گنجور

بخش ۱۱ - در بقا و فنای جسم و جان گوید

در جهانی که عقل و ایمانست
مردن جسم زادن جانست
تن فدا کن که در جهان سخن
جان شود زنده چون بمیرد تن
روزی آخر ز چرخ پاینده
هم تو سایی و هم بساینده
گر ترا از حواس مرگ برید
مرگ هم مرگ خود بخواهد دید
هاون ار چند چیزها ساید
هم بسوده شود چو وقت آید
مرگ اگر ریخت خون ماده و نر
هم بریزند خونش در محشر
ای بهان را به بد بیازرده
وآنچه بد بود با بدان کرده
عمرت از آس آسمان سوده
تو دمی زو چنان نیاسوده
بس بود زین سپس کنف کفنت
که همی بر نتافت پیرهنت
لعل را کافتاب پروردست
از همه آفتش جدا کردست
شحنهٔ اوست آفتاب بلند
نرساند بدو نهیب و گزند
چون همی زاختران پذیرد قوت
خم نگیرد ز گوهران یاقوت
باز دُرّی کز آب زاد و مغاک
لاجرم خاک شد ز خاک چو خاک
بر فلک شو که در جهان وجود
هرکه برتر کریم‌تر در جود
دشمن جان تنست خاکش دار
کعبهٔ حق دلست پاکش دار
زانکه اندر سرای سور و صوَر
از پی خواندن سرور سوَر
همه آلایش تو از طین است
همه آرایش تو از دین است
رهبر این راه را چو مرگت نیست
بی‌نوایی مکن چو برگت نیست
مرگ هدیه است نزد داننده
هدیه دان میهمان ناخوانده
سوی دین هدیهٔ خدایش دان
آنکه ناخوانده آیدت مهمان
مرگ ناخوانده کایدت مهمان
پیش هدیهٔ خدای کش تن و جان
جامه‌ت ای آنکه تخت تو خردست
ز آتش و آب باد و خاک به دست
مرگ چون رخ نمود هیچ منال
به دل و جان همی کن استقبال
همچو ایمان برای سور و سروش
جامه‌های برهنگی در پوش
این همه هستیی که در بدنست
نقش نه پیر و چار پیرزنست
نه و چار است مر ترا مایه
برنشاید گذشت زین پایه
گر به غفلت زیی درین مسکن
جان مسکینت ماند بی‌مأمن
بروی زین سرای بی‌معنی
گوش پر گوشوار لابُشری
از پی پنج روزه بدمردی
گنج عقبی به دنیی آوردی
باری ار زین شکار نیست گزیر
مرغ دنیا به دام دنیا گیر
خرج کردی برای تن جان را
در سرِ نان بدادی ایمان را
مکن ار مال را شناسی ارج
زر رکنی به شهر کوران خرج
کی بود سوی بزمی و رزمی
شهر خوارزم و نقد خوارزمی
جعفری را چو نیست اینجا نرخ
باز دار از پی تجارت کرخ

اطلاعات

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: محمودرضا رجایی

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

در جهانی که عقل و ایمانست
مردن جسم زادن جانست
هوش مصنوعی: در دنیایی که عقل و ایمان وجود دارد، مرگ جسم به معنای زنده شدن روح است.
تن فدا کن که در جهان سخن
جان شود زنده چون بمیرد تن
هوش مصنوعی: بدن را فدای سخن کن، زیرا در این دنیا وقتی که جان از بدن جدا شود، سخن و معانی آن زنده می‌مانند.
روزی آخر ز چرخ پاینده
هم تو سایی و هم بساینده
هوش مصنوعی: روزی خواهد رسید که از چرخ زمان، هم تو سایه‌ای و هم کسی که بر تو سایه می‌افکند.
گر ترا از حواس مرگ برید
مرگ هم مرگ خود بخواهد دید
هوش مصنوعی: اگر تو از احساس مرگ فاصله بگیری، حتی مرگ هم آرزوی مرگ را نخواهد داشت.
هاون ار چند چیزها ساید
هم بسوده شود چو وقت آید
هوش مصنوعی: اگر هاون چند چیز را با هم بزند، در نهایت همه آن‌ها با هم برای رسیدن به یک نتیجه نهایی هموار می‌شوند. زمانی که وقت درست برسد، همه چیز به هم پیوند می‌خورد و نتیجه مطلوب به دست می‌آید.
مرگ اگر ریخت خون ماده و نر
هم بریزند خونش در محشر
هوش مصنوعی: اگر مرگ باعث شود که خون مرد و زن ریخته شود، در روز قیامت نیز خون همه در کنار هم جاری خواهد شد.
ای بهان را به بد بیازرده
وآنچه بد بود با بدان کرده
هوش مصنوعی: ای کسی که بهانه را با کارهای زشت آزرده‌ای و آنچه بد بود را با افراد بد انجام داده‌ای.
عمرت از آس آسمان سوده
تو دمی زو چنان نیاسوده
هوش مصنوعی: زندگی تو به بازی تقدیر وابسته است، پس چرا لحظه‌ای هم از آن آسوده خاطر نیستی؟
بس بود زین سپس کنف کفنت
که همی بر نتافت پیرهنت
هوش مصنوعی: دیگر بس است، کافیست که از کنف و لایه‌های کفن به اندازه‌ای استفاده کنی که نمی‌تواند پیرهنت را تحمل کند.
لعل را کافتاب پروردست
از همه آفتش جدا کردست
هوش مصنوعی: لعل، که به شکل گوهر زیبایی است، تحت تأثیر نور خورشید قرار گرفته و از تمام مشکلات و آسیب‌ها جدا شده است.
شحنهٔ اوست آفتاب بلند
نرساند بدو نهیب و گزند
هوش مصنوعی: خورشید بلندی او را در دسترس ندارد و نه کسی می‌تواند به او آسیب برساند یا او را تهدید کند.
چون همی زاختران پذیرد قوت
خم نگیرد ز گوهران یاقوت
هوش مصنوعی: زمانی که ستاره‌ها نیرویی را دریافت کنند، هیچ چیز از ارزش و زیبایی سنگ‌های قیمتی مانند یاقوت کمتر نخواهد شد.
باز دُرّی کز آب زاد و مغاک
لاجرم خاک شد ز خاک چو خاک
هوش مصنوعی: دریایی که از آب به وجود آمده و در عمق زمین مدفون شده، در نهایت از خاکی که خود از آن آمده، به وجود آمده است.
بر فلک شو که در جهان وجود
هرکه برتر کریم‌تر در جود
هوش مصنوعی: به آسمان برو؛ در این جهان هر کسی که در جود و بخشش برتر باشد، کریم‌تر و بزرگ‌تر است.
دشمن جان تنست خاکش دار
کعبهٔ حق دلست پاکش دار
هوش مصنوعی: دشمن جان و تن تو، خاکش را به حرم کعبه حق تشبیه کن و دلش را پاک نگه‌دار.
زانکه اندر سرای سور و صوَر
از پی خواندن سرور سوَر
هوش مصنوعی: زیرا در خانه شادی و زیبایی، برای رسیدن به مقام و جایگاه بالا تلاش می‌شود.
همه آلایش تو از طین است
همه آرایش تو از دین است
هوش مصنوعی: تمام ناپاکی‌ها و زشتی‌های تو برآمده از ماده و جسم است، اما زیبایی و زینت واقعی تو ناشی از دیانت و ایمان توست.
رهبر این راه را چو مرگت نیست
بی‌نوایی مکن چو برگت نیست
هوش مصنوعی: اگر رهبر این مسیر نیست، یعنی کسی که راه را هدایت کند، پس بی‌هدف و بی‌برنامه نروید، چون در این حالت از وضعیت خود چیزی نخواهید داشت.
مرگ هدیه است نزد داننده
هدیه دان میهمان ناخوانده
هوش مصنوعی: مرگ برای کسی که آگاه است، همچون هدیه‌ای از سوی خداوند به شمار می‌آید. او آن را به چشم یک مهمان غیرمنتظره می‌بیند که وارد زندگی‌اش شده و به نوعی بخشی از روند زندگی است.
سوی دین هدیهٔ خدایش دان
آنکه ناخوانده آیدت مهمان
هوش مصنوعی: به خداوند هدیه‌ای از دین تقدیم کن، زیرا اگر کسی به‌زور به مهمانی‌ات بیاید، خداوند خودش را به تو خواهد رساند.
مرگ ناخوانده کایدت مهمان
پیش هدیهٔ خدای کش تن و جان
هوش مصنوعی: مرگ ناگهانی و غیرمنتظره به سراغت می‌آید و تو مهمانی هستی که هدیه‌ای از جانب خداوند در قالب جان و بدن خود دریافت کرده‌ای.
جامه‌ت ای آنکه تخت تو خردست
ز آتش و آب باد و خاک به دست
هوش مصنوعی: ای کسی که لباس تو، حاصل زحمات و تلاش‌های توست، که بر تخت پادشاهی نشسته‌ای و تمام عناصر طبیعی مانند آتش، آب، باد و خاک در دست تو هستند.
مرگ چون رخ نمود هیچ منال
به دل و جان همی کن استقبال
هوش مصنوعی: زمانی که مرگ خودش را نشان می‌دهد، هیچ ناراحتی نکن و با دل و جان، به آن خوشامد بگو.
همچو ایمان برای سور و سروش
جامه‌های برهنگی در پوش
هوش مصنوعی: مثل ایمان که برای جشن و شادی لباس‌های برهنه‌ای به تن می‌کند.
این همه هستیی که در بدنست
نقش نه پیر و چار پیرزنست
هوش مصنوعی: این همه وجودی که در بدن است، در واقع تنها نقشی است که از پیر و پیرزن در آن نقش بسته شده است.
نه و چار است مر ترا مایه
برنشاید گذشت زین پایه
هوش مصنوعی: تو در سختی‌ها و مشکلات نباید از اصول و پایه‌های خود تمایل نشان دهی و از آن‌ها بگذری.
گر به غفلت زیی درین مسکن
جان مسکینت ماند بی‌مأمن
هوش مصنوعی: اگر بی‌توجهی کنی و در این خانه زندگی کنی، جان بیچاره‌ات در جایی امن نخواهد ماند.
بروی زین سرای بی‌معنی
گوش پر گوشوار لابُشری
هوش مصنوعی: به این خانه بی‌معنی نرو، زیرا که گوش‌های تو پر از زرق و برق است.
از پی پنج روزه بدمردی
گنج عقبی به دنیی آوردی
هوش مصنوعی: پس از پنج روز نامساعدی و سختی، ثروتی از دنیا به دست آوردی.
باری ار زین شکار نیست گزیر
مرغ دنیا به دام دنیا گیر
هوش مصنوعی: اگر از این شکار گریزی نیست، پس مرغ دنیا را در دام دنیا بگیر.
خرج کردی برای تن جان را
در سرِ نان بدادی ایمان را
هوش مصنوعی: برای به دست آوردن نان و روزی، جان و روح خود را هزینه کرده‌ای و در این مسیر، ایمان و اعتقادت را به خطر انداخته‌ای.
مکن ار مال را شناسی ارج
زر رکنی به شهر کوران خرج
هوش مصنوعی: اگر مال و ثروت را می‌شناسی، نباید آن را در میان افراد نادان و کور خرج کنی.
کی بود سوی بزمی و رزمی
شهر خوارزم و نقد خوارزمی
هوش مصنوعی: چرا کسی به مجالس شادمانی و جنگ‌های شهر خوارزم و ارزش‌های آنجا نمی‌پردازد؟
جعفری را چو نیست اینجا نرخ
باز دار از پی تجارت کرخ
هوش مصنوعی: اگر در اینجا بازار جعفری نیست، بهتر است از دنبال کردن تجارت در کرخ خودداری کنی.