گنجور

بخش ۴ - اندر صفت مرید

لب چو بگشاد پیر فرزانه
سایه بیرون گریخت از خانه
پیر را گفتم از سرِ تحقیق
ای ترا ملک دین جدیر و حقیق
من که با تو دمی بگفتم غم
به همه عمر ندهم آن یک دم
عمر بی دوستان نه عمر بُود
عمر بی‌یار عمر غمر بُوَد
عمر با دوستی که او یکتاست
یک دمی را هزار ساله بهاست
دل ز بند تو خوش بُوَد به عذاب
چه عجب کز نمک خوش است کباب
جان ز روی تو در ارم باشد
دل ز تایید تو خرم باشد
چون تو در مرکز حقیقت و حدق
نیست یک پادشا به مقعد صدق
از تو صحرا حریر پوش شود
وز تو نیها شکر فروش شود
از تو باید کلید قفل وفا
سرِ صندوق صدق و دستِ صفا
از تو بیهوش جفت هوش آمد
که هیولی برهنه پوش آمد
مردم از نیک نیک‌خو گردد
باز چون بد بُوَد چنو گردد

اطلاعات

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: محمودرضا رجایی

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

لب چو بگشاد پیر فرزانه
سایه بیرون گریخت از خانه
هوش مصنوعی: زمانی که آن عالم پیر سخن را آغاز کرد، سایه از خانه بیرون رفت.
پیر را گفتم از سرِ تحقیق
ای ترا ملک دین جدیر و حقیق
هوش مصنوعی: به پیر گفتم که از روی کنجکاوی و جستجو می‌خواهم بدانم که آیا تو صاحب دانش و حقیقت در دین هستی یا نه.
من که با تو دمی بگفتم غم
به همه عمر ندهم آن یک دم
هوش مصنوعی: من فقط یک لحظه با تو صحبت کرده‌ام، اما این یک لحظه ارزش تمام عمرم را دارد و نمی‌خواهم غم و اندوهی را به خاطر آن تجربه کنم.
عمر بی دوستان نه عمر بُود
عمر بی‌یار عمر غمر بُوَد
هوش مصنوعی: زندگی بدون دوستان واقعی زندگی نیست؛ عمر بدون یار و هم‌نشین، عمری پر از غم و ناراحتی خواهد بود.
عمر با دوستی که او یکتاست
یک دمی را هزار ساله بهاست
هوش مصنوعی: یک لحظه با دوستی که منحصر به فرد و استثنایی است، ارزشش به اندازه‌ی هزار سال می‌ارزد.
دل ز بند تو خوش بُوَد به عذاب
چه عجب کز نمک خوش است کباب
هوش مصنوعی: دل انسان وقتی به عشق و وابستگی کسی گرفتار می‌شود، با وجود رنج و عذاب ناشی از این وابستگی، باز هم خوشحال است. به طوری که مانند کبابی که با نمک مزه‌دار شده، حتی اگر درد و عذابی وجود داشته باشد، این خوشحالی را شیرین‌تر می‌کند.
جان ز روی تو در ارم باشد
دل ز تایید تو خرم باشد
هوش مصنوعی: جان من به خاطر تو سرشار از زندگی و شادابی است و دلم به خاطر حمایت و تأیید تو خوشحال و شاداب است.
چون تو در مرکز حقیقت و حدق
نیست یک پادشا به مقعد صدق
هوش مصنوعی: چون تو در کانون واقعیت و در کمال خود نیستی، یک پادشاه که در جایگاه راستین خود قرار دارد، حاکم بر تو خواهد بود.
از تو صحرا حریر پوش شود
وز تو نیها شکر فروش شود
هوش مصنوعی: با حضور تو، دشت‌ها نرم و لطیف خواهند شد و نی‌ها به جای ناله، شیرینی می‌فروشند.
از تو باید کلید قفل وفا
سرِ صندوق صدق و دستِ صفا
هوش مصنوعی: تو باید دروازه‌ی وفا را بگشایی و رازهای صداقت و پاکی را در صندوق دل نگه‌داری.
از تو بیهوش جفت هوش آمد
که هیولی برهنه پوش آمد
هوش مصنوعی: از تو بی‌خبر شدم و حالتی پیدا کردم که موجودی بی‌پوشش و خالی از هر چیزی به وجود آمد.
مردم از نیک نیک‌خو گردد
باز چون بد بُوَد چنو گردد
هوش مصنوعی: وقتی افراد با خوبی و رفتارهای نیکو روبه‌رو می‌شوند، به سوی خوب شدن تمایل پیدا می‌کنند. اما اگر با بدی مواجه شوند، در رفتارشان تغییر می‌کنند و بد می‌شوند.