گنجور

بخش ۵ - اندر عذر انبساط گوید

چون خرد در لبت به جان نگرم
چون قلم بر خطت به جان گذرم
آینهٔ روشنی به دست خرد
کس در آن روی دم نیارد زد
پیش تو چون سنان کمر بندم
خون همی گریم و همی خندم
همچو چنگ ار درِ هوات زنم
رسن اندر گلو نوات زنم
خواجه آگه که راز مطلق گفت
رسن اندر گلو اناالحق گفت
کانکه از بیم نفس بگریزد
عشق با خونِ دل درآمیزد
حرز خواجه پس از فراق تنش
وصل حق بود جملهٔ سخنش
پشت را روی باش و خیره مجه
بر سرِ دار دست و پای منه
زانکه در کلمن رموز ازل
خاصه آنگه که جان شنید غزل
حق چو مر خواجه را پدید آمد
پرهٔ رمز را کلید آمد
از نخست آوریده این پیغام
به پسین آفریده این خود کام
باز پس مانده‌ای ز پیش اجل
پس و پیشت گرفته حرص و امل
از پی نان و آب ماندی باز
در حجاب نیاز تن چو پیاز
چه افگنی تخم حرص و آز و نیاز
در گِل دل که آز نارد ناز
کاندرین خرسرای پویی تو
به چه مانی مرا نگویی تو
گر به آب و به نان بماندی باز
چکنی تخم خشم و شهوت و آز
کانچه شوری ز نخ کند محلوج
وآنچه تری ترا کند مفلوج
تو بپرهیز از این غرور فلک
که نداری سرِ مرور فلک
کاندرین حجره بر تن و دل و جان
آب از آن گشت بر خرد تاوان
کنجدی گر دهد ترا گردون
دبه‌ای بنددت سبک بر کون
که تواند که دانهٔ کنجد
در دبهٔ روغنی دو من گنجد
جان و دینت به قهر بستاند
گر ترا دل به خویشتن خواند
نیست بی‌رنج راحتِ دنیا
خنک آنکس که کرد هر دو رها

اطلاعات

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: محمودرضا رجایی

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

چون خرد در لبت به جان نگرم
چون قلم بر خطت به جان گذرم
هوش مصنوعی: وقتی که دیده‌ام اندیشه‌ات را به زبان می‌آوری، احساس می‌کنم که هر کلمه‌ات روحی دارد و مثل نوشتن بر کاغذ برایم باارزش است.
آینهٔ روشنی به دست خرد
کس در آن روی دم نیارد زد
هوش مصنوعی: آینهٔ روشنی در دست انسان خردمند، به هیچ وجه روشنایی را از خود نمی‌گیرد.
پیش تو چون سنان کمر بندم
خون همی گریم و همی خندم
هوش مصنوعی: وقتی در برابر تو هستم، مانند سنان (زبان)، کمرم را می بندم، در حالی که هم گریه می‌کنم و هم می‌خندم.
همچو چنگ ار درِ هوات زنم
رسن اندر گلو نوات زنم
هوش مصنوعی: اگر مانند چنگ به یاد تو زنگ بزنم، گویی که رسن را به دور گردن صدایت بیفکنم.
خواجه آگه که راز مطلق گفت
رسن اندر گلو اناالحق گفت
هوش مصنوعی: خواجه باخبر است که حقیقتی عمیق در دل این جمله نهفته است و وقتی به این حقیقت پی می‌برد، گویی که در برابر قدرت و حقیقت مطلق خاشع شده است.
کانکه از بیم نفس بگریزد
عشق با خونِ دل درآمیزد
هوش مصنوعی: کسی که از ترس خود فرار کند، عشق را با درد و رنج درهم می‌آمیزد.
حرز خواجه پس از فراق تنش
وصل حق بود جملهٔ سخنش
هوش مصنوعی: پس از آنکه از جسمش جدا شد، حرز خواجه به حقیقت پیوست و تمام سخنانش بیانگر همین واقعیت بود.
پشت را روی باش و خیره مجه
بر سرِ دار دست و پای منه
هوش مصنوعی: این بیت به نوعی هشدار می‌دهد که در شرایط سخت، آرامش خود را حفظ کن و نگذار مشکلات تو را از پا بیندازند. به جای اینکه تحت فشار قرار بگیری، باید با اعتماد به نفس و تمرکز به جلو حرکت کنی و از موانع نترسی.
زانکه در کلمن رموز ازل
خاصه آنگه که جان شنید غزل
هوش مصنوعی: زیرا در پرده‌های اسرار اولیای الهی، وقتی که جان به آوای شعر عشق گوش سپرد، معناهای عمیق و رازهای ابتدایی را درک کرد.
حق چو مر خواجه را پدید آمد
پرهٔ رمز را کلید آمد
هوش مصنوعی: زمانی که حقایق برای خواجه آشکار شد، رمز و رازها به کلیدهایی تبدیل شدند که به آن‌ها دسترسی پیدا کرد.
از نخست آوریده این پیغام
به پسین آفریده این خود کام
هوش مصنوعی: از ابتدا این پیام را به یادگار گذاشته و در انتها، خود را برای تحقق آن آماده کرده است.
باز پس مانده‌ای ز پیش اجل
پس و پیشت گرفته حرص و امل
هوش مصنوعی: تو فقط باقی‌مانده‌ای از آنچه که می‌گذرد و از عمر به سر آمده‌ات، در حالی که حرص و آرزوهای بی‌پایان تو را احاطه کرده‌اند.
از پی نان و آب ماندی باز
در حجاب نیاز تن چو پیاز
هوش مصنوعی: به دنبال تامین معاش و نیازهای زندگی، همچنان در دل فقر و نیاز، مانند پیاز در چند لایه پنهان مانده‌ای.
چه افگنی تخم حرص و آز و نیاز
در گِل دل که آز نارد ناز
هوش مصنوعی: در دل خود بذر حرص و طمع و نیاز را نکشت، زیرا این احساسات موجب زوال و نابودی زیبایی‌ها و خواسته‌های دل می‌شوند.
کاندرین خرسرای پویی تو
به چه مانی مرا نگویی تو
هوش مصنوعی: در این مکان که پر از خس و خاشاک است، تو به چه حال و روزی هستی که به من چیزی نمی‌گویی؟
گر به آب و به نان بماندی باز
چکنی تخم خشم و شهوت و آز
هوش مصنوعی: اگر در زندگی به آب و نان نیازمندی، دوباره حس خشم و شهوت و طمع را بروز ندهی.
کانچه شوری ز نخ کند محلوج
وآنچه تری ترا کند مفلوج
هوش مصنوعی: هر چیزی که موجب ایجاد شوری و خشکی شود، مانند نخ‌هایی که در محلوج قرار می‌گیرند، و هر چیزی که موجب تر شدن و ناتوانی می‌شود، مانند حالتی که فردی مفلوج شود.
تو بپرهیز از این غرور فلک
که نداری سرِ مرور فلک
هوش مصنوعی: از این غرور آسمانی دوری کن، زیرا تو قدرت درک و فهم تمام مسائل آسمان را نداری.
کاندرین حجره بر تن و دل و جان
آب از آن گشت بر خرد تاوان
هوش مصنوعی: در این اتاق، آب بر تن، دل و جان نفوذ کرد و خرد هزینه‌ای از آن پرداخت.
کنجدی گر دهد ترا گردون
دبه‌ای بنددت سبک بر کون
هوش مصنوعی: اگر آسمان به تو چیزی دهد، مثل مشک یا دبه‌ای، آن را به گونه‌ای بده که به زندگی‌ات فشار نیاورد و سبک باشد.
که تواند که دانهٔ کنجد
در دبهٔ روغنی دو من گنجد
هوش مصنوعی: چه کسی می‌تواند دانه‌ای کوچک مانند کنجد را در ظرف بزرگی از روغن که وزنی معادل دو من دارد، جا بدهد؟
جان و دینت به قهر بستاند
گر ترا دل به خویشتن خواند
هوش مصنوعی: اگر جان و دینت به زور گرفته شود، وقتی قلبت تو را به خود دعوت کند، به آن توجه کن.
نیست بی‌رنج راحتِ دنیا
خنک آنکس که کرد هر دو رها
هوش مصنوعی: در این دنیا هیچ راحتی بدون زحمت وجود ندارد. خوشا به حال کسی که هر دو را، یعنی رنج و راحتی، رها کرده است.