گنجور

شمارهٔ ۵۵۳

کیست درین دور پیر اهل معانی
آنکه بهم جمع کرد عشق و جوانی
قربت معشوق از اهل عشق توان یافت
راه بود بی شک از صور بمعانی
گر تو چو شاهان برین بساط نشینی
نیست ترا خانه در حدود مکانی
در نفسی هرچه آن تست ببازی
درند بی ملک هر دو کون نمانی
نور امانت ز تو چنان بدرخشد
کآتش برق از خلال ابر دخانی
خضر شوی در بقا و دانش و آنگاه
آب در اجزای تو کند حیوانی
علم تو آنجا رسد بدو که چو حلاج
گویی اناالحق و نام خویش ندانی
همچو عروسان بچشم سر تو پیدا
رو بنمایند رازهای نهانی
جسم تو زآن سان سبک شود که تو گویی
برد بدن از جوار روح گرانی
فاتحه این حدیث دارد یک رنگ
ست جهت را بنور سبع مثانی
هرکه مرو را شناخت نیز نپرداخت
از عمل جان بعلمهای زبانی
گر خورد آب حیات زنده نگردد
دل که ندارد بدو تعلق جانی
من نرسیدم بدین مقام که گفتم
گر برسی تو سلام من برسانی

اطلاعات

وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

کیست درین دور پیر اهل معانی
آنکه بهم جمع کرد عشق و جوانی
هوش مصنوعی: در این زمانه، چه کسی وجود دارد که بتواند به خوبی عشق و جوانی را در کنار هم جمع کند و درک درستی از معانی عمیق آنها داشته باشد؟
قربت معشوق از اهل عشق توان یافت
راه بود بی شک از صور بمعانی
هوش مصنوعی: اگر بخواهی به محبوب خود نزدیک شوی، باید از عشق و احساسات خود راهی پیدا کنی، زیرا این نزدیکی فقط از طریق شناخت و درک معانی عمیق ممکن است.
گر تو چو شاهان برین بساط نشینی
نیست ترا خانه در حدود مکانی
هوش مصنوعی: اگر تو مانند پادشاهان بر این مهد و تخت نشسته باشی، دیگر برای تو خانه‌ای در مرزهای مکانی وجود ندارد.
در نفسی هرچه آن تست ببازی
درند بی ملک هر دو کون نمانی
هوش مصنوعی: در هر لحظه‌ای که زندگی را به بازی می‌گیری، به یاد داشته باش که بدون داشتن مال و ثروت، نه در دنیا و نه در آخرت باقی نخواهی ماند.
نور امانت ز تو چنان بدرخشد
کآتش برق از خلال ابر دخانی
هوش مصنوعی: نور امانت تو به قدری درخشان است که مانند شعله‌ی آتش که از میان ابرهای دودی بیرون می‌زند، خود را نشان می‌دهد.
خضر شوی در بقا و دانش و آنگاه
آب در اجزای تو کند حیوانی
هوش مصنوعی: اگر به مانند خضر باشید و در دانش و زندگی پایدار بمانید، آنگاه روح حیات در وجود شما دمیده می‌شود و مانند یک موجود زنده‌ خواهید شد.
علم تو آنجا رسد بدو که چو حلاج
گویی اناالحق و نام خویش ندانی
هوش مصنوعی: علم و دانش تو به حدی می‌رسد که مانند حلاج بگویی "من حقیقت هستم"، ولی در این حالت حتی نام خودت را نیز نمی‌دانی.
همچو عروسان بچشم سر تو پیدا
رو بنمایند رازهای نهانی
هوش مصنوعی: چشم‌های تو مانند عروسان درخشان و زیبا هستند که اسرار پنهانی را به نمایش می‌گذارند.
جسم تو زآن سان سبک شود که تو گویی
برد بدن از جوار روح گرانی
هوش مصنوعی: بدن تو به قدری سبک می‌شود که گویی سنگینی‌اش از حضور روح گرفته شده است.
فاتحه این حدیث دارد یک رنگ
ست جهت را بنور سبع مثانی
هوش مصنوعی: این متن به تجلی و روشنایی اشاره دارد که از یک حقیقت واحد و یک رنگ خاص نشأت می‌گیرد. این حقیقت به نور «سبع مثانی» که به سوره فاتحه اشاره می‌کند، تشبیه شده است. به طور کلی، این جمله نشان‌دهنده پیوند عمیق میان مفاهیم دینی و معنوی است و به اهمیت وحدت در تفکرات و مبانی اشاره می‌کند.
هرکه مرو را شناخت نیز نپرداخت
از عمل جان بعلمهای زبانی
هوش مصنوعی: هر کسی که به حقایق درون خود آگاه باشد، از اعمال خود نمی‌گذرد و تنها به دانش زبانی اکتفا نمی‌کند.
گر خورد آب حیات زنده نگردد
دل که ندارد بدو تعلق جانی
هوش مصنوعی: اگر کسی از آب حیات بنوشد، دلش زنده نخواهد شد اگر که به آن آب، علاقه و وابستگی نداشته باشد.
من نرسیدم بدین مقام که گفتم
گر برسی تو سلام من برسانی
هوش مصنوعی: من به آن مرتبه نرسیدم که بگویم اگر تو به آنجا رسیدی، سلام من را به او برسان.