گنجور

شمارهٔ ۵۵۹

زمهر روی توای سرو ماه پیشانی
همی نهم همه برخاک راه پیشانی
بر آن بساط که سرباخت بایدم چکنم
که برزمین ننهم پیش شاه پیشانی
ببوی آنکه درم واکنی همی مالم
برآستان تو گه روی و گاه پیشانی
نماز خدمت تو می کنم بدان نیت
که برنگیرم ازآن سجده گاه پیشانی
تو آشکار شدی ناگهان وپنهان کرد
زشرم روی تو گل درگیاه پیشانی
چوشب سیاه شود آفتاب اگر هر صبح
برآستان تو ننهد پگاه پیشانی
بدین بهانه فلک لاجرم بهر مدت
همی کند بخسوفش سیاه پیشانی
در آن زمان که عرق کرده بود آدم را
بروی زرد زشرم گناه پیشانی
چو درحمایت روی توآمد اوراشد
چوآفتاب(ز)ثم اجتباه پیشانی
کسی که روی زدرگاه تو بگرداند
بداغ غیر توبادش تباه پیشانی
چو سر بسجده خدمت نهند عشاقت
که هست اصل درآن پایگاه پیشانی
زسوز آتش دل صدهزار آینه را
سیه کنند بیک دود آه پیشانی
بگرد خرمن حسنت ز سم گاو فلک
چو خوشه کوب خورد ماه کاه پیشانی
چو وصف روی(تو) اینجا رسید گفتم سیف
مکن بخیره درین جایگاه پیشانی
چو او غایت خوبی بکس نمی ماند
توخواه روی کن اندیشه خواه پیشانی

اطلاعات

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

زمهر روی توای سرو ماه پیشانی
همی نهم همه برخاک راه پیشانی
هوش مصنوعی: من بر زمین می‌افکنم پیشانی‌ام را، چون در خال چهره‌ی تو، ای سرو و ماه، سروری و زیبایی تو مرا به خود جلب می‌کند.
بر آن بساط که سرباخت بایدم چکنم
که برزمین ننهم پیش شاه پیشانی
هوش مصنوعی: در این دنیا که در آن بناست شکست را بپذیرم، باید به گونه‌ای عمل کنم که هرگز در برابر شاه سرم را پایین نیاورم.
ببوی آنکه درم واکنی همی مالم
برآستان تو گه روی و گاه پیشانی
هوش مصنوعی: بوی خوش آن کسی که در برابر من می‌خورد و مال و ثروتم را در آستان تو قرار می‌دهد، گاهی می‌آید و گاهی سرش را به زمین می‌گذارد.
نماز خدمت تو می کنم بدان نیت
که برنگیرم ازآن سجده گاه پیشانی
هوش مصنوعی: من در برابر تو نماز می‌خوانم، با این نیت که هرگز از سجده‌گاه پیشانی‌ام دور نشوم.
تو آشکار شدی ناگهان وپنهان کرد
زشرم روی تو گل درگیاه پیشانی
هوش مصنوعی: ناگهان ظاهر شدی و از شرم چهره‌ات، گلی که در گیاه پیشانی بود خود را پنهان کرد.
چوشب سیاه شود آفتاب اگر هر صبح
برآستان تو ننهد پگاه پیشانی
هوش مصنوعی: اگر هر صبح آفتاب بر درگاه تو سر نهد، آن زمان شب سیاه نخواهد شد.
بدین بهانه فلک لاجرم بهر مدت
همی کند بخسوفش سیاه پیشانی
هوش مصنوعی: به خاطر این دلیل، آسمان به ناچار به مدت طولانی، خورشید را در سایه‌اش پنهان می‌کند.
در آن زمان که عرق کرده بود آدم را
بروی زرد زشرم گناه پیشانی
هوش مصنوعی: در زمانی که آدم در اثر عرق و شرم از گناه، پیشانی‌اش زرد شده بود.
چو درحمایت روی توآمد اوراشد
چوآفتاب(ز)ثم اجتباه پیشانی
هوش مصنوعی: زمانی که چهره تو، چون آفتاب درخشان می‌شود، آن را در آغوش می‌گیرم و پیشانی‌ام را به آن می‌سایم.
کسی که روی زدرگاه تو بگرداند
بداغ غیر توبادش تباه پیشانی
هوش مصنوعی: کسی که به غیر از تو به کسی دیگر نگاه کند و محبتش را صرف او کند، در نهایت خودش را در زندگی و سرنوشتش به زحمت می‌اندازد.
چو سر بسجده خدمت نهند عشاقت
که هست اصل درآن پایگاه پیشانی
هوش مصنوعی: وقتی سر به سجده عشق تو می‌گذارند، می‌دانند که این عشق، ریشه و اصل همه چیز است و در این مرحله، پیشانی به زمین می‌چسبد.
زسوز آتش دل صدهزار آینه را
سیه کنند بیک دود آه پیشانی
هوش مصنوعی: از کانون عشق و احساسات درون، آتش دل می‌تواند به قدری سوزناک باشد که حتی صدها آینه را تیره و ناکام کند، به طوری که تنها با یک دود ناشی از آهی از دل، همه چیز را تحت تأثیر قرار دهد.
بگرد خرمن حسنت ز سم گاو فلک
چو خوشه کوب خورد ماه کاه پیشانی
هوش مصنوعی: به دور خوشی‌ها و زیبایی‌هایت بچرخ، زیرا مانند خوشه‌ای که زیر تازیانه‌ی گاو آسمان قرار می‌گیرد، ممکن است سرنوشت تلخی برای‌ات پیش بیاید.
چو وصف روی(تو) اینجا رسید گفتم سیف
مکن بخیره درین جایگاه پیشانی
هوش مصنوعی: وقتی به توصیف چهره‌ات رسیدم، گفتم سیف (شمشیر) را کنار بگذار و در این مکان به پیشانی‌ام خیره نشو.
چو او غایت خوبی بکس نمی ماند
توخواه روی کن اندیشه خواه پیشانی
هوش مصنوعی: هرگاه او به کمال خوبی برسد، کسی دیگر در دنیا باقی نمی‌ماند. پس تو یا به فکر او باش یا پیشانی‌ات را بر زمین بگذار و عبادت کن.