بخش ۴ - فی افتخار نفسه علی اهل عصره
خطر من گهر پریشان کرد
تا که برخاست بانگ بردابرد
در زمانه سخنسرای شدم
تن گفتار را بهای شدم
لیک مدح کسی نگفتم من
گوهر مدحت تو سفتم من
خدمت چون تو شاه شاه نژاد
جز فرومایهای نداد به باد
حق عطا داد حکمت و هنرم
کی عطا در خطا به کار برم
حق چو آمد نمود باطل پشت
روی دستت به از سرِ انگشت
دیدهها شب فراز باید کرد
روز شد چشم باز باید کرد
گوهر اندر صدف نهفته بماند
مدتی غنچه ناشکفته بماند
تا بدین عهد نامه اندر ذکر
زانکه در پرده بود معنی بکر
معنی بکر از آن سوی تو شتافت
که همی مرد جست و مرد نیافت
همچو پیلست کار بخرد را
پیل یا شاه راست یا خود را
همه بازان این جهان پیرند
یا مگسخوار یا ملخگیرند
همه پیران این زمانهٔ بد
همچو طفلند خرد و ساده خرد
نیست اندر جهان نفْس و نفَس
باز سیمرغ گیر چون من کس
بنده چون ابتدای مدحت شاه
کرد فکرت به سلخ و غرّهٔ ماه
گفت عقل ای دلت ز مهرش پُر
از تو دریای مدح وز من دُر
دُرفشان کن ز لفظ و معنی زود
زانکه خاموشیت ندارد سود
عندلیبی نواسرای از سرو
سر چه در خس کشیدهای چو تذرو
زانکه دریا نه لافزن باشد
یا دُرش بهر خویشتن باشد
صدف جان و دل شکافتهام
تا چنین دُر ازو بیافتهام
اندرین دولت از پی یادی
کردم اکنون سنایی آبادی
شهری از دار عدن خرّمتر
قصری از مصر عصر معظمتر
الف او خلف عزّت و نصر است
ضعف آن جفت باب این قصر است
بنگر ایوان این کتاب به جان
زانکه از راه دیده این نتوان
در عدد گرچه پر ملک فلکیست
با حروف شهادتین یکیست
نکته چون زلف حور در تفسیر
رمز چون قصر عدن بیتقصیر
طاقهاش از طراوت و تبجیل
همچو کوی سرائلی در نیل
خانهاش از ریا و طمع و فضول
پاک و عالی چو خاندان رسول
بوم او ساخته ز بام فلک
واندرو فرش پرّ و بال ملک
ظاهرش همچو حور مشکین موی
باطنش چون بهار خندان روی
خشتی از زرّ و خشتی از گوهر
جویی از مشک و جویی از عنبر
هر نهالی جهانی از معنی
هر گیاهی مثالی از طوبی
کرده از بهر روی دلجویش
آب جانها روان به هر جویش
نقش او بر گیاه کبش فدی
صدقاللّٰه در دو گوش ندی
اندرو صد هزار پرده ز نور
وز پس پرده صدهزاران حور
ظرف حرفش چو زلف مهرویان
نقطهٔ خال رخ زرهمویان
واندرو قصری از حقیقت و صدق
نام آن قصر کرده مقعد صدق
شهری آباد پر ز نعمت و ناز
دَرِ دروازه بر غریبان باز
اندرو بهر یمن و عزّت و بخت
صفت شاه برنشسته به تخت
گرچه نظم سخن به غزنین بود
دست او پایبند پروین بود
هست بایسته از پی دهری
این چنین قصر در چنین شهری
زین چنین شهر دهر خرّم باد
ساکنش وصف شاه عالم باد
گر بجویند سال دیگر از این
زین سخن نسخه باشد اندر چین
شاه طمغاج سازدش تعویذ
قیصر روم را شدست لذیذ
زین سخنهای خوش چو آب زلال
گشت طالب به هند در چیپال
عقلا را شده است این مونس
فضلا را بنفشه و نرگس
جاهلان را بسان افسانهست
زانکه جاهل ز علم بیگانهست
باغ دانش چه جای جهّالست
علم و دانش غذای ابدالست
بود باید نهان ز خلق جهان
کرد باید سخن ز خلق نهان
خاطرم گفت مر مرا در سرّ
کای به فضل تو روزگار مقرّ
کانی از محض عقل کندی باز
شوری اندر جهان فکندی باز
زود پیش آر خوب و تازه سخن
که خَلق شد کتابهای کهن
زین سپس تا همی سخن رانند
حکمای زمانه این خوانند
تا بنا کردهام چنین شهری
مثل این کس ندیده در دهری
صحن جنّت ورا شده میدان
هم جنّت ز نعمت الوان
عسل و می درو روان گشته
آب و شیرش غذای جان گشته
واندرو قصرهایی از یاقوت
گشته ارواح را جمالش قوت
واندرو حوریان با زیور
خاک بومش عبیر و سنگ و دُرر
چیست زین باغ نزد پر رشکان
جز مگر جیک جیک گنجشکان
همچو طوبی است تازه و خوش و نو
به همه جایگه رسیده چنو
هر بیان آفتاب برهانی
هر سخن فردخانهٔ جانی
شسته از بهر رنگ و بویش را
خرد از آب روی رویش را
هریکی بیت ازو جهانی علم
هریکی معنی آسمانی حلم
مطلبش سخت چون گهر در کان
مأخذش سهل چون هوا در جان
به معانی گران به لفظ سبک
چون عروسی به زیر شعر تُنُک
به جهانش ببرده از تگ و پوی
آفتاب از جمال و باد از بوی
عالم عقل طالبش گشته
نیست اوهام غالبش گشته
برده این را ز بهر قوّت ملک
به ره آورده شرق و غرب فلک
ای صبا از برای روحالقدس
بر گذر بر درِ حظیرهٔ قدس
بر تن و جان ناکسان و کسان
چرب و شیرین چو روغن بلسان
هرکه یعقوبوار چشم خرد
بگشاید برای خاطر خود
بیند این روضهٔ بهشت مرا
که حکایت کند سرشت مرا
از معانی و لفظ نامعیوب
یوسفس از درون و بیرون خوب
تلخ و شیرین چو می به طعم و اثر
همچو دشنام یار و پند پدر
نکته و حرف و ظرف او به اثر
آتش و آب او نه خشک و نه تر
تری خویش حرف پنهان داشت
ورنه کاغذ چه طاقت آن داشت
زین نکوتر سخن نگوید کس
تا به حشر این جهانیان را بس
این گهر را مباد تا محشر
حسد و بخل و جهل قیمتگر
قیمتش گر خرد کند عالم
ور معاند کند کم از دو درم
سوی حاسد چه این چه بانگ ستور
گرگ و یوسف یکی بُوَد سوی کور
چون زبان حسد بود نخاس
یوسفی یابی از دو گز کرباس
لیک زو دزد برکند دیده
تا نگیرد کسیش دزدیده
کس نگفت این چنین سخن به جهان
ور کسی گفت گو بیار و بخوان
زین نمط هرچه در جهان سخن است
گر یکی ور هزار زانِ من است
همچو جان دارد این گزیده سخن
که نگردد بهرزه هرزه کهن
هر زمان تازهتر بُوَد نمطش
خصم خواند همه حدیث بطش
وانکه این مسترق کند باشد
همچو آنکس که خاره بتراشد
دزد اینند زیرک و ابله
چون دبیران ز نقش بسماللّٰه
آنکه دزدی کند ازین گفتار
پنج پایست زشت و کژ رفتار
ببرد رومی و بیارد کُرد
ببرد اطلس و ببافد بُرد
چون به نام خودش نمونه کند
چون خودش زشت و با شگونه کند
این فرومایگان سندان را
وین ملامت خران رندان را
گرچه خوانها نهند نانشان کو
ورچه صورت کنند جانشان کو
گرچه صورت نگاری آسانست
جان نهادن نه کار ایشانست
صورتی کاندرو نباشد جان
کی شود سوی او ملک مهمان
صورت بیروان بُوَد مردار
پاک را با پلید و مرده چه کار
چه کند چونش گفت روح نگار
که در این نقش مرده روح درآر
مرد نقّاش صورتی بنگاشت
پرده از پیش نقش خود برداشت
جان در آن صورت بدیع و عجیب
از سرِ صنعتی لطیف و غریب
بخش ۳ - فی حسب حاله و بیان احواله و سبب احترازه من اهل الدّنیا وانزوائه و تجریده منالخلائق و سبب تصنیف هذاالکتاب: حسب حال آنکه دیو آز مرابخش ۵ - فی بیان حاله و حسب احواله رحمةاللّٰه علیه: گر در آورد یافت خلد و نعیم
اطلاعات
وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: محمودرضا رجایی
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
خطر من گهر پریشان کرد
تا که برخاست بانگ بردابرد
هوش مصنوعی: خطر باعث شد که گوهر من درهم و برهم شود تا اینکه صدای بلندی برخاست و همه را متوجه کرد.
در زمانه سخنسرای شدم
تن گفتار را بهای شدم
هوش مصنوعی: در این زمانه، من به عنوان یک سخنران شناخته شدم و ارزش گفتارم افزایش یافته است.
لیک مدح کسی نگفتم من
گوهر مدحت تو سفتم من
هوش مصنوعی: اما من هیچگاه درباره کسی ستایش نکردم، بلکه ارزش ستایش تو را بیان کردهام.
خدمت چون تو شاه شاه نژاد
جز فرومایهای نداد به باد
هوش مصنوعی: خدمت و وفاداری چون تو که از نسل شاهان هستی، به کسی دیگر نرسیده و فقط افراد پست و فرومایه به باد میروند.
حق عطا داد حکمت و هنرم
کی عطا در خطا به کار برم
هوش مصنوعی: خداوند به من دانش و هنر بخشید، اما هرگز از آن برای کار نادرست استفاده نخواهم کرد.
حق چو آمد نمود باطل پشت
روی دستت به از سرِ انگشت
هوش مصنوعی: وقتی حقیقت نمایان شود، باطل را بهتر است که دور بریزید، حتی اگر فقط در حد یک اشاره باشد.
دیدهها شب فراز باید کرد
روز شد چشم باز باید کرد
هوش مصنوعی: باید در شب چشمها را بست و با آمدن روز، وقت آن است که چشمها را باز کنیم و به واقعیتها نگاه کنیم.
گوهر اندر صدف نهفته بماند
مدتی غنچه ناشکفته بماند
هوش مصنوعی: مروارید درون صدف مدتی پنهان میماند و گل هنوز شکفته نشده باقی میماند.
تا بدین عهد نامه اندر ذکر
زانکه در پرده بود معنی بکر
هوش مصنوعی: در این عبارت به موضوعی اشاره شده که در ابتدا به صورت پنهان و غیرمستقیم بیان شده است. این موضوع که از آن سخن گفته میشود، معنایی تازه و بکر دارد که تا به حال به روشنی بیان نشده است. در واقع، سخن از موضوعاتی است که به دلیل حساسیت یا دلایل دیگر، به صورت مخفی باقی ماندهاند و حالا در این نوشته به آنها پرداخته میشود.
معنی بکر از آن سوی تو شتافت
که همی مرد جست و مرد نیافت
هوش مصنوعی: از آن سوی تو، معنای خالص و ناب به سرعت به سوی من آمد، زیرا انسانها در تلاش هستند ولی به حقیقت و معنا نمیرسند.
همچو پیلست کار بخرد را
پیل یا شاه راست یا خود را
هوش مصنوعی: کار خردمند مانند پیکری بزرگ و قوی است که میتواند به راحتی مسیر را طی کند، همانند پیل یا پادشاهی راستین که میتواند بر خود و کارش تسلط داشته باشد.
همه بازان این جهان پیرند
یا مگسخوار یا ملخگیرند
هوش مصنوعی: تمامی پرندگان این دنیا یا پیر شدهاند، یا به مگسها میپردازند، یا مشغول شکار ملخها هستند.
همه پیران این زمانهٔ بد
همچو طفلند خرد و ساده خرد
هوش مصنوعی: همهی افراد سندار در این دوران نابسامان مانند کودکاناند و فهم و اندیشهشان ساده و بینیاز از پیچیدگی است.
نیست اندر جهان نفْس و نفَس
باز سیمرغ گیر چون من کس
هوش مصنوعی: در جهان هیچکس مانند من وجود ندارد؛ مانند سیمرغ که آزاد و بینظیر است.
بنده چون ابتدای مدحت شاه
کرد فکرت به سلخ و غرّهٔ ماه
هوش مصنوعی: هنگامی که من دربارۀ ستایش شاه سخن گفتم، ذهنم به روزهای آخر و اوج ماه معطوف شد.
گفت عقل ای دلت ز مهرش پُر
از تو دریای مدح وز من دُر
هوش مصنوعی: عقل به دل گفت: دلت پر از عشق اوست، پس از من که میتوانم ستایش کنم، مانند دریایی از از هم جلوه میکند.
دُرفشان کن ز لفظ و معنی زود
زانکه خاموشیت ندارد سود
هوش مصنوعی: زودتر از آن که خاموش بمانی، کلمات و معانی خود را بدرخشانی. چرا که سکوت برای تو فایدهای ندارد.
عندلیبی نواسرای از سرو
سر چه در خس کشیدهای چو تذرو
هوش مصنوعی: پرندهای خوشصدا بهمانند بلبل، از لطافت و زیبایی درختان سرو که در میان گلها رشد کردهاند، به سراغ آنها رفته است.
زانکه دریا نه لافزن باشد
یا دُرش بهر خویشتن باشد
هوش مصنوعی: این که دریا پر از فخر و خودبزرگبینی نیست، بلکه برای خود و برای دیگران وجود دارد و از نعمتهای خود بهره میبرد.
صدف جان و دل شکافتهام
تا چنین دُر ازو بیافتهام
هوش مصنوعی: من تمام وجودم را شکافتم تا این جواهر ارزشمند از دل آن بیرون بیافتد.
اندرین دولت از پی یادی
کردم اکنون سنایی آبادی
هوش مصنوعی: در این نعمت و خوشی، به یاد کسی افتادم و اکنون از سنایی و آبادانی او سخن میگویم.
شهری از دار عدن خرّمتر
قصری از مصر عصر معظمتر
هوش مصنوعی: شهری از باغ بهشت زیباتر است و قصرهایی در مصر هم باشکوهتر از آن.
الف او خلف عزّت و نصر است
ضعف آن جفت باب این قصر است
هوش مصنوعی: او به معنای قربانی یا فدای عزت و پیروزی است و ضعف آن به نوعی به درب این قصر اشاره دارد که نمادی از ضعف است. در اینجا به تضاد بین قوت و ضعف پرداخته شده است.
بنگر ایوان این کتاب به جان
زانکه از راه دیده این نتوان
هوش مصنوعی: به تماشای این کتاب بنشین، زیرا تنها با چشم نمیتوان به عمق معنای آن پی برد.
در عدد گرچه پر ملک فلکیست
با حروف شهادتین یکیست
هوش مصنوعی: با وجود اینکه در علم اعداد، ملکوت و سرزمینهای آسمانی زیادی وجود دارد، اما با نوشتن شهادتین، همه آنها به یک حقیقت واحد باز میگردند.
نکته چون زلف حور در تفسیر
رمز چون قصر عدن بیتقصیر
هوش مصنوعی: نکتهها مانند زلف beautiful حور و تفسیر آنها همچون قصر بهشت است که هیچ نقصی در آن وجود ندارد.
طاقهاش از طراوت و تبجیل
همچو کوی سرائلی در نیل
هوش مصنوعی: طاقها و سازههایش به قدری زیبا و با طراوت هستند که انگار در یکی از محلههای سرسبز و دلانگیز در کنار نیل قرار دارند.
خانهاش از ریا و طمع و فضول
پاک و عالی چو خاندان رسول
هوش مصنوعی: خانههای او از هرگونه نفاق، طمع و حاشیهپردازی خالی و خالص است، و همچون خانواده رسول، سرشار از عظمت و احترام است.
بوم او ساخته ز بام فلک
واندرو فرش پرّ و بال ملک
هوش مصنوعی: آن پرندهای که در آسمان به اوج رسیده، خانهاش از سقف آسمان ساخته شده و بر روی زمین، فرش از پر و بال ملائک گسترده شده است.
ظاهرش همچو حور مشکین موی
باطنش چون بهار خندان روی
هوش مصنوعی: ظاهر او همانند حوری با موهای مشکی و باطنش همچون بهار با چهرهای شاداب است.
خشتی از زرّ و خشتی از گوهر
جویی از مشک و جویی از عنبر
هوش مصنوعی: تکهای از طلا و تکهای از جواهر، جویای مشک و جویای عنبر.
هر نهالی جهانی از معنی
هر گیاهی مثالی از طوبی
هوش مصنوعی: هر نهالی نماد و نشانهای از معنا و مفهوم عمیق خود دارد، و هر گیاهی میتواند به عنوان نمونهای از بهترینها تلقی شود.
کرده از بهر روی دلجویش
آب جانها روان به هر جویش
هوش مصنوعی: برای خوشنودی و رضایت او، جانها را در هر جوی روان کرده است.
نقش او بر گیاه کبش فدی
صدقاللّٰه در دو گوش ندی
هوش مصنوعی: تصویر او بر روی گیاهان مانند فداکاری و صداقت خداوند است که همچون نغمهای در گوشهای ما طنینانداز میشود.
اندرو صد هزار پرده ز نور
وز پس پرده صدهزاران حور
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به زیبایی و جاذبههای دنیای پنهان و لایههای مختلف آن وجود دارد. نور و زیبایی به طور فراوان در پشت پردههایی از رمز و راز و ویژگیهای دلربا قرار گرفتهاند. این بیان نشاندهندهی عمق و پیچیدگی محتوای دنیا و همچنین زیباییهای نهفته در آن است.
ظرف حرفش چو زلف مهرویان
نقطهٔ خال رخ زرهمویان
هوش مصنوعی: حرف او همچون زلفهای زیبا و دلبرانهاش، جذاب و دلنشین است، و نقطهی جوهره او مانند خالی بر روی موهای زرهای، توجه را جلب میکند.
واندرو قصری از حقیقت و صدق
نام آن قصر کرده مقعد صدق
هوش مصنوعی: در دل آن قصر، حقیقت و راستی وجود دارد و به همین دلیل آن مکان را نشستهگاه صداقت نامیدهاند.
شهری آباد پر ز نعمت و ناز
دَرِ دروازه بر غریبان باز
هوش مصنوعی: شهر خوبی که پر از نعمت و آسایش است، همیشه درِ خود را به روی مهمانان و غریبان باز نگه میدارد.
اندرو بهر یمن و عزّت و بخت
صفت شاه برنشسته به تخت
هوش مصنوعی: به خاطر یمن، عزت و خوشبختی، او مانند پادشاهی بر روی تخت نشسته است.
گرچه نظم سخن به غزنین بود
دست او پایبند پروین بود
هوش مصنوعی: هرچند که سخن و نظم به شهر غزنین تعلق داشت، ولی توانایی او به اندازهای بالا بود که دلش به ستاره پروین وابسته بود.
هست بایسته از پی دهری
این چنین قصر در چنین شهری
هوش مصنوعی: در این دنیا، وجود چنین قصرهایی در چنین شهری لازم و ضروری است.
زین چنین شهر دهر خرّم باد
ساکنش وصف شاه عالم باد
هوش مصنوعی: از این شهر دنیا، خوشا به حال کسی که در آرامش زندگی کند، و امیدوارم توصیفگر بزرگترین پادشاه عالم باشد.
گر بجویند سال دیگر از این
زین سخن نسخه باشد اندر چین
هوش مصنوعی: اگر سال آینده درباره این سخن جستجو کنند، نسخهای از آن در چین خواهد بود.
شاه طمغاج سازدش تعویذ
قیصر روم را شدست لذیذ
هوش مصنوعی: شاه طمغاج در حال ساخت تعویذی است که روم، پایتخت امپراتوری بزرگ، را خوشحال و خوشمزه کرده است.
زین سخنهای خوش چو آب زلال
گشت طالب به هند در چیپال
هوش مصنوعی: این سخنان زیبا و خالص مانند آب زلال هستند و طالب به هندوستان در جایی به نام چیپال میرسد.
عقلا را شده است این مونس
فضلا را بنفشه و نرگس
هوش مصنوعی: عقلای دانا به این موضوع نزدیک شدهاند که بنفشه و نرگس به عنوان همراهان فضلا و فرهیختگان در نظر گرفته میشوند.
جاهلان را بسان افسانهست
زانکه جاهل ز علم بیگانهست
هوش مصنوعی: جاهلان مانند افسانهها هستند، زیرا آنها از علم و دانایی بیخبرند.
باغ دانش چه جای جهّالست
علم و دانش غذای ابدالست
هوش مصنوعی: باغ علم و دانش جایی برای نادانان نیست؛ چرا که علم و دانش خوراکی برای اهل معرفت و حقیقت است.
بود باید نهان ز خلق جهان
کرد باید سخن ز خلق نهان
هوش مصنوعی: باید از چشم مردم پنهان بود و لازم است که درباره مردم با احتیاط صحبت کرد.
خاطرم گفت مر مرا در سرّ
کای به فضل تو روزگار مقرّ
هوش مصنوعی: خاطرم به من یادآوری میکند که به خاطر لطف و کرمت، روزگار خوبی را برایم رقم زدی.
کانی از محض عقل کندی باز
شوری اندر جهان فکندی باز
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که تو از روی تعقل و خرد خود، دلیلی برای ایجاد شور و هیجان در جهان پیدا کردهای.
زود پیش آر خوب و تازه سخن
که خَلق شد کتابهای کهن
هوش مصنوعی: سخن تازه و نیکو را به سرعت بیاور، زیرا زمان بر خلق کتابهای قدیمی گذشته است.
زین سپس تا همی سخن رانند
حکمای زمانه این خوانند
هوش مصنوعی: از این پس تا زمانی که حکمای زمانه صحبت کنند، این مطالب خوانده خواهد شد.
تا بنا کردهام چنین شهری
مثل این کس ندیده در دهری
هوش مصنوعی: تا به حال، شهری مثل این را که من ساختهام، در هیچ زمانی ندیدهام.
صحن جنّت ورا شده میدان
هم جنّت ز نعمت الوان
هوش مصنوعی: محل بهشت به میدان تبدیل شده و حتی خود بهشت نیز از انواع نعمتها پر شده است.
عسل و می درو روان گشته
آب و شیرش غذای جان گشته
هوش مصنوعی: عسل و شراب در حال جریاناند و آب و شیر به منبع غذایی برای زندگی تبدیل شدهاند.
واندرو قصرهایی از یاقوت
گشته ارواح را جمالش قوت
هوش مصنوعی: در آنجا کاخهایی از یاقوت ساخته شده است که زیبایی آن برای ارواح همچون نیرویی است.
واندرو حوریان با زیور
خاک بومش عبیر و سنگ و دُرر
هوش مصنوعی: در این سرزمین زیبا، حوریان با جواهرات زیبا و منحصربهفرد خود، فضایی دلانگیز و معطر را به وجود آوردهاند.
چیست زین باغ نزد پر رشکان
جز مگر جیک جیک گنجشکان
هوش مصنوعی: در این باغ چه چیز دیگری جز صدای جیک جیک گنجشکها وجود دارد که توجه پرندگان بزرگتر را جلب کند؟
همچو طوبی است تازه و خوش و نو
به همه جایگه رسیده چنو
هوش مصنوعی: چون درخت طوبی تازه و خوشبو است و به هر جایی رسیده، زیبایی و سرسبزی آن را میتوان دید.
هر بیان آفتاب برهانی
هر سخن فردخانهٔ جانی
هوش مصنوعی: هر کلامی که از دل برآید، مانند نوری است که دانایی و حقیقت را روشن میکند و هر گفتاری، نمایانگر وجودی زنده و واقعی است.
شسته از بهر رنگ و بویش را
خرد از آب روی رویش را
هوش مصنوعی: او با آب، رنگ و بوی خود را شسته و چهرهاش را زیبا کرده است.
هریکی بیت ازو جهانی علم
هریکی معنی آسمانی حلم
هوش مصنوعی: هر یک بیت او دنیایی از علم و هر معنایی از او نشانهای از بزرگواری و مهربانی است.
مطلبش سخت چون گهر در کان
مأخذش سهل چون هوا در جان
هوش مصنوعی: مفهوم او بسیار عمیق و پیچیده است و به سادگی قابل درک نیست، اما ریشه و اصلش به راحتی در دسترس و قابل فهم است.
به معانی گران به لفظ سبک
چون عروسی به زیر شعر تُنُک
هوش مصنوعی: در اینجا به زیبایی و ارزش معنایی سخن اشاره شده است؛ به گونهای که پیامهای عمیق و باارزش با چنگال کلمات ساده و روان بیان میشوند، مانند عروسی که با لباسهای سبک و زیبا به زیر میآید.
به جهانش ببرده از تگ و پوی
آفتاب از جمال و باد از بوی
هوش مصنوعی: به دنیا زیبایی و شکوهی را که خورشید از چهرهاش میتابد و باد از عطرش میوزد، میبخشد.
عالم عقل طالبش گشته
نیست اوهام غالبش گشته
هوش مصنوعی: عقل و دانش به دنبال اوست، اما خیالات و تصورات بر او غلبه کردهاند.
برده این را ز بهر قوّت ملک
به ره آورده شرق و غرب فلک
هوش مصنوعی: این شخص به خاطر قدرت و عظمت سلطنت، این کار را انجام داده و تمام شرق و غرب دنیا را تحت تأثیر قرار داده است.
ای صبا از برای روحالقدس
بر گذر بر درِ حظیرهٔ قدس
هوش مصنوعی: ای باد سبز، برای روحالقدس، از کنار در حظیرهٔ مقدس عبور کن.
بر تن و جان ناکسان و کسان
چرب و شیرین چو روغن بلسان
هوش مصنوعی: در وجود افرادی که ارزش چندانی ندارند، نعمتها و لذتهای زندگی مانند چربی و شیرینی وجود دارد، که به راحتی و خوشمزگی در زبانشان نمایان میشود.
هرکه یعقوبوار چشم خرد
بگشاید برای خاطر خود
هوش مصنوعی: هر کسی که مانند یعقوب، با درک و بصیرت به مسائل نگاه کند، در نهایت برای خود بهرهمند خواهد شد.
بیند این روضهٔ بهشت مرا
که حکایت کند سرشت مرا
هوش مصنوعی: ببین چه باغ بهشتی را به من نشان میدهد که نمایانگر ذات و ماهیت من است.
از معانی و لفظ نامعیوب
یوسفس از درون و بیرون خوب
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی و جذابیتی اشاره دارد که در شخصیت یوسف نهفته است. یوسف هم از نظر داخلی (روح و باطن) و هم از نظر خارجی (ظاهر و شکل) به گونهای است که هیچ عیبی در او وجود ندارد و این باعث میشود که زیبایی او آشکار و دلانگیز باشد.
تلخ و شیرین چو می به طعم و اثر
همچو دشنام یار و پند پدر
هوش مصنوعی: تلخی و شیرینی مانند طعم شراب است و تأثیر آنها نیز به هم وابسته است؛ مانند دشنامی که یار میدهد و نصیحت پدر.
نکته و حرف و ظرف او به اثر
آتش و آب او نه خشک و نه تر
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به این است که ویژگیها و سخنان او تحت تأثیر شرایط مختلف مانند آتش و آب قرار نگرفتهاند. او نه سرد است و نه گرم، بلکه در وضعیتی متعادل و پایدار قرار دارد.
تری خویش حرف پنهان داشت
ورنه کاغذ چه طاقت آن داشت
هوش مصنوعی: تو در دل خود رازهایی داری که اگر آنها را بیان کنی، دیگر کاغذ تاب تحمل آنها را نخواهد داشت.
زین نکوتر سخن نگوید کس
تا به حشر این جهانیان را بس
هوش مصنوعی: هیچکس به اندازه کافی زیبا سخن نمیگوید تا در روز قیامت، این انسانها را شایسته بداند.
این گهر را مباد تا محشر
حسد و بخل و جهل قیمتگر
هوش مصنوعی: این گوهر ارزشمند تا روز قیامت از حسد، بخل و نادانی محافظت میشود.
قیمتش گر خرد کند عالم
ور معاند کند کم از دو درم
هوش مصنوعی: اگر شخصی به نظر خرد و دانایی داشته باشد، ارزشش بیشتر از دو درهم خواهد بود، حتی اگر کسی با او مخالف باشد یا او را نادیده بگیرد.
سوی حاسد چه این چه بانگ ستور
گرگ و یوسف یکی بُوَد سوی کور
هوش مصنوعی: حسادت و کینهتوزی فرقی ندارد؛ اگرچه در ظاهر ممکن است به دو شکل متفاوت بروز پیدا کنند، اما در عمق معنی آنها یکسان هستند و به سمت نابودی میروند. حتی اگر شخصی نادان باشد، نمیتواند درک کند که این دو احساس مشابه هستند و حتی ممکن است به خطراتی بزرگتر منجر شوند.
چون زبان حسد بود نخاس
یوسفی یابی از دو گز کرباس
هوش مصنوعی: زمانی که حسد در زبان باشد، به راحتی میتوانی یوسف را که دچار مشکل شده، در دو گز پارچه ببینی.
لیک زو دزد برکند دیده
تا نگیرد کسیش دزدیده
هوش مصنوعی: اما او دزد را طوری زیر نظر دارد که هرگز اجازه نمیدهد کسی دزدیش را ببیند.
کس نگفت این چنین سخن به جهان
ور کسی گفت گو بیار و بخوان
هوش مصنوعی: هیچکس چنین حرفی را در دنیا نگفته است، و اگر کسی چنین گفته، بیاور و بخوان.
زین نمط هرچه در جهان سخن است
گر یکی ور هزار زانِ من است
هوش مصنوعی: هر چیزی که در جهان وجود دارد و در موردش سخن گفته میشود، چه یک مورد باشد و چه هزار مورد، همه به نوعی به من مرتبط هستند.
همچو جان دارد این گزیده سخن
که نگردد بهرزه هرزه کهن
هوش مصنوعی: این جمله بیان میکند که این سخن با ارزش و گرانبهاست و مانند جان انسان مهم و با ارزش است؛ به همین دلیل هرگز بیهوده و بیفایده نمیشود.
هر زمان تازهتر بُوَد نمطش
خصم خواند همه حدیث بطش
هوش مصنوعی: هر بار که نوای جدیدی از او میشنویم، دشمنانش آن را بهانهای برای گفتن سخنان تند و سخت مییابند.
وانکه این مسترق کند باشد
همچو آنکس که خاره بتراشد
هوش مصنوعی: کسی که میخواهد چیزی را از دیگران بدزدد یا به ناحق به دست آورد، همانند کسی است که با خار به خود زخم میزند و آسیب میزند.
دزد اینند زیرک و ابله
چون دبیران ز نقش بسماللّٰه
هوش مصنوعی: دزدها به خوبی میدانند که چگونه دقت و حواس خود را به کار بگیرند، در حالی که برخی افراد سادهلوح مانند دبیران، فریب ظاهر بعضی چیزها را میخورند.
آنکه دزدی کند ازین گفتار
پنج پایست زشت و کژ رفتار
هوش مصنوعی: هر کس که از این گفتهها بهرهبرداری ناپسند کند، پنج ویژگی بد و ناپسند دارد.
ببرد رومی و بیارد کُرد
ببرد اطلس و ببافد بُرد
هوش مصنوعی: رومی با خود پارچهای با کیفیت و زیبا میآورد و کُرد با آن پارچهها، البسهای میبافد.
چون به نام خودش نمونه کند
چون خودش زشت و با شگونه کند
هوش مصنوعی: وقتی که به نام خودش اشاره میکند، به همان اندازه که زیباست، زشت و بد شکل نیز میشود.
این فرومایگان سندان را
وین ملامت خران رندان را
هوش مصنوعی: این افراد حقیر، با وجود سختیها و دردسرها، به شیوهای ناپسند زندگی میکنند و زیر بار سرزنش و نیشزبان دیگران فرو میروند.
گرچه خوانها نهند نانشان کو
ورچه صورت کنند جانشان کو
هوش مصنوعی: هرچند برای زندگی نان و خوراک فراهم میکنند، اما آیا واقعاً به روح و ذات خود اهمیت میدهند؟
گرچه صورت نگاری آسانست
جان نهادن نه کار ایشانست
هوش مصنوعی: هرچند که تصویرگری و ترسیم آسان به نظر میرسد، اما جان دادن و روح بخشیدن به آن کار هر کسی نیست.
صورتی کاندرو نباشد جان
کی شود سوی او ملک مهمان
هوش مصنوعی: اگر چهرهای در عالم وجود نداشته باشد، روح چگونه میتواند به آن سوی ملک دعوت شود؟
صورت بیروان بُوَد مردار
پاک را با پلید و مرده چه کار
هوش مصنوعی: صفت و شکل بدون روح، مانند مردهای است. چه ربطی دارد که چیز پاک و نیکو با چیز پلید و مردهای در ارتباط باشد؟
چه کند چونش گفت روح نگار
که در این نقش مرده روح درآر
هوش مصنوعی: چه کار میتواند کند وقتی روح نگار به او میگوید که در این تصویر مرده روح را زنده کن؟
مرد نقّاش صورتی بنگاشت
پرده از پیش نقش خود برداشت
هوش مصنوعی: مردی نقاش تصویری کشید و سپس پرده را کنار زد تا تصویر خود را بهتر ببیند.
جان در آن صورت بدیع و عجیب
از سرِ صنعتی لطیف و غریب
هوش مصنوعی: در آن چهرهی زیبا و منحصر به فرد، جان و روحی وجود دارد که ناشی از هنری ظریف و خاص است.