گنجور

بخش ۱۲ - یمدح الشیخ الامام جمال‌الدّین فخرالاسلام تاج الخطباء احمدبن محمّدالملقّب بالحذور

خلق از این خانه بر حذر باشد
خواجه احمد حذورتر باشد
آنکه خامه‌ش ز سحر بر قرطاس
شب و روزی نگاشت از انقاس
معنی اندر میان خط سیاه
درج کرده چو دین میان گناه
گرنه آن سحر کردی اندر دم
آب کاغذ ببردی آب از نم
جگر گرم را خطش چو شمال
نم پذیرفته چون ادیم زلال
اوست فهرست و سرجریدهٔ علم
اوست بنیاد جود و مایهٔ حلم
آسمان قدر و مشتری دیدار
منتجب خلق منتخب گفتار
خاطرش تیزرو بسان شهاب
کَون را با دلش نمانده حجاب
شربت شرع باغ دین خدای
از غبار خیال کرده جُدای
همچو شرع از مخالفت دور است
در همه کار خویش معذور است
فیلسوف و حکیم و دیندارست
راست چون چشم عقل بیدارست
نیست از اهل روزگار چنو
آب کاغذ نگاه‌دار چنو
نکند ظرف حرف را به اثر
آتش و آب او نه خشک و نه تر
نطق او در ره جواب و سؤال
تازه و خوش چو در بهار شمال
تازیان را شکال بر بسته
لاشکان را فسار بگسسته
گرچه خود نیست لایق قایل
قابل قول او شود باقل
از بزرگان کفایت او دارد
راست خواهی ولایت او دارد
تا بود بر زخانش دولت و فرّ
بوسه زن همچو کاغذ و دفتر
حفظ او آب روی شرع آرد
اصل او اصلها به فرع آرد
منبرش چرخ و او چو خورشید است
مجلسش قصر و او چو جمشید است
هرچه گوید همه بدیع بُوَد
هر شریفی برش وضیع بُوَد
همچو آب روان بود سخنش
سر نپیچد کسی ز کن مکنش
لفظ او خلق را جواب دهد
هم براندازه‌ها ثواب دهد
نبود همچو گفت او گفتار
راحت روح خود از آن گفت آر
هرگهی کو به درس بنشیند
عقل در مجلسش دُرر چیند
عقل گردد ز لفظ او مدهوش
نفس گوید که یک زمان خاموش
تا سماع حدیث خوب کنیم
روح را پاک و بی‌عیوب کنیم
هرچه گوید همه نکو باشد
گفتهٔ او همه چنو باشد
بخت و دولت هوای او دارند
خواجه و شاه رای او دارند
برتر از هفت چرخ همّت اوست
بر کریمان اثر ز نعمت اوست
آب عذبست نکته بر نامه
آتش باد پیکرش خامه
بینی آنگه که خواجه کلک ربود
تا کند عقل را ز جان خشنود
هندوی مشک خانه عنبر فام
بر درِ روم کرده رایت رام
در فصاحت زبان چو بگشاید
بسته گیرد زمانه را شاید
زانکه آنکس که خواجهٔ دل شد
زود و عالم چو شاه عادل شد
شد مسلّم ولایت جاهش
قبلهٔ عقل گشت درگاهش
لب من باد بر ستانهٔ او
اندرین جان فروز خانهٔ او
باد تا روز محشر اقبالش
که مهنّاست قدر و اقبالش
باد تا هست ماه و مهر و سپهر
جاه او چون سپهر و رخ چون مهر

اطلاعات

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: محمودرضا رجایی

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

خلق از این خانه بر حذر باشد
خواجه احمد حذورتر باشد
هوش مصنوعی: مردم باید از این مکان دوری کنند، زیرا خواجه احمد اینجا خطرناکتر است.
آنکه خامه‌ش ز سحر بر قرطاس
شب و روزی نگاشت از انقاس
هوش مصنوعی: کسی که قلمش از اول صبح بر کاغذ می‌نویسد و از واقعیت‌ها و واقعیت‌های زندگی می‌نویسد.
معنی اندر میان خط سیاه
درج کرده چو دین میان گناه
هوش مصنوعی: در میان خط‌های تیره، معنایی نوشته شده است، مانند این که دین در میان گناهان قرار گرفته است.
گرنه آن سحر کردی اندر دم
آب کاغذ ببردی آب از نم
هوش مصنوعی: اگر آن جادو را انجام می‌دادی، در عین حال که کاغذ در آب می‌افتد، آب را از رطوبت آن می‌بردی.
جگر گرم را خطش چو شمال
نم پذیرفته چون ادیم زلال
هوش مصنوعی: جگر داغ و پرخاشگر کسی که به آرامش و لطافت گرایش ندارد، نمی‌تواند تغییرات یا ناملایمات زندگی را بپذیرد; مانند گوشت ترد و زلال که نمی‌تواند با سختی‌ها کنار بیاید.
اوست فهرست و سرجریدهٔ علم
اوست بنیاد جود و مایهٔ حلم
هوش مصنوعی: او همانند فهرست و سرآغاز دانش است؛ او همچنین پایه و اساس بخشش و منش گشاده‌دستی و بزرگ‌نوازی است.
آسمان قدر و مشتری دیدار
منتجب خلق منتخب گفتار
هوش مصنوعی: در این بیت به ستاره‌ای به نام مشتری و اهمیت آن در آسمان اشاره شده است. همچنین به ملاقات با افرادی که برگزیده و شایسته‌اند پرداخته شده و به سخنان آنها که حاوی ارزش و معنا هستند، توجه شده است. به طور کلی، این شعر به زیبایی‌های آسمان و معانی عمیق ارتباطات انسانی اشاره دارد.
خاطرش تیزرو بسان شهاب
کَون را با دلش نمانده حجاب
هوش مصنوعی: ذهن او سریع و تیز است، مانند شهابی که به سرعت در آسمان حرکت می‌کند و دلش هیچ مانعی برای درک حقیقت ندارد.
شربت شرع باغ دین خدای
از غبار خیال کرده جُدای
هوش مصنوعی: شربت حلال و آموزه‌های دین خدا از آلودگی‌های خیالی جدا شده‌اند.
همچو شرع از مخالفت دور است
در همه کار خویش معذور است
هوش مصنوعی: رفتار کسی که مانند اصول و قوانین مذهبی رفتار می‌کند، از هرگونه تخلف و ناپسند بودن دور است و در تمام کارهای خود می‌تواند معذور باشد.
فیلسوف و حکیم و دیندارست
راست چون چشم عقل بیدارست
هوش مصنوعی: فیلسوف و حکیم و افراد دیندار، همه به همین دلیل راستگو هستند که عقل و درک آنها بیدار و هوشیار است.
نیست از اهل روزگار چنو
آب کاغذ نگاه‌دار چنو
هوش مصنوعی: در دنیای امروز، مانند آن کاغذ نازک و حریر، کسی نیست که به سادگی و لطافت آن را نگه‌دارد.
نکند ظرف حرف را به اثر
آتش و آب او نه خشک و نه تر
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که سخن و کلامی که از آن صحبت می‌شود، تحت تأثیر آتش و آب قرار نمی‌گیرد و نه به شدت خشک می‌شود و نه تر. به نوعی می‌توان گفت که این کلام از تغییرات و اثرات محیط بیرونی مصون است و حالت ثابت و پایداری دارد.
نطق او در ره جواب و سؤال
تازه و خوش چو در بهار شمال
هوش مصنوعی: سخنان او در پاسخ به سوالات، به تازگی و زیبایی به مانند بهار در شمال است.
تازیان را شکال بر بسته
لاشکان را فسار بگسسته
هوش مصنوعی: عرب‌ها خود را آماده‌ی جنگ کرده‌اند و دشمنان به شدت درهم ریخته و بی‌نظم شده‌اند.
گرچه خود نیست لایق قایل
قابل قول او شود باقل
هوش مصنوعی: هرچند که شخص، خود را شایسته نمی‌داند، اما کلام او می‌تواند تأثیرگذار و قابل توجه باشد.
از بزرگان کفایت او دارد
راست خواهی ولایت او دارد
هوش مصنوعی: از افراد بزرگ و مهم به اندازه کافی تجربه و صلاحیت دارد و اگر خواهان قدرت و رهبری است، باید به او اعتماد کرد.
تا بود بر زخانش دولت و فرّ
بوسه زن همچو کاغذ و دفتر
هوش مصنوعی: تا زمانی که بر بدنش نعمت و زیبایی وجود دارد، بوسه‌ زدن بر او مثل نوشتن بر کاغذ و دفتر راحت و آسان است.
حفظ او آب روی شرع آرد
اصل او اصلها به فرع آرد
هوش مصنوعی: حفظ او آبرو و اعتبار دین را حفظ می‌کند و اصول او باعث می‌شود که فرعیات هم حفظ شوند.
منبرش چرخ و او چو خورشید است
مجلسش قصر و او چو جمشید است
هوش مصنوعی: منبر او مانند یک چرخ می‌چرخد و او همچون خورشید درخشان است. مجلس او مانند یک قصر بزرگ و باشکوه است و او همانند جمشید، پادشاه افسانه‌ای، است.
هرچه گوید همه بدیع بُوَد
هر شریفی برش وضیع بُوَد
هوش مصنوعی: هر چه کسی بگوید تازه و نو است و هر فرد با شرافتی در برابر آن humble و فروتن خواهد بود.
همچو آب روان بود سخنش
سر نپیچد کسی ز کن مکنش
هوش مصنوعی: سخن او مانند آب روان است و کسی نمی‌تواند در آن تأمل کند یا از آن دور شود، پس نباید او را نادیده گرفت.
لفظ او خلق را جواب دهد
هم براندازه‌ها ثواب دهد
هوش مصنوعی: هر واژه‌ای از او می‌تواند پاسخگوی آفرینش باشد و به هر اندازه‌ای که باشد، پاداش را نیز به همراه دارد.
نبود همچو گفت او گفتار
راحت روح خود از آن گفت آر
هوش مصنوعی: هیچ‌کس به اندازه او راحتی را بیان نکرده است؛ پس از آن کلام که روح انسان را آرام می‌کند، بهره ببر.
هرگهی کو به درس بنشیند
عقل در مجلسش دُرر چیند
هوش مصنوعی: هر بار که کسی به یادگیری و آموزش مشغول می‌شود، عقل و دانایی در قلب او گنجینه‌ای از دانش و智慧 جمع‌آوری می‌کند.
عقل گردد ز لفظ او مدهوش
نفس گوید که یک زمان خاموش
هوش مصنوعی: عقل انسان از صحبت‌های او گیج و فراموش می‌شود و نفس انسان به او می‌گوید که برای مدتی سکوت کند.
تا سماع حدیث خوب کنیم
روح را پاک و بی‌عیوب کنیم
هوش مصنوعی: ما باید برای شنیدن سخنان خوب و دلنشین، روح خود را از آلودگی‌ها و ناهنجاری‌ها پاک کنیم.
هرچه گوید همه نکو باشد
گفتهٔ او همه چنو باشد
هوش مصنوعی: هرچه او بگوید، همه چیز خوب و زیباست و سخن او به همین گونه است.
بخت و دولت هوای او دارند
خواجه و شاه رای او دارند
هوش مصنوعی: سرنوشت و خوش‌شانسی به او توجه دارند و هر دو مقام و قدرت به رأی و نظر او اهمیت می‌دهند.
برتر از هفت چرخ همّت اوست
بر کریمان اثر ز نعمت اوست
هوش مصنوعی: همت و اراده او بالاتر از همه چیز است و تأثیر او بر انسان‌های نیکوکار از نعمت‌هایی که به آن‌ها عطا می‌کند، ناشی می‌شود.
آب عذبست نکته بر نامه
آتش باد پیکرش خامه
هوش مصنوعی: آب شیرین است، نکته‌اش را در نامه بنویس. آتش، شکل او را با قلم می‌کشد.
بینی آنگه که خواجه کلک ربود
تا کند عقل را ز جان خشنود
هوش مصنوعی: وقتی ببینی که ارباب هنر با قلم خود نقاشی می‌کند و عقل را از دل شاد می‌سازد.
هندوی مشک خانه عنبر فام
بر درِ روم کرده رایت رام
هوش مصنوعی: در جلوی در خانه‌ای در روم، پرچم زیبایی که به رنگ عنبر و خوشبو است، به اهتزاز درآمده است. این پرچم به خاطر وجود شخصیتی الهام‌بخش و دلنشین از سرزمین هندوستان و رایحه‌ی خوش مشک، خودنمایی می‌کند.
در فصاحت زبان چو بگشاید
بسته گیرد زمانه را شاید
هوش مصنوعی: وقتی زبان به بیان خوب و شیوایی بگشاید، ممکن است زمانه و شرایط را تحت تأثیر قرار دهد.
زانکه آنکس که خواجهٔ دل شد
زود و عالم چو شاه عادل شد
هوش مصنوعی: چون کسی به سرپرستی دل رسید و دانشمند مانند پادشاهی عادل شد، زودتر از آنچه انتظار می‌رفت، اوضاع بهتر می‌شود.
شد مسلّم ولایت جاهش
قبلهٔ عقل گشت درگاهش
هوش مصنوعی: ولایت او به‌طور قطعی ثابت شده است و درگاه او به مرکز و محور عقل و فکر تبدیل شده است.
لب من باد بر ستانهٔ او
اندرین جان فروز خانهٔ او
هوش مصنوعی: لب من مانند بادی است که بر دکانی می‌وزد، و این دکان در حقیقت جان من را روشن می‌کند.
باد تا روز محشر اقبالش
که مهنّاست قدر و اقبالش
هوش مصنوعی: باد تا روز قیامت می‌وزد و خوشبختی و اقبالش به اندازه‌ای است که بزرگ و مهم است.
باد تا هست ماه و مهر و سپهر
جاه او چون سپهر و رخ چون مهر
هوش مصنوعی: تا زمانی که ماه و خورشید و آسمان وجود دارند، مقام او هم‌چون آسمان و چهره‌اش مانند خورشید است.