گنجور

شمارهٔ ۵۶۰

چنین که تو سمری ای پسر بشیرینی
بدور تو نکند کس نظر بشیرینی
شکرفشان لب تو دید و شد بجان مایل
دلم بسوی تو همچون جگر بشیرینی
اگر ز لعل تو بودی نشان در اول عهد
چگونه نام گرفتی شکر بشیرینی
جهان بدور تو شیرین شود چو آب از قند
چرا دهند بدور تو زر بشیرینی
رهی که تلخی هجر تو داشت کام دلش
نداشت رغبت ازین بیشتر بشیرینی
ترا کنار گرفت و در آن میان ناگاه
لب تو دید و فرو برد سر بشیرینی
دگر بمأمن اصلی خود چگونه رسد
هر آن مگس که بیالود پر بشیرینی
ز حسرت تو چو شمع از نگین اثر پذرفت
چو دادم از لب لعلت خبر بشیرینی
دل مرا بتو از جمله میل بیشترست
که میل طفل بود بیشتر بشیرینی
بپیش صادر و وارد حکایت تو کنم
بسنده کرده ام از ماحضر بشیرینی
ز شعر خود غزلی نزد یار بردم و گفت
یکی بچشم رضا در نگر بشیرینی
چو می روی بسفر شعر بنده با خود بر
که طبع میل کند در سفر بشیرینی
جواب داد که با این همه شکر که مراست
کی التفات کنم من دگر بشیرینی

اطلاعات

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

چنین که تو سمری ای پسر بشیرینی
بدور تو نکند کس نظر بشیرینی
هوش مصنوعی: مثل اینکه تو یک میوه شیرین هستی، ای پسر؛ هیچ‌کس نمی‌تواند از اطراف تو دور بماند و به تو توجه نکند، چرا که شیرینی تو همه را به خود جلب می‌کند.
شکرفشان لب تو دید و شد بجان مایل
دلم بسوی تو همچون جگر بشیرینی
هوش مصنوعی: لب‌های تو مانند شکر می‌درخشند و جانم به سوی تو می‌کشد، درست مانند جگر که به شیرینی مایل است.
اگر ز لعل تو بودی نشان در اول عهد
چگونه نام گرفتی شکر بشیرینی
هوش مصنوعی: اگر در آغاز زندگی، علامتی از زیبایی و شیرینی تو وجود داشت، چطور می‌توانستی نامی مانند شکر برای خود انتخاب کنی؟
جهان بدور تو شیرین شود چو آب از قند
چرا دهند بدور تو زر بشیرینی
هوش مصنوعی: جهان به دور تو زیبا و لذت‌بخش می‌شود، همان‌طور که آب شیرین از قند به دست می‌آید. چرا باید زر و طلا را به دور تو ببندند در حالی که خودت شیرینی را به ارمغان می‌آوری؟
رهی که تلخی هجر تو داشت کام دلش
نداشت رغبت ازین بیشتر بشیرینی
هوش مصنوعی: راهی که به خاطر جدایی تو سخت و تلخ بود، دیگر نمی‌تواند شادی و لذت بیشتری به دلش بدهد.
ترا کنار گرفت و در آن میان ناگاه
لب تو دید و فرو برد سر بشیرینی
هوش مصنوعی: او را به کنار برد و ناگهان لب تو را دید و سرش را به شیرینی فرود آورد.
دگر بمأمن اصلی خود چگونه رسد
هر آن مگس که بیالود پر بشیرینی
هوش مصنوعی: چگونه ممکن است که مگسی که در شرایط بد و ناخوشایند زندگی می‌کند، به جایی برسد که در آن آرامش و شیرینی وجود دارد؟
ز حسرت تو چو شمع از نگین اثر پذرفت
چو دادم از لب لعلت خبر بشیرینی
هوش مصنوعی: تاثیر غم فراق تو بر من به قدری است که مانند شمع ذوب می‌شوم. وقتی از شیرینی لب‌های تو خبر پیدا کردم، احساس تازه‌ای در وجودم زنده شد.
دل مرا بتو از جمله میل بیشترست
که میل طفل بود بیشتر بشیرینی
هوش مصنوعی: دل من به تو بیش از همه چیز میل و گرایش دارد، مانند اینکه میل یک کودک به شیرینی بیشتر است.
بپیش صادر و وارد حکایت تو کنم
بسنده کرده ام از ماحضر بشیرینی
هوش مصنوعی: من به پیش تو می‌آیم و داستان‌هات را می‌گویم، و از شیرینی لحظات‌مان به همین بسنده کرده‌ام.
ز شعر خود غزلی نزد یار بردم و گفت
یکی بچشم رضا در نگر بشیرینی
هوش مصنوعی: من شعری را نزد محبوب خود بردم و او گفت که یکی از آیات آن را با رضایت و شوق به تماشا بکش.
چو می روی بسفر شعر بنده با خود بر
که طبع میل کند در سفر بشیرینی
هوش مصنوعی: وقتی به سفر می‌روی، خوب است که شعری از من را با خود ببری، چون روح و خُلق انسان در سفر به شیرینی‌ها توجه بیشتری می‌کند.
جواب داد که با این همه شکر که مراست
کی التفات کنم من دگر بشیرینی
هوش مصنوعی: او پاسخ داد که با وجود همه این محبت‌ها و بخشش‌هایی که از طرف من به تو وجود دارد، دیگر نمی‌توانم به شیرینی و محبت تو توجهی داشته باشم.