گنجور

بخش ۹ - در رهایی جستن جان گوید از تن

رقص کن پیش دل به چارهٔ خویش
خرقه کن دلق چارپارهٔ خویش
زانکه در بارگاه بی‌بندی
نبود جان و جامه پیوندی
چند باشد به بند نان با تو
دو جوان مرد عقل و جان با تو
چون شه آباد شد شهید آمد
آنگه از عقل و شرع یابی داد
آتش اندر زن از پی دین را
میخ خرپشتهٔ شیاطین را
چار طبع است در سرای رحیل
آلت چار میخ عزرائیل
مرگ‌کش زندگی ز ارکانست
نه سزاوار عالم جانست
رمه راهیست از سرای فنا
خلق را سوی کشت‌زار بقا
چار مرغند چار طبع بدن
بهر دین جمله را بزن گردن
برهم آمیز پر و بال همه
پس نگه کن به کار و حال همه
بر سر چار کوه دین بر نه
بازخوان جمله را به جدّ برجه
پس به ایمان و عقل و صدق و دلیل
زنده کن هرچهار را چو خلیل
جان نپرد به سوی معدن خویش
تا نگردی پیاده از تن خویش
تا نیاید ز حس برون حیوان
ره نیابد به مرتبهٔ انسان
پس چو انسان ز نفس ناطقه رست
روح قدسی به جای آن بنشست
چون برون شد ز جان گوینده
شد به جان فرشتگان زنده
ای ز شهوت شکم زده آهار
خبه از هیضه وز شره ناهار
گر ترا برگ راه مرگ بود
بر دلت قلب مرگ برگ بود
گر ترا هیچ برگ برگستی
ای خوشا کت جهان مرگستی
مالت اینجاست همچو جسم از پوست
زان اجل دشمنی و دنیی دوست
عقبی باقیت نمی‌باید
دنیی فانیت کجا پاید
زر به عقبی ده ار حلال بود
که دل آنجا بود که مال بود
گر به عقبی ترا بُدی زر و سیم
راه عقبی ترا بُدی تسلیم
ور ترا رای مشورت برگست
پیر پخته درین جهان مرگست
پس درین منزل فریب و هوس
مشورت گر کنی برو کن و بس
مرگ را جوی کاندرین منزل
مرگ حقست و زندگی باطل
باطلی را رها کن از پی حق
تا بدانی تو عقبی مطلق
چون ازین دامگاه آهرمن
جان بپرید خاک بر سر تن
تن خود را برای عالم دل
مکن از بهر هیچ، هیچ خجل
می‌چشانش همیشه تلخ و ترش
گر از این مُرد مُرد ورنه بکش
که تن از جان همیشه نور گرفت
جان ز علم و هنر سرور گرفت
آنکه جان را به علم پروردست
نیست او خار بن که پروردست

اطلاعات

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: محمودرضا رجایی

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

رقص کن پیش دل به چارهٔ خویش
خرقه کن دلق چارپارهٔ خویش
هوش مصنوعی: ای دل، به شادابی و رقص بپرداز و به خاطر خودت، هر آنچه که هست را کنار بگذار و از نو شروع کن.
زانکه در بارگاه بی‌بندی
نبود جان و جامه پیوندی
هوش مصنوعی: زیرا در درگاه بی‌پایانی، نه روحی وجود دارد و نه لباسی که به هم پیوند بخورد.
چند باشد به بند نان با تو
دو جوان مرد عقل و جان با تو
هوش مصنوعی: چند نفر از جوانمردان خوب و بافکر در کنار تو هستند که به خاطر نان و معاش زندگی، در کنار تو قرار گرفته‌اند.
چون شه آباد شد شهید آمد
آنگه از عقل و شرع یابی داد
هوش مصنوعی: وقتی که حکومت برقرار شد، افراد شجاع و جان بر کف نیز به میدان آمدند و این امر باعث می‌شود تا حق و باطل را بهتر بشنسی و به قوانین عقل و دین توجه کنی.
آتش اندر زن از پی دین را
میخ خرپشتهٔ شیاطین را
هوش مصنوعی: در راه حق و دین تلاش کن و با قدرت و اراده قوی، موانع و مشکلات شیطانی را از سر راه بردار.
چار طبع است در سرای رحیل
آلت چار میخ عزرائیل
هوش مصنوعی: در خانه مرگ چهار ویژگی وجود دارد و همان‌طور که چهار میخ عزرائیل در آنجا قرار دارد، این ویژگی‌ها نیز به آنجا مربوط می‌شوند.
مرگ‌کش زندگی ز ارکانست
نه سزاوار عالم جانست
هوش مصنوعی: مرگ بخش زندگی است و جزو اجزای اصلی آن به شمار می‌رود و نمی‌توان آن را در دنیای جان و روح نادیده گرفت.
رمه راهیست از سرای فنا
خلق را سوی کشت‌زار بقا
هوش مصنوعی: گروهی از مردم مانند گوسفندان در مسیری عبور می‌کنند که آن‌ها را از دنیای فانی به سوی جایی که جاودانه است، هدایت می‌کند.
چار مرغند چار طبع بدن
بهر دین جمله را بزن گردن
هوش مصنوعی: چهار نوع مرغ وجود دارد و هر یک به نشانه‌ای از طبیعت آدمی مرتبط است. برای دین و مذهب، باید به همه‌ی آنها توجه کرده و به یکدیگر احترام بگذاریم.
برهم آمیز پر و بال همه
پس نگه کن به کار و حال همه
هوش مصنوعی: این ابیات به ما یادآوری می‌کند که باید در نظر داشته باشیم که هر فرد و موجودی ویژگی‌ها و وظایف خاص خود را دارد. وقتی به کار و وضعیت دیگران توجه کنیم، می‌توانیم بهتر درک کنیم که هر کسی چگونه در زندگی خود به تعامل و همکاری می‌پردازد. در واقع، همکاری و همبستگی میان افراد باعث موفقیت و پیشرفت می‌شود.
بر سر چار کوه دین بر نه
بازخوان جمله را به جدّ برجه
هوش مصنوعی: بر روی چهار کوه دین، آوای پرصلابت را بلند کن و با جدیت، همه را به دقت بخوان.
پس به ایمان و عقل و صدق و دلیل
زنده کن هرچهار را چو خلیل
هوش مصنوعی: پس با ایمان، خرد، راستی و دلیل، هر چهار را مانند خلیل زنده کن.
جان نپرد به سوی معدن خویش
تا نگردی پیاده از تن خویش
هوش مصنوعی: نفس خود را به سمت محل آرامش و کمالی که متعلق به خودت است نرسان؛ چرا که در غیر این صورت، از وجود جسمانی و دنیوی خود فاصله می‌گیری و درنتیجه باخت می‌خوری.
تا نیاید ز حس برون حیوان
ره نیابد به مرتبهٔ انسان
هوش مصنوعی: تا زمانی که انسان از خواسته‌ها و حس‌های حیوانی فراتر نرود، نمی‌تواند به مرتبه‌ی انسانیت دست یابد.
پس چو انسان ز نفس ناطقه رست
روح قدسی به جای آن بنشست
هوش مصنوعی: وقتی انسان از ویژگی‌های عقلانی و گفتاری خود آزاد می‌شود، روح مقدس به جای آن در دلش نشسته و حضور پیدا می‌کند.
چون برون شد ز جان گوینده
شد به جان فرشتگان زنده
هوش مصنوعی: وقتی که سخن‌گو از زندگی دنیا خارج می‌شود، روح او به فرشتگان پیوسته و زنده می‌گردد.
ای ز شهوت شکم زده آهار
خبه از هیضه وز شره ناهار
هوش مصنوعی: ای کسی که به خاطر پرخوری و شکم‌م کردی به‌جایی رسیدی که از حال و هوای پرخوری و زیاده‌روی غرق شده‌ای و نمی‌توانی لذت واقعی زندگی را درک کنی.
گر ترا برگ راه مرگ بود
بر دلت قلب مرگ برگ بود
هوش مصنوعی: اگر در دل تو نشانی از مرگ باشد، حتی اگر قدم بر روی راه زندگی برداری، آن نشان می‌تواند برداشت مرگ را رقم بزند.
گر ترا هیچ برگ برگستی
ای خوشا کت جهان مرگستی
هوش مصنوعی: اگر تو هیچ‌گاه از دنیای خود جدا نشوی، خوشا به حال تو که به مرگ دنیا دچار نخواهی شد.
مالت اینجاست همچو جسم از پوست
زان اجل دشمنی و دنیی دوست
هوش مصنوعی: ثروت تو در این دنیا مانند جسمی است که در پوست خود محبوس است و از این رو، مرگ دشمنی و دنیا دوست است.
عقبی باقیت نمی‌باید
دنیی فانیت کجا پاید
هوش مصنوعی: سزاوار نیست که به امید زندگی زودگذر دنیا به آخرت خود بی‌توجه باشی، زیرا زندگی دنیوی پایدار نیست.
زر به عقبی ده ار حلال بود
که دل آنجا بود که مال بود
هوش مصنوعی: اگر مال حلالی به دست آوردی، آن را صرف کارهایی کن که دل و نیت خوبی در آن وجود دارد، زیرا ارزش واقعی در آن است که قلب‌ت به آنجا تعلق داشته باشد.
گر به عقبی ترا بُدی زر و سیم
راه عقبی ترا بُدی تسلیم
هوش مصنوعی: اگر از گذشته به تو طلا و نقره می‌دادند، تو هرگز از آن باز نمی‌گشتی و تسلیم نمی‌شدی.
ور ترا رای مشورت برگست
پیر پخته درین جهان مرگست
هوش مصنوعی: اگر نظرت را از یک مشاور با تجربه و پخته بگیری، در این دنیا به نوعی از مرگ دچار خواهی شد.
پس درین منزل فریب و هوس
مشورت گر کنی برو کن و بس
هوش مصنوعی: در این دنیا پر از فریب و خواسته‌های نفس، اگر مشورت می‌کنی، برو و کار خودت را انجام بده و دیگر هیچ نکن.
مرگ را جوی کاندرین منزل
مرگ حقست و زندگی باطل
هوش مصنوعی: مرگ در این دنیا حقیقتی است، در حالی که زندگی در این جهان فانی و ناپایدار به شمار می‌آید.
باطلی را رها کن از پی حق
تا بدانی تو عقبی مطلق
هوش مصنوعی: از امر باطل و بی‌اساس دوری کن و به دنبال حقیقت برو تا به حقیقت مطلق پی ببری.
چون ازین دامگاه آهرمن
جان بپرید خاک بر سر تن
هوش مصنوعی: زمانی که جان انسان از تله‌ی شیطان رها می‌شود، باید اندوه و خسران خود را بر سر بگذارد.
تن خود را برای عالم دل
مکن از بهر هیچ، هیچ خجل
هوش مصنوعی: بدن خود را برای دیگران مهم ندان و از این بابت ناراحت نباش.
می‌چشانش همیشه تلخ و ترش
گر از این مُرد مُرد ورنه بکش
هوش مصنوعی: اگر همیشه او را با تلخی و سختی روبرو کنی، اگرچه ممکن است از این وضعیت بی‌میل باشد و بمیرد، اما در غیر این صورت بهتر است که او را ترک کنی.
که تن از جان همیشه نور گرفت
جان ز علم و هنر سرور گرفت
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که بدن انسان از روح زندگی می‌گیرد و روح نیز از دانش و هنر خوشبختی و شادی را به دست می‌آورد. به عبارت دیگر، ارتباط و وابستگی بین جسم و روح را نشان می‌دهد، به طوری که روح به وسیله علم و هنر می‌تواند به آرامش و رضایت برسد.
آنکه جان را به علم پروردست
نیست او خار بن که پروردست
هوش مصنوعی: کسی که روح و جان خود را با علم و دانش تغذیه و رشد نمی‌دهد، هیچ ارزشی ندارد و مانند خاری است که هیچ فایده‌ای ندارد.