شمارهٔ ۵۶۲
ای گرفته زحدیث تو جهان شیرینی
از تو در کام دل ودر لب جان شیرینی
شکر و شهد مرا بهر غذای دل وجان
در لب لعل تو دادند نشان شیرینی
راست چون لقمه غم کام دلم تلخ کند
گر مرا جز لبت آید بدهان شیرینی
چند در حسرت خود کام کنی تلخ مرا
از لب چون شکر خود بچشان شیرینی
تا حدیث لب لعلت بزبان آوردم
همچو آب از سخنم گشت روان شیرینی
گرچه در عهد تو بسیار نکویان هستند
روح لیسیده زلبشان بزبان شیرینی
کس چو تو نیست ازیراکه برابر نبود
گرچه با تره بود بر سر خوان شیرینی
از سر لطف بمن بنده نظر کن یکبار
بمگس گرچه نباشد نگران شیرینی
عاشقان را زتو هر لحظه امیدی دگرست
درد سر چند کشد ازمگسان شیرینی
بر سر خوان که برو شور و ترش خورده شود
چون مسلم بدر آید زمیان شیرینی
گرچه رو ترش کنی و سخنت، باکی نیست
که بسازند زغوره بزمان شیرینی
ور بجان از لب تو بوسه خرم گویم شکر
که ببازار شما نیست گران شیرینی
سیف فرغانی از ذکر لب چون شکرش
تو درین شعر بآفاق رسان شیرینی
اطلاعات
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
ای گرفته زحدیث تو جهان شیرینی
از تو در کام دل ودر لب جان شیرینی
هوش مصنوعی: ای جهانی که از سخن تو تلخیها رفته و شیرینیای که از تو در دل و لب جانم حس میشود.
شکر و شهد مرا بهر غذای دل وجان
در لب لعل تو دادند نشان شیرینی
هوش مصنوعی: شکر و عسل به عنوان غذایی برای دل و جان من، در لبهای زیبای تو نشانهای از شیرینی را به من هدیه دادند.
راست چون لقمه غم کام دلم تلخ کند
گر مرا جز لبت آید بدهان شیرینی
هوش مصنوعی: اگر غم به دل من بیفتد، زندگیام مثل لقمهای تلخ میشود. تنها چیزی که میتواند شیرینی به زندگیام بیاورد، لبهای تو هستند.
چند در حسرت خود کام کنی تلخ مرا
از لب چون شکر خود بچشان شیرینی
هوش مصنوعی: چند بار میخواهی خودت را به خاطر خواستههایت ناراحت کنی؟ طعم تلخی من را از دهانم مانند شکر بچش و شیرینی زندگی را تجربه کن.
تا حدیث لب لعلت بزبان آوردم
همچو آب از سخنم گشت روان شیرینی
هوش مصنوعی: وقتی که درباره لبهای زیبا و قرمز تو صحبت کردم، کلامم به راحتی و شیرینی مانند آب جاری شد.
گرچه در عهد تو بسیار نکویان هستند
روح لیسیده زلبشان بزبان شیرینی
هوش مصنوعی: با وجود اینکه در زمان تو افراد خوبی وجود دارند، اما روح آنان از زبان شیرینشان خالی است.
کس چو تو نیست ازیراکه برابر نبود
گرچه با تره بود بر سر خوان شیرینی
هوش مصنوعی: هیچکس مانند تو نیست، زیرا هیچکس را نمیتوان در برابر تو قرار داد، هرچند بر سر سفره شیرینی، تره هم باشد.
از سر لطف بمن بنده نظر کن یکبار
بمگس گرچه نباشد نگران شیرینی
هوش مصنوعی: لطفاً یک بار به من توجه کن، حتی اگر تو فقط به یک مگس نگاه کنی، که شیرینیاش برایت اهمیتی ندارد.
عاشقان را زتو هر لحظه امیدی دگرست
درد سر چند کشد ازمگسان شیرینی
هوش مصنوعی: عاشقان هر لحظه از تو توقع جدیدی دارند و این موضوع باعث میشود که دردسرهای زیادی را تحمل کنند، در حالی که شیرینی عشق برایشان بالاتر از این مشکلات است.
بر سر خوان که برو شور و ترش خورده شود
چون مسلم بدر آید زمیان شیرینی
هوش مصنوعی: بر سر سفرهای که پر از غذاهای خوشمزه و ترش و شور است، وقتی که حقیقت مانند یک شخص مسلم و راستین آشکار شود، دیگر از شیرینیها خبری نخواهد بود.
گرچه رو ترش کنی و سخنت، باکی نیست
که بسازند زغوره بزمان شیرینی
هوش مصنوعی: اگرچه اگر با قیافهای ترش و کلامی تلخ برخورد کنی، نگران نباش، زیرا کسانی هستند که از تلخیها شیرینی میسازند.
ور بجان از لب تو بوسه خرم گویم شکر
که ببازار شما نیست گران شیرینی
هوش مصنوعی: اگر از لب تو بوسهای بگیرم، خوشحال خواهم شد و شکرگزاری میکنم که این شیرینی برای من گران تمام نمیشود و در بازار شما پیدا نمیشود.
سیف فرغانی از ذکر لب چون شکرش
تو درین شعر بآفاق رسان شیرینی
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و شیرینی کلام خود اشاره میکند. او میگوید که سخنانش به قدری خوشمزه و دلپذیر هستند که میتوانند مانند شکر بر لبها قرار بگیرند و به دوردستها برسند. در واقع، شاعر به ارزش و تاثیر کلماتش تأکید میکند و میخواهد نشان دهد که سخنانی که از دل برمیخیزند، میتوانند تأثیر عمیقی بر دیگران بگذارند.