شمارهٔ ۵۵۴
ای چون تو نبوده گل در هیچ گلستانی
آن کار چه کارست آن کو تازه کند جانی
گرچه نتوان گفتن می خوردن و خوش خفتن
در زیر درخت گل با چون تو گلستانی
کآنجا ز هوا نبود در طبع تقاضایی
وآنجا ز حیا نبود بر بوسه نگهبانی
عاشق ز لب جانان خمری چو عسل نوشد
زاهد بترش رویی با سرکه خورد نانی
یک روز مرا گفتی کامت بدهم یک شب
سیراب کجا گردد این تشنه ببارانی
صاحب هوسان هریک نسبت بکسی دارند
چون من مگسی دارد چون تو شکرستانی
در خانه نشین ورنی بر روی فگن برقع
کآشفته شود ناگه شهر از چو تو سلطانی
با دشمن بذ گویم شد دوست رقیب تو
بهر تو روا دارم زاغی بزمستانی
گر سیف سر خود را اندر قدمت مالد
پای ملخی بخشد موری بسلیمانی
اطلاعات
وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
ای چون تو نبوده گل در هیچ گلستانی
آن کار چه کارست آن کو تازه کند جانی
هوش مصنوعی: ای کسی که مانند تو هیچ گلی در هیچ باغی نیست، آن کار چه کار است که جان تازهای را زنده کند؟
گرچه نتوان گفتن می خوردن و خوش خفتن
در زیر درخت گل با چون تو گلستانی
هوش مصنوعی: هرچند نمیتوان گفت که میتوان به راحتی شراب نوشید و خوشگذارانی کرد در سایه درخت گل، اما وجود تو مثل یک گلستان است.
کآنجا ز هوا نبود در طبع تقاضایی
وآنجا ز حیا نبود بر بوسه نگهبانی
هوش مصنوعی: در جایی که از هوا درخواست و تمایلی نیست و در آن مکان هم از حیا و شرم، کسی نیست که از بوسه محافظت کند.
عاشق ز لب جانان خمری چو عسل نوشد
زاهد بترش رویی با سرکه خورد نانی
هوش مصنوعی: عاشق از لب معشوقش مغان و شیرینی مینوشد، اما زاهد با چهرهای ترش، نانی را با سرکه میخورد.
یک روز مرا گفتی کامت بدهم یک شب
سیراب کجا گردد این تشنه ببارانی
هوش مصنوعی: یک روز به من گفتی که میخواهی آرزوهای مرا برآورده کنی، اما حالا میپرسم که چطور میتوانم از یک شب سیراب شوم در حالی که این تشنگی من تنها با باران برطرف میشود؟
صاحب هوسان هریک نسبت بکسی دارند
چون من مگسی دارد چون تو شکرستانی
هوش مصنوعی: هر کسی که آرزوها و خواستههای خاصی دارد، به نوعی به یکدیگر وابستهاند. مثل اینکه مگس به شکر وابسته است، هر یک از ما نیز به چیزهایی که ما را جذب میکند، مرتبط هستیم.
در خانه نشین ورنی بر روی فگن برقع
کآشفته شود ناگه شهر از چو تو سلطانی
هوش مصنوعی: در خانه بمان و زیباییهای خود را پنهان کن، زیرا اگر تو خود را نشان دهی، ناگهان تمام شهر تحت تأثیر قرار میگیرد و همه متوجه حضور تو میشوند.
با دشمن بذ گویم شد دوست رقیب تو
بهر تو روا دارم زاغی بزمستانی
هوش مصنوعی: با دشمنانم صحبت میکنم و آنها را به دوستی میکشانم. برای تو سد راه رقیبت میشوم و مانند زاغ زندهدل، در فصل سرد، به تو کمک میکنم.
گر سیف سر خود را اندر قدمت مالد
پای ملخی بخشد موری بسلیمانی
هوش مصنوعی: اگر شمشیر که خود را در زیر پاهای تو میگذارد، به پای ملخی ارزانی شود، مورچهای در برابر سلیمان نیز چیزی نخواهد داشت.