بخش ۳ - فی حسب حاله و بیان احواله و سبب احترازه من اهل الدّنیا وانزوائه و تجریده منالخلائق و سبب تصنیف هذاالکتاب
حسب حال آنکه دیو آز مرا
داشت یک چند در گداز مرا
گرد آفاق گشته چون پرگار
گرد گردان ز حرص دایرهوار
شاه خرسندیم جمال نمود
جمع و منع و طمع محال نمود
شدم اندر طلاب مال ملول
از جهان و جهانیان معزول
بود طبعم ز نظم و نثر نفور
چون ز اسکندر مظفّر فور
تا در این حضرتم خرد تلقین
کرد این نامهٔ بدیع آیین
یادگاری طرازم از پی شاه
جان فزای از معانی دلخواه
روش روز را بُوَد وادی
مهتدی را ازو بُوَد هادی
عقلا را بُوَد نکو دستور
نخورد زان سپس شراب غرور
رستگاری وی درین باشد
یادگار خرد چنین باشد
هرزه ناوردهام من این تصنیف
جان و دل کردهام در این تألیف
ریسمان کردهام تن و جان را
تا به سوزن بکندهام کان را
گرچه هرگز نبود وقت سخن
در غریبی غریب شعر چو من
گرچه مولد مرا ز غزنین است
نظم شعرم چو نقش ما چین است
خاک غزنین چو من نزاد حکیم
آتشی باد خوار و آب ندیم
بهر حکمت برغم انجمنی
مر ترا کی گریزد از چو منی
لیکن از روی حکمت لقمان
رقم لقمه ماند بر انبان
از تو پرسم حکیموار جواب
بازده بر طریق صدق و صواب
در همه عالم از دو قاف زمین
تا به کاف سماک و تا پروین
از پی شعر کو سخن دانی
بهر سیمرغ کو سلیمانی
همه مرغی ز شاخ بسراید
لیک طوطی شکر همی خاید
بخش ۲ - اندر خط و قلم و کاغذ و خاطر گوید: از دل آبستن است خامهٔ منبخش ۴ - فی افتخار نفسه علی اهل عصره: خطر من گهر پریشان کرد
اطلاعات
وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: محمودرضا رجایی
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
حسب حال آنکه دیو آز مرا
داشت یک چند در گداز مرا
هوش مصنوعی: بر اساس وضعیت آن کسی که مدتی دیوانهوار به سر میبرد و در عذاب و رنج به سر میبرد.
گرد آفاق گشته چون پرگار
گرد گردان ز حرص دایرهوار
هوش مصنوعی: در سراسر جهان مانند یک پرگار میچرخد و به طرز دایرهوار از حرص و طمع حرکت میکند.
شاه خرسندیم جمال نمود
جمع و منع و طمع محال نمود
هوش مصنوعی: شاه با خوشحالی، زیبایی خود را نشان داد و جمع شدن و آرزوهای بیجا را غیرممکن ساخت.
شدم اندر طلاب مال ملول
از جهان و جهانیان معزول
هوش مصنوعی: من از دنیا و مردم آن خسته و دلزده شدهام و به دنبال پول و ثروت نیستم.
بود طبعم ز نظم و نثر نفور
چون ز اسکندر مظفّر فور
هوش مصنوعی: طبع من از نظم و نثر بیزار است، مانند اینکه از اسکندر پیروزی سریع بگریزم.
تا در این حضرتم خرد تلقین
کرد این نامهٔ بدیع آیین
هوش مصنوعی: در این مکان، علم و خرد به من آموزش دادند که این نوشتهٔ شگفتانگیز چه اصولی دارد.
یادگاری طرازم از پی شاه
جان فزای از معانی دلخواه
هوش مصنوعی: یادگاری از خودم را به یاد شاهی بزرگ و جانافزا به یادگار گذاشتهام که پر از معانی زیبا و دلپذیر است.
روش روز را بُوَد وادی
مهتدی را ازو بُوَد هادی
هوش مصنوعی: روش روز، راه را به این وادی نشان میدهد و این مسیر، فرد را به هدایت میرساند.
عقلا را بُوَد نکو دستور
نخورد زان سپس شراب غرور
هوش مصنوعی: عقلای سالم باید از نوشیدن شراب خودبزرگبینی و غرور دست بردارند، زیرا این کار باعث میشود آنها به بیراهه بروند.
رستگاری وی درین باشد
یادگار خرد چنین باشد
هوش مصنوعی: نجات او در این است که یادگار خرد را در نظر داشته باشد.
هرزه ناوردهام من این تصنیف
جان و دل کردهام در این تألیف
هوش مصنوعی: من این تصنیف را با جان و دل ساختهام و به راحتی به وجود نیامده است.
ریسمان کردهام تن و جان را
تا به سوزن بکندهام کان را
هوش مصنوعی: من بدن و روح خود را به هم پیوند دادهام تا بتوانم به حقیقتی عمیق دست یابم.
گرچه هرگز نبود وقت سخن
در غریبی غریب شعر چو من
هوش مصنوعی: هرچند که در زمان غریبی و تنهایی، وقت صحبت کردن نیست، اما شعر من همچون من، غریب و خاص است.
گرچه مولد مرا ز غزنین است
نظم شعرم چو نقش ما چین است
هوش مصنوعی: با اینکه محل تولد من غزنین است، اما شعر من مانند طرح و نقش در چین زیبا و خاص است.
خاک غزنین چو من نزاد حکیم
آتشی باد خوار و آب ندیم
هوش مصنوعی: خاک غزنین، جایی که من از آن آمدهام، به اندازه من حکیم و خردمند ندارد. ای کاش آتش و باد در آنجا وجود نداشت و آب نیز به خوبی جریان نمییافت.
بهر حکمت برغم انجمنی
مر ترا کی گریزد از چو منی
هوش مصنوعی: برای حکمت و دانایی، حتی اگر با جمعی از مردم درگیر باشی، تو چرا از من فرار میکنی؟
لیکن از روی حکمت لقمان
رقم لقمه ماند بر انبان
هوش مصنوعی: ولی به خاطر خرد و دانایی لقمان، لقمهای که او برداشت روی انبان باقی ماند.
از تو پرسم حکیموار جواب
بازده بر طریق صدق و صواب
هوش مصنوعی: میخواهم از تو سوالی بپرسم و خواهش میکنم که با خرد و درستگویی به من پاسخ بدهی.
در همه عالم از دو قاف زمین
تا به کاف سماک و تا پروین
هوش مصنوعی: در تمام جهان، از زمین تا کهکشانها و ستارههای دوردست، هر چیزی وجود دارد.
از پی شعر کو سخن دانی
بهر سیمرغ کو سلیمانی
هوش مصنوعی: برای رسیدن به شعر و کلام عمیق، باید مانند سلیمان به دنبال سیمرغ، که نماد کمال و زیبایی است، باشی.
همه مرغی ز شاخ بسراید
لیک طوطی شکر همی خاید
هوش مصنوعی: همه پرندگان آواز میخوانند، اما طوطی فقط از شکر و شیرینی صحبت میکند.