وگر دادی بسی منت نهادی
هوش مصنوعی: هرگز از کوههای طلا و نقره به کسی چیزی نبخشیدی و اگر هم چیزی دادهای، به شدت از او انتظار تشکر و قدردانی داشتهای.
جگربندی نهاده بود در پیش
خریداریش آمد سخت درویش
هوش مصنوعی: یک درویش در برابر خریداری ایستاده بود و چیزي را به نمایش گذاشته بود که شاید به نظر میرسید ارزش زیادی داشته باشد.
سوالش کرد آن درویش در بند
که چند میفروشی این جگربند
هوش مصنوعی: یک درویش در قفس از فروشندهای میپرسد که قیمت این تکهای از جگر را چقدر میفروشی؟
بدو گفتا که ای درویش بیمار
زکاتم گشت واجب چار دینار
هوش مصنوعی: به او گفتند که ای درویش بیمار، زکات من به مقدار چهار دینار بر من واجب شده است.
بخر از من بدین مقدار این را
زکاتم این بود بردار این را
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که من از تو میخواهم که مقداری از اموالم را به عنوان زکات بپذیری، زیرا این زکات من است و من آن را به تو تقدیم میکنم.
چو درمانده بد آن درویش حیران
بدان مایه زکات از وی خرید آن
هوش مصنوعی: آن درویش، که در کلافگی و سردرگمی به سر میبرد، با دیدن آن مقدار زکات، از او خرید کرد.
گرفت و روی خود سوی هوا کرد
بر آن قصاب بسیاری دعا کرد
هوش مصنوعی: او با چهرهای غمگین به سمت آسمان رفت و برای قصابی که در دل داشت، دعاهای زیادی فرستاد.
ولی زان پس بگفت ار بیع آنست
خداوندا تو میدانی گرانست
هوش مصنوعی: اما بعد از آن گفت: اگر این خرید و فروش است، ای خداوند، تو خوب میدانی که این کار بسیار سخت و سنگین است.
زکوتی باشد کانچنان به تزویر
جزای آن چه باشد ویل و زنجیر
هوش مصنوعی: افرادی که به خاطر نیرنگ و فریبکاری کوتاه نظر و ضعیف هستند، در آینده با عواقب سختی مانند عذاب و بند و زنجیر روبهرو خواهند شد.
زکوتی کانچنان باشد تمامت
چه سنجد آن به میزان قیامت
هوش مصنوعی: اگر انسانی به نهایت تقوا و خوبی برسد، ارزش او را نمیتوان با هیچ معیاری در دنیا سنجید، زیرا این ویژگیها در قیامت و در آن زمانِ حساب میسنجند.
برو جان پدر تزویر بگذار
مکش همچون خران بیفایده بار
هوش مصنوعی: برو و از نیرنگ و تزویر فاصله بگیر، زیرا مانند الاغهای بیفایده، بار سنگینی بر دوش خود نگذار.
حاشیه ها
1394/02/18 00:05
محمود
در بیت دهم جای ( باشد ) و ( کانچنان ) در موقع تایپ عوض شده . زکوتی کانچنان باشد به تزویر . درست است . با درود به روح پاکش .
1394/02/20 18:05
مسلم
برد هست یا برو جان پدر ???