گنجور

بخش ۱۲ - در نکوهش این جهان

اینکه اقلیم بیم و امیدست
خود یکی روزه راه خورشیدست
اینک امروز ربع مسکونست
قطره‌ای از هزار جیحونست
هیچ نادیده عالم معنی
معرفت را چرا کنی دعوی
تو ز طاوس پای دیدستی
نام اقلیمها شنیدستی
ز رزی دانهٔ عنب دیدی
مهرهٔ بوالعجب به شب دیدی
بازی روز و شب به انبازی
هست پیش تو همچو شب بازی
شیر گرمابه دیده از نقاش
باش تا شیر بیشه بینی باش
تو که این را چو جان نگه داری
گاه از آن عقل را بیازاری
نبود مر ترا بهی و مهی
با دلی پر ز حرص و دست تهی
برکه خندند ساکنان اثیر
کز تو با گریه ماند گوز و پنیر
گوز مر خرس حرص را بگذار
وین پنیر بدت به گربه سپار
که اگر با تو دم زند هوست
کند از جور چرخ در قفست

اطلاعات

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: محمودرضا رجایی

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

اینکه اقلیم بیم و امیدست
خود یکی روزه راه خورشیدست
هوش مصنوعی: مناطق مختلف زندگی پر از ترس و امید هستند و این وضعیت به نوعی مانند روزی است که نور خورشید به آنجا می‌تابد.
اینک امروز ربع مسکونست
قطره‌ای از هزار جیحونست
هوش مصنوعی: امروز در جهانی که زندگی می‌کنیم، ما تنها بخشی کوچک از دریای وسیع زندگی هستیم.
هیچ نادیده عالم معنی
معرفت را چرا کنی دعوی
هوش مصنوعی: چرا ادعای دانایی می‌کنی در حالی که هیچ چیز از معنای واقعی معرفت را نمی‌دانی؟
تو ز طاوس پای دیدستی
نام اقلیمها شنیدستی
هوش مصنوعی: تو زیبایی و شکوه طاووس را دیده‌ای و نام سرزمین‌ها را شنیده‌ای.
ز رزی دانهٔ عنب دیدی
مهرهٔ بوالعجب به شب دیدی
هوش مصنوعی: تو درخت انگور را دیدی که دانه‌هایش مانند مهره‌های عجیب هستند، مخصوصاً در شب.
بازی روز و شب به انبازی
هست پیش تو همچو شب بازی
هوش مصنوعی: زندگی شب و روز مثل یک بازی است که در مقابل تو، مانند بازی در شب به نظر می‌رسد.
شیر گرمابه دیده از نقاش
باش تا شیر بیشه بینی باش
هوش مصنوعی: اگر بخواهی در زندگی به مقام بالا و شجاعت دست یابی، باید ابتدا هنر و مهارت‌های لازم را یاد بگیری و با زیرکی از تجربه‌های دیگران بهره‌برداری کنی. در واقع، برای رسیدن به موفقیت باید مراحل را طی کنی و به تدریج به هدف‌های بزرگ‌تر فکر کنی.
تو که این را چو جان نگه داری
گاه از آن عقل را بیازاری
هوش مصنوعی: اگر تو این موضوع را به اندازه جانت ارزش قائل باشی، گاهی اوقات ممکن است باعث آزرده‌خویی عقل خود شوی.
نبود مر ترا بهی و مهی
با دلی پر ز حرص و دست تهی
هوش مصنوعی: تو نه خورشیدی داری و نه ماهی، در حالی که دلت از طمع پر است و دستت خالی.
برکه خندند ساکنان اثیر
کز تو با گریه ماند گوز و پنیر
هوش مصنوعی: در دریاچه، ساکنان متعجب به این امر خندیدند که تو با اشک و اندوه، باقی مانده‌های گوز و پنیر را به جا گذاشتی.
گوز مر خرس حرص را بگذار
وین پنیر بدت به گربه سپار
هوش مصنوعی: خرس حرص و طمع را کنار بگذار و این پنیر را به گربه بده.
که اگر با تو دم زند هوست
کند از جور چرخ در قفست
هوش مصنوعی: اگر کسی با تو صحبت کند، ممکن است از ظلم و ناگاری زندگی خلاص شود و از قید و بندهای آن رهایی یابد.