بخش ۵ - فی بیان حاله و حسب احواله رحمةاللّٰه علیه
گر در آورد یافت خلد و نعیم
ورنه جای ویست قعر جحیم
آنکه پهلو همی زند با من
پهلویی را نداند از دامن
شعر من گل محال او خار است
خود خریدار ما پدیدارست
حکما را بُوَد به خوان جلال
لقمه و سحر و نظم هر سه حلال
جاهلان را ز حرص و بخل مدام
لقمه و شرب و نطق هر سه حرام
چون کنم عقد گوهر از کانی
روح قدسی درو دمد جانی
زنده و تازه کرد چون طوبیش
دل و جان را طراوت معنیش
گفتهٔ من روان شمار رَوان
در دو عالم چو چشمهٔ حیوان
شعر ابنای عصر اندر شرّ
هم روانست لیک سوی سقر
آب نیکو بود روان در ده
لیک در ریگ نا روانی به
آب چون شد روان چه سازد باغ
ریگ چون شد روان بلخشد راغ
آب منصف روان روان باشد
لیک سیلش هلاک جان باشد
شعر من سوی کافر و مؤمن
همچو آبست و نفس ازو ایمن
حکمت این حکیم ژاژ فروش
هست مانند کرّی اندر گوش
حکم او هم روان بُوَد در شور
سیم بَد هم روان بود بر کور
شرع و شعر از روان و جان خیزد
عشر و خمس از ضیاع و کان خیزد
از تن و طبع شرع و شعر نزاد
تودهٔ شوره عشر و خمس نداد
همچو آبست این سخن به جهان
پاک و روشن روانفزا و روان
چون ز قرآن گذشتی و اخبار
نیست کس را برین نمط گفتار
کردی از نیستی به من نسبش
دیو قرآن پارسی لقبش
گویمت گر کنی ز من تو سؤال
این نکوتر بسی که سبع طوال
پس علیرغم جاهلیت را
وز پی مردی و حمیّت را
با روان و خرد بیامیزش
بر درِ کعبهٔ دل آویزش
تن ز نقشش همی بیابد جان
جان ز مغزش همی ببندد کان
فضلا متّفق شدند برین
که کلامی گزیده نیست جز این
خط اوراق این سخن گه رنگ
سیه و خوش دلست چون شه رنگ
آفتابیست این سخن کز عزّ
در تراجع نیوفتد هرگز
هرکه این بشنود به گوش از دور
لحن داود ظن برد ز زبور
سر به سر حکمت و مواعظ و پند
بنده را پند و رند را ترفند
شعر من صورت روان بدنست
خط من خامش شکر سخن است
هرکه را اندرین دو جهل و شکیست
شعر من جانش را یکی و یکی است
در سرایی که مکر و فن دارد
تازگی گفتههای من دارد
لذّتی دارد این سخن تازه
که بخ خوبی گذشت از اندازه
رسانیدهام سخن به کمال
میبترسم که راه یافت زوال
چون به غایت رسد سخن به جهان
زود آید در آن سخن نقصان
بیتی از شعر من سوی بد حال
کم نباشد ز بیست بیتالمال
گرچه در غفلت اندرین سی سال
دفتر من سیاه کرد خیال
این سخنها ز کاتب چپ و راست
عذر سیصد هزار ساله بخواست
کردم از خاطری ز لؤلؤ پُر
دامن آخرالزمان پر دُر
آنچه زین نظم در شمار آمد
عدد بیت دههزار آمد
بعد ازین گر اجل کند تأخیر
آنچه تقصیر شد شود توفیر
هرکه زین پس به شاعری پوید
یا نگوید وگرنه زین گوید
زین سخن کاصل عالم افروزیست
دان که پیروز بخت را روزیست
هرکه او طالب اذای منست
خون اوداج او غذای منست
این حدیث از پی دل ابلیس
گر بننوشت خصم گو منویس
کز پی تشنگان علّیّین
کاتب جان همی نویسد این
بد نژادی که دیو زاد بُوَد
گر بننویسد این ز داد بُوَد
قدر این شعر دیو چه شناسد
بوم خورشید دید بهراسد
چه بُوَد زین شنیعتر بیداد
لحن داود و کرّ مادرزاد
پیش این گفته سر فرود آرد
سخن آرای هرچه بردارد
جاهلی کو شنید این سخنان
یا بدید این لطیف سرو بنان
جز به صورت بدو نپیوندد
زانکه بر ریش خویش میخندد
اینت رنجی که کور شمع خرد
پس بخسبد درو همی نگرد
شمع بیهودهدان تو در بر کور
لحن داود و مستمع چو ستور
تو به گلبن ده آب حیوان را
گو برو خاک خور مغیلان را
خاتم انبیا محمّد بود
خاتم شاعران منم همه سود
هرکه او گشته طالب مجدست
شفی او ز لفظ بوالمجدست
زانکه جدّ را به جدّ شدم بنیت
کرد مجدود ماضیم کنیت
شعرا را به لفظ مقصودم
زین قبل نام گشت مجدودم
به خدا ار به زیر چرخ کبود
چون منی هست و بود و خواهد بود
خاطرم چاکریست حکمپذیر
هرچه گویم بیار گوید گیر
آنکه او منصف است و زیرک سار
نشمارد به بازی این گفتار
هزل اگر با جدست گو میباش
که نه از زیرکان کمند اوباش
چون مرا اندرین سفر که رهست
زر و جو هست و عیسی و خر هست
بخورد آنچه هست در خور او
آنچه زر عیسی آنچه جو خر او
نیک باید بُوَد ز روی شمار
نیکی بی بدی تو چشم مدار
هرکجا راحتیست صد رنج است
زیر رنج اندرون همه گنج است
زانکه در زیر هفت و پنج و چهار
نیست مُل بیخمار و گُل بیخار
این جهانیست خوب و زشت بهم
وآن جهان دوزخ و بهشت بهم
در جهانی که نظم او ز دوییست
باعثش بدخویی و نیک خوییست
نز پی نظم پادشاهی او
قهر و لطف است با الهی او
تو بد و نیک دیدهای به جهان
خیر و شرّ و کفر با ایمان
قبض و بسطست در جهان حیات
ضرّ و نفعست در مزاج نبات
قبض و بسطی که در جهان دلست
همچو در شکل و صورت آب و گلست
مصلحت راست این دو رنگی او
نه بجهلست ترک و زنگی او
هرکه او خیره ساز و مستحلست
گر بدزدد ز شعر من بحلست
نیست از عقل وقت مهمانی
لقمه تنها زدن ز لقمانی
چه حکیمی بُوَد که خوان بنهد
باغبان را نوالهای ندهد
میزبانی خاص خوی بدست
دعوت عام کردن از خردست
میزبانی چو خوانی آراید
ترّه همچون بره به کار آید
گرچه با هزل جدّ چو بیگانهست
هزل من همچو جدّ هم از خانهست
شاه را چون خزانه آراید
چیز بد همچو نیک درباید
هزل من هزل نیست تعلیمست
بیت من بیت نیست اقلیمست
تو چه دانی که اندر این اقلیم
عقل مرشد چه میکند تعلیم
یعنی ار جدّ اوست جان آویز
هزلش از سحر شد روان آمیز
شکر گویم که هست نزد هنر
هزلم از جدّ دیگران خوشتر
بخش ۴ - فی افتخار نفسه علی اهل عصره: خطر من گهر پریشان کردبخش ۶ - فصل اندر ضعف و پیری: راکعم کرد روزگار حسود
اطلاعات
وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: محمودرضا رجایی
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
گر در آورد یافت خلد و نعیم
ورنه جای ویست قعر جحیم
هوش مصنوعی: اگر او در دنیا به خوشبختی و نعمت دست یابد، بسیار خوب است؛ وگرنه، جای او در قعر جهنم خواهد بود.
آنکه پهلو همی زند با من
پهلویی را نداند از دامن
هوش مصنوعی: کسی که با من در کنار و نزدیکی است، از دامن (یا محبت و توجه) کسی دیگر بیخبر است.
شعر من گل محال او خار است
خود خریدار ما پدیدارست
هوش مصنوعی: شعر من مانند گلی بینظیر است که در آن زخم و خار نیز وجود دارد و کسی که آن را میپسندد، خود را به وضوح نشان میدهد.
حکما را بُوَد به خوان جلال
لقمه و سحر و نظم هر سه حلال
هوش مصنوعی: دانشمندان و حکما در سفرهی جلال و عظمت، سه چیز را حلال و مجاز میدانند: لقمه، سحر و نظم. به عبارت دیگر، در این فضا، غذا، قدرت جادوگری و نظم و ترتیبی که در کارها وجود دارد، همگی پذیرفته شده و مشروع هستند.
جاهلان را ز حرص و بخل مدام
لقمه و شرب و نطق هر سه حرام
هوش مصنوعی: افراد نادان به خاطر حرص و بخلی که دارند، از خوردن و نوشیدن و گفتن چیزهای خوب محروم هستند.
چون کنم عقد گوهر از کانی
روح قدسی درو دمد جانی
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم گوهر را از معدن استخراج کنم، در حالی که روح مقدس در آن دمیده شده و جان میگیرد؟
زنده و تازه کرد چون طوبیش
دل و جان را طراوت معنیش
هوش مصنوعی: چون درخت طوبی زندگی و تازگی به دل و جان انسان میبخشد، معنای این طراوت نیز اهمیت زیادی دارد.
گفتهٔ من روان شمار رَوان
در دو عالم چو چشمهٔ حیوان
هوش مصنوعی: سخنان من را در دو جهان مانند چشمهای زنده و شادیبخش شمارید.
شعر ابنای عصر اندر شرّ
هم روانست لیک سوی سقر
هوش مصنوعی: افراد زمانه در ناکامی و بدیها غوطهور هستند، اما در نهایت به سوی عذاب و سختی میروند.
آب نیکو بود روان در ده
لیک در ریگ نا روانی به
هوش مصنوعی: آب خوب و پاکی در ده بالا در حال جریان است، اما در ریگها که ثبات و آرامش ندارند، نمیتواند به خوبی حرکت کند.
آب چون شد روان چه سازد باغ
ریگ چون شد روان بلخشد راغ
هوش مصنوعی: وقتی آب جاری میشود، چه تأثیری بر باغ دارد؟ و زمانی که ریگ به حرکت درآید، چه بر سر مرتع خواهد آمد؟
آب منصف روان روان باشد
لیک سیلش هلاک جان باشد
هوش مصنوعی: آب پاک و زلال میتواند زندگیبخش باشد، اما زمانی که به شکل سیل درآید، میتواند جانها را تهدید کند.
شعر من سوی کافر و مؤمن
همچو آبست و نفس ازو ایمن
هوش مصنوعی: شعر من برای همه، چه کافر و چه مؤمن، همانند آبی است که هر کسی میتواند از آن بنوشد و از وجودش بیخطر باشد.
حکمت این حکیم ژاژ فروش
هست مانند کرّی اندر گوش
هوش مصنوعی: حکمت این فرد که فقط در حرف زدن مهارت دارد، مانند صدای گوشخراشی است که بیفایده و بیمعنا به نظر میرسد.
حکم او هم روان بُوَد در شور
سیم بَد هم روان بود بر کور
هوش مصنوعی: حکم خداوند همواره جاری و زنده است، همانطور که جریان نقره در آشفتگی و به هم ریختگی نیز وجود دارد.
شرع و شعر از روان و جان خیزد
عشر و خمس از ضیاع و کان خیزد
هوش مصنوعی: شریعت و شعر از روح و جان انسان سرچشمه میگیرند، در حالی که زکات و خمس از اموال و داراییها به دست میآید.
از تن و طبع شرع و شعر نزاد
تودهٔ شوره عشر و خمس نداد
هوش مصنوعی: طبیعت و قوانین شعر و دین، چیز با ارزشی ایجاد نکردند و فقط چیزی بیارزش و کمفایده به وجود آوردند.
همچو آبست این سخن به جهان
پاک و روشن روانفزا و روان
هوش مصنوعی: این سخن مانند آب است که در جهانی پاک و روشن جریان دارد و زندگیبخش و روحافزا است.
چون ز قرآن گذشتی و اخبار
نیست کس را برین نمط گفتار
هوش مصنوعی: زمانی که از قرآن و آیات آن عبور کردی و دیگر خبری از کسی نیست که به این شیوه صحبت کند.
کردی از نیستی به من نسبش
دیو قرآن پارسی لقبش
هوش مصنوعی: تو از عدم وجود به من نسبت دادی و در واقع به من نامی شگفتانگیز و پیچیده بخشیدی.
گویمت گر کنی ز من تو سؤال
این نکوتر بسی که سبع طوال
هوش مصنوعی: اگر از من سوال کنی، بگویم که چه زیباتر است، چون این موضوع بسیار عمیقتر از چیزی است که فکر میکنی.
پس علیرغم جاهلیت را
وز پی مردی و حمیّت را
هوش مصنوعی: با وجود دوران جاهلیت و نادانی، به خاطر مردانگی و شجاعت پیش میروید.
با روان و خرد بیامیزش
بر درِ کعبهٔ دل آویزش
هوش مصنوعی: با روح و خرد خود، به او نزدیک شو و عشق و محبت را در قلبت جا کن.
تن ز نقشش همی بیابد جان
جان ز مغزش همی ببندد کان
هوش مصنوعی: تن انسان از نقش و جلوهگری خود، جان و روح را درک میکند و جان نیز از عمق و مغز وجودش، زندگی و وجود خود را رقم میزند.
فضلا متّفق شدند برین
که کلامی گزیده نیست جز این
هوش مصنوعی: فرهیختگان توافق کردند که هیچ سخنی بهتر و انتخاب شدهتر از این وجود ندارد.
خط اوراق این سخن گه رنگ
سیه و خوش دلست چون شه رنگ
هوش مصنوعی: این جمله نشاندهنده این است که نوشتهها و مطالبی که بیان میشود، ممکن است هم تلخ و غمانگیز باشند و هم زیبا و دلنشین. به عبارت دیگر، احساسات متضادی در این آثار وجود دارد که مانند رنگها، میتوانند تیره یا روشن باشند.
آفتابیست این سخن کز عزّ
در تراجع نیوفتد هرگز
هوش مصنوعی: این سخن مانند خورشیدی است که به خاطر بزرگی و شکوه خود هیچگاه دچار افت نمیشود و همواره در اوج قرار دارد.
هرکه این بشنود به گوش از دور
لحن داود ظن برد ز زبور
هوش مصنوعی: هر کسی که از دور صدای دلنشین داود را بشنود، به او گمان میبرد که این صدا از زبور است.
سر به سر حکمت و مواعظ و پند
بنده را پند و رند را ترفند
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که تمام حکمتها، نصیحتها و آموزهها به یک طرف میرود و در مقابل، فردی که ناپاک و فریبدهنده است، از همین آموزهها برای فریب دیگران استفاده میکند. به عبارتی، برخی افراد با استفاده از دانش و آگاهی، نیتهای شوم خود را پیش میبرند.
شعر من صورت روان بدنست
خط من خامش شکر سخن است
هوش مصنوعی: شعر من مانند روحی است که به بدن زندگی میبخشد، و نوشتن من مانند خطی است که شیرینی کلام را به تصویر میکشد.
هرکه را اندرین دو جهل و شکیست
شعر من جانش را یکی و یکی است
هوش مصنوعی: هر کس که در این دو نوع نادانی و تردید گرفتار است، شعر من روح او را یکی میسازد.
در سرایی که مکر و فن دارد
تازگی گفتههای من دارد
هوش مصنوعی: در جایی که تزویر و حیله رواج دارد، سخنان من به تازگی و نوآوری جلوه میکند.
لذّتی دارد این سخن تازه
که بخ خوبی گذشت از اندازه
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که شنیدن یا گفتن یک سخن جدید و دلنشین، لذتی فراتر از حد و انتظار به انسان میبخشد.
رسانیدهام سخن به کمال
میبترسم که راه یافت زوال
هوش مصنوعی: من پیامم را به بهترین شکل رساندهام، اما از این میترسم که این کلام به فراموشی سپرده شود.
چون به غایت رسد سخن به جهان
زود آید در آن سخن نقصان
هوش مصنوعی: وقتی سخن به اوج خود برسد، در آن حالت به سرعت نقصهایی ظاهر میشود.
بیتی از شعر من سوی بد حال
کم نباشد ز بیست بیتالمال
هوش مصنوعی: اگر من یاری به کسی نرسانم و در شرایط سخت به او کمک نکنم، این کمکی که نکردهام، کمتر از یک بیستُم از داراییهای عمومی نخواهد بود.
گرچه در غفلت اندرین سی سال
دفتر من سیاه کرد خیال
هوش مصنوعی: با وجود اینکه در این سی سال، خواب و خیال موجب سیاه شدن دفتر زندگیام شده، اما هنوز در غفلت به سر میبرم.
این سخنها ز کاتب چپ و راست
عذر سیصد هزار ساله بخواست
هوش مصنوعی: این عبارات از نظر معنایی بیانگر این است که این سخنان و نوشتهها، برای توجیه و عذرخواهی از چیزی که به مدت سهصد هزار سال ادامه داشته، به سمت چپ و راست نوشته شدهاند. به نوعی، این جمله نشاندهنده تلاش برای توضیح یا دفاع از یک وضعیت قدیمی و پایدار است.
کردم از خاطری ز لؤلؤ پُر
دامن آخرالزمان پر دُر
هوش مصنوعی: به خاطر حسرتی که دارم، دامنم را از مروارید پر کردم، چون در این زمانه به جستجوی زیباییها و ارزشها هستم.
آنچه زین نظم در شمار آمد
عدد بیت دههزار آمد
هوش مصنوعی: هر آنچه در این نظم به شمار آمده است، به عدد دههزار میرسد.
بعد ازین گر اجل کند تأخیر
آنچه تقصیر شد شود توفیر
هوش مصنوعی: اگر در آینده باز هم مرگ تأخیر کند، آنچه که انجام دادهایم و اشتباهات ما به تأخیر میافتد یا جبران میشود.
هرکه زین پس به شاعری پوید
یا نگوید وگرنه زین گوید
هوش مصنوعی: هر کس که از این پس به شاعری روی آورد یا چیزی نگوید، پس اگر چیزی بگوید، از این خواهد گفت.
زین سخن کاصل عالم افروزیست
دان که پیروز بخت را روزیست
هوش مصنوعی: از این سخن میتوان فهمید که هر که بر این زمین روشنایی و دانش میآورد، بداند که کسی که خوشبخت و پیروز است، سرانجام به روزی خوب میرسد.
هرکه او طالب اذای منست
خون اوداج او غذای منست
هوش مصنوعی: هر کسی که من را هدف خود قرار دهد و به من آسیب برساند، او در واقع منبع تغذیه من خواهد بود.
این حدیث از پی دل ابلیس
گر بننوشت خصم گو منویس
هوش مصنوعی: اگر کسی بخواهد داستان ابلیس را بنویسد و به خصم او بپردازد، به دل او گوش کن و بر اساس آن بنویس.
کز پی تشنگان علّیّین
کاتب جان همی نویسد این
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که به خاطر افرادی که در آرزوی نوشیدن آب زلال و جاودانی به سر میبرند، روح یا جان نویسنده دائماً در حال ثبت و نگارش است. به نوعی، این بیان نشاندهنده اشتیاق و تلاش برای به تصویر کشیدن و روایت کردن داستانهایی است که به جستجوی حقیقت و معنای عمیق زندگی مرتبط میشوند.
بد نژادی که دیو زاد بُوَد
گر بننویسد این ز داد بُوَد
هوش مصنوعی: اگر شخص بد نژادی متولد شود و بر اساس نژاد خود اقدام به نوشتن کند، نتیجه آن تنها بدی و نالایقی خواهد بود.
قدر این شعر دیو چه شناسد
بوم خورشید دید بهراسد
هوش مصنوعی: قدر و ارزش این شعر را دیو نمیداند، چرا که پرندهای که زیر سایه خورشید زندگی میکند، از آن میترسد.
چه بُوَد زین شنیعتر بیداد
لحن داود و کرّ مادرزاد
هوش مصنوعی: چه چیز میتواند بدتر از ناحقی باشد که در صدای داود و تکرار او از دلسوزی و محبت، به وجود میآید؟
پیش این گفته سر فرود آرد
سخن آرای هرچه بردارد
هوش مصنوعی: هر کسی که در برابر این سخن قرار گیرد، باید سر خود را خم کند و گوش بسپارد، زیرا او هر چه بگوید، قابل قبول و ارزشمند است.
جاهلی کو شنید این سخنان
یا بدید این لطیف سرو بنان
هوش مصنوعی: هر کسی که به این حرفها گوش داد یا این جوان زیبا را مشاهده کرد، بیتردید تحت تأثیر قرار خواهد گرفت.
جز به صورت بدو نپیوندد
زانکه بر ریش خویش میخندد
هوش مصنوعی: تنها کسی که از عشق و محبت میگوید، در واقع به تصویر زیبای معشوقش نگاه میکند، زیرا او خود را در آینهی آن عشق میبیند و بر رفتار خود میخندد.
اینت رنجی که کور شمع خرد
پس بخسبد درو همی نگرد
هوش مصنوعی: این درد و رنجی که به جانم نشسته، مانند شمعی است که در تاریکی قرار دارد و چشمش به دور و برش نمیافتد.
شمع بیهودهدان تو در بر کور
لحن داود و مستمع چو ستور
هوش مصنوعی: شمعی که در دست توست، بیفایده است چون در برابر کسی که نمیتواند ببیند، قرار دارد. صدای دلنشین داود همچون ستوری است که شنوندهاش قادر به درک آن نیست.
تو به گلبن ده آب حیوان را
گو برو خاک خور مغیلان را
هوش مصنوعی: به تو میگویم که به باغ گل بروی و به آب حیوان اشاره کنی که به خاک مغیلان بنشیند.
خاتم انبیا محمّد بود
خاتم شاعران منم همه سود
هوش مصنوعی: آخرین پیامبر، محمد (ص) بود و من آخرین شاعر هستم که بهرهوری و فضیلت را به اوج رساندهام.
هرکه او گشته طالب مجدست
شفی او ز لفظ بوالمجدست
هوش مصنوعی: هر کسی که به دنبال عظمت و مقام باشد، شفا و راهنمای او در کلمات پیرامون عظمت و مقام است.
زانکه جدّ را به جدّ شدم بنیت
کرد مجدود ماضیم کنیت
هوش مصنوعی: چون نیاکانم را به این افتخار و بزرگی شناختم، به همین دلیل از گذشتهام به خوبی یاد میکنم و به آن ارج مینهم.
شعرا را به لفظ مقصودم
زین قبل نام گشت مجدودم
هوش مصنوعی: شعرا به خاطر کلماتی که به کار میبرند و هدفی که دارند، به خوبی شناخته شده و معروف شدهاند.
به خدا ار به زیر چرخ کبود
چون منی هست و بود و خواهد بود
هوش مصنوعی: به خدا، اگر در زیر آسمان آبی، شخصی مانند من وجود داشته باشد، هم اکنون هست و در آینده هم خواهد بود.
خاطرم چاکریست حکمپذیر
هرچه گویم بیار گوید گیر
هوش مصنوعی: ذهن من مانند یک خدمتکار فرمانبردار است؛ هر چیزی که بگویم، فوراً عمل میکند و انجام میدهد.
آنکه او منصف است و زیرک سار
نشمارد به بازی این گفتار
هوش مصنوعی: کسی که عادل و زیرک باشد، سخنان این بازی را بیاهمیت نمیشمارد.
هزل اگر با جدست گو میباش
که نه از زیرکان کمند اوباش
هوش مصنوعی: اگر شوخی و بیجدی را با جدیت ترکیب کنی، متوجه میشوی که این مشکل از تفکر ناپخته و نادان است.
چون مرا اندرین سفر که رهست
زر و جو هست و عیسی و خر هست
هوش مصنوعی: در این سفر، من در مسیر خود با زیورآلات و چیزهای ارزشمند و همچنین عناصر رنج و سختی روبرو هستم.
بخورد آنچه هست در خور او
آنچه زر عیسی آنچه جو خر او
هوش مصنوعی: هر کسی از چیزی که برایش مناسب و در خور اوست بهرهمند میشود. همانطور که عیسی (علیهالسلام) از طلا برخوردار بود، الاغ نیز از جو استفاده میکند. در واقع، هر موجودی به آنچه که نیاز دارد دست پیدا میکند.
نیک باید بُوَد ز روی شمار
نیکی بی بدی تو چشم مدار
هوش مصنوعی: برای داشتن قضاوت درست، فقط به خوبیهای دیگران نگاه کن و به بدیها توجه نکن.
هرکجا راحتیست صد رنج است
زیر رنج اندرون همه گنج است
هوش مصنوعی: هرجا که آرامش و راحتی وجود دارد، در حقیقت درد و رنجهای زیادی پنهان است. در عمق همان رنجها، گنجینهای از تجربه و دانش نهفته است.
زانکه در زیر هفت و پنج و چهار
نیست مُل بیخمار و گُل بیخار
هوش مصنوعی: چون در عالم وجود چیزی نیست که بدون چالش و دردسر باشد، بنابراین نمیتوان به راحتی از زیبایی و لذتها بهرهمند شد بدون اینکه مشکلاتی در کار نباشد.
این جهانیست خوب و زشت بهم
وآن جهان دوزخ و بهشت بهم
هوش مصنوعی: این دنیا شامل خوبیها و بدیهاست، اما آن دنیا جای عذاب و پاداش است.
در جهانی که نظم او ز دوییست
باعثش بدخویی و نیک خوییست
هوش مصنوعی: در دنیایی که نظام آن بر اساس دوگانگی است، دلیل بدیها و خوبیها در آن نهفته است.
نز پی نظم پادشاهی او
قهر و لطف است با الهی او
هوش مصنوعی: از نشانههای پادشاهی او، هم خشم و هم رحمت الهی اوست.
تو بد و نیک دیدهای به جهان
خیر و شرّ و کفر با ایمان
هوش مصنوعی: تو در زندگی خود به خوبی و بدی، و همچنین به خوشی و ناخوشی و ایمان و نادانی واقف هستی.
قبض و بسطست در جهان حیات
ضرّ و نفعست در مزاج نبات
هوش مصنوعی: حیات در جهان به صورت گوناگون و متضاد تجلی میکند، و در همین حال، فایده و آسیب در ترکیب گیاهان و زندگی آنها وجود دارد.
قبض و بسطی که در جهان دلست
همچو در شکل و صورت آب و گلست
هوش مصنوعی: تغییر و تحولاتی که در این جهان وجود دارد، مانند تغییرات شکل و حالت آب و گل است.
مصلحت راست این دو رنگی او
نه بجهلست ترک و زنگی او
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که او در واقع به خاطر مصلحت و نیازهای خاصی، این دو رنگ را به خود گرفته و این انتخاب به دلیل نادانی نیست، بلکه از روی آگاهی و درک درست است.
هرکه او خیره ساز و مستحلست
گر بدزدد ز شعر من بحلست
هوش مصنوعی: هر کسی که توانایی فریب دادن و هیجانانگیز کردن دیگران را داشته باشد، اگر از شعر من چیزی را به سرقت ببرد، مشکلی ندارد و کارش قابل قبول است.
نیست از عقل وقت مهمانی
لقمه تنها زدن ز لقمانی
هوش مصنوعی: در هنگام مهمانی، درست نیست که تنها به فکر خود باشی و از دیگران غافل شوی. مهمانی یعنی با هم بودن و به اشتراک گذاشتن لحظات.
چه حکیمی بُوَد که خوان بنهد
باغبان را نوالهای ندهد
هوش مصنوعی: چه کسی میتواند حکیم باشد اگر باغبان را که زحمت میکشد، از نعمت و پاداش بیبهره بگذارد؟
میزبانی خاص خوی بدست
دعوت عام کردن از خردست
هوش مصنوعی: میزبان باید با رفتاری خوب و خاص، دیگران را به مهمانی دعوت کند و این کار از درک و آگاهی بالای او ناشی میشود.
میزبانی چو خوانی آراید
ترّه همچون بره به کار آید
هوش مصنوعی: وقتی که کسی مهماننوازی میکند، مهمانی باید مانند سفرهای دلپذیر باشد، که در آن، همه چیز به خوبی و شایستگی آماده شده باشد.
گرچه با هزل جدّ چو بیگانهست
هزل من همچو جدّ هم از خانهست
هوش مصنوعی: اگرچه شوخی و هزل با جدیّت بیگانه است، اما شوخی من هم مانند جدیّت از همان خانهای میآید که جدیّت از آنجا نشأت میگیرد.
شاه را چون خزانه آراید
چیز بد همچو نیک درباید
هوش مصنوعی: وقتی چیز بد مانند چیز خوب در خزانه میآید، به شاه نیز ارائه میشود.
هزل من هزل نیست تعلیمست
بیت من بیت نیست اقلیمست
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر این است که آنچه به نظر شوخی و بیاهمیت میآید، در واقع آموزشی ارزشمند است. همچنین، به جای اینکه فقط یک منزل یا مکان باشد، به فضای گسترده و پرمفهومی اشاره دارد. به طور کلی، این متن نشاندهنده عمق و اهمیت موضوعاتی است که ممکن است به ظاهر ساده و کماهمیت به نظر برسند.
تو چه دانی که اندر این اقلیم
عقل مرشد چه میکند تعلیم
هوش مصنوعی: تو چه میدانی که در این سرزمین عقل، راهنما چه کارهایی را آموزش میدهد؟
یعنی ار جدّ اوست جان آویز
هزلش از سحر شد روان آمیز
هوش مصنوعی: اگر جد او باشد، جانش به هزل و شوخی آویزان است و از سحر او روحش با هم ترکیب شده است.
شکر گویم که هست نزد هنر
هزلم از جدّ دیگران خوشتر
هوش مصنوعی: من شکرگذارم که در دنیای هنر، جایگاه من به مراتب بهتر از دیگران است.
حاشیه ها
1399/01/22 03:03
هزل من هزل نیست، تعلیم است...