بخش ۳ - فی اَنّ العقل سلطان الخلق و حجّة الحق
عقل سلطان قادر خوش خوست
آنکه سایهٔ خداش گویند اوست
سایه با ذات آشنا باشد
سایه از ذات کی جدا باشد
سایه جز بندهوار کی باشد
سایه را اختیار کی باشد
عقل کُل تخته زیر گُل دارد
هرکجا امر امر قل دارد
عقل تا پیش گوی فرمانست
سخنش هم قرین قرآنست
هرچه از بارگاه فرمان نیست
آن همه درد تست درمان نیست
عقل برتر ز وهم و حسّ و قیاس
برترست از فلک ستارهشناس
در مصالح مدبّر جان اوست
در ممالک دبیر یزدان اوست
عقل را از عقیله باز شناس
نبود همچو فربهی آماس
عقل کل مر ترا رهاند زود
از قرینی دیو و آتش و دود
رحمةاللّٰه نهاد عالم را
حجّةالحق سرای آدم را
عقل اندر سرای پردهٔ کن
از برای قبول کن و مکن
مُقبلی بود مُدبری شد باز
باز اقبال یافت از پی راز
قابل نور امر شد به همه
درخور خود نه درخور کلمه
هرکه او را مخالف از خود خَست
وانکه او را متابع از بد رست
با خرد کن چو مشتری تدبیر
چون قمر دین ز بهر غلبه مگیر
نفس روینده در رعایت اوست
نفس گوینده در هدایت اوست
اوست از جود کاشف الغمّة
حضرت او نهایة الهمة
عقل داند اسامی هرچیز
او کند در به و بتر تمییز
کدخدای تن بشر عقلست
از همه حال با خبر عقلست
پاک و مردار بر یکی خوانست
جز به عقل این کجا توان دانست
هرکه با عقل آشنا باشد
از همه عیبها جدا باشد
یافت عاقل ز روی فوز و فلاح
در سرای فساد عین صلاح
سخن عاقل از طریق قیاس
دُرِّ دین است و ذهن او الماس
گرچه مرد هنر بیابانیست
جان او لوح سرّ ربّانیست
هنر از مرد همچو روح از تن
بیهنر مرده جان و زنده بدن
شربت عقل بردبار چشد
خر چو بیعقل بود بار کشد
عقل چون ابجدِ حق از بر کرد
جامهٔ باطل از سرش بر کرد
هرکه با عقل خویش نااهلست
حلم او زور و علم او جهلست
هرکه در بند قیلها افتاد
عقل او در عقیلهها افتاد
مرد بیعقل جز خیالی نیست
بید بیبَر ز دیو خالی نیست
مغز عقل است و اختران ثقلند
پیر عقل است و خاکیان طفلند
دایه عقل آمد از برای سخن
مجتهد را به گاهوارهٔ ظن
عقل هم قادرست و هم مقدور
عقل هم آمرست و هم مأمور
برتر از صورت و مکان و محل
درِ دروازهٔ جهانِ ازل
عقل شاهست و دیگران حشمند
زانکه در مرتبت ز عقل کمند
همه تشریف عقل ز اللّٰه است
ورنه بیچاره است و گمراهست
عقل کل را بسان بام شناس
نردبان پایه سوی بام حواس
عقل تخته است و نفس نقشنمای
نقش امرست و نقشبند خدای
عقل را داد کردگار این عزّ
ورنه کی دیدی این شرف هرگز
عقل در کوی عشق نابیناست
عاقلی کار بوعلی سیناست
سوی تو عقل صلح یا کین است
اینت ریش ار سوی تو عقل این است
عقل کان رهنمای حیلت تست
آن نه عقل است کان عقیلت تست
از برای صلاح دشمن را
عقل خوانده حواس روشن را
منگر آن روشنی که هم به غرور
کشت پروانه را چراغ از نور
عقل را هرکه با بدی آمیخت
لاجرم عقل جست و او آویخت
آنچه عقلت نمود آن ره گیر
رخ و اسبت چو شد کمِ شه گیر
آشنا نیست هرکه بیگانه است
هرکرا عقل نیست دیوانه است
گنگ باید مرید پیر نیاز
تا شود عقل او سخن پرداز
چون سخن گوی گشت عقل مُرید
مرده بر در بمانده دیو مَرید
هرکه در عقل همچو سلمان شد
دان که دیو دلش مسلمان شد
لاجرم چون ز عقل یافت کمال
سه بیابان بُرد به سیصد سال
هرکرا رای و روی سلمانیست
آخرین منزلش مسلمانیست
نیست از عقل در سرای غرور
تبش و تابش از دم انگور
وز خرد نیست در خیال سوای
می و شطرنج و نرد و بربط و نای
خرد از بهر امن و امر آمد
نز پی خمر و زمر قمر آمد
عقل فرمان پادشاهی راست
نز پی لاهی و ملاهی راست
زاجر زمر و ناهی خمر اوست
وآنکه بشنیدهای اولواالامر اوست
وین سلاطین که نز ره دیناند
نه سلاطین که آن شیاطیناند
عقل کز بهر مال و جاه و دهست
دان که عطّار نیست ناک دهست
عقل طرّار و حیلهگر نبود
عقل دو روی و کینهور نبود
عقل از اشعار عار دارد عار
عقل را با دروغ و هرزه چکار
عقل بر هیچ دل ستم نکند
به طمع قصد مدح و ذم نکند
عقل جز خواجهٔ محقق نیست
عقل صوفیچهٔ مبقبق نیست
آنکه او آب ریز و نان طلبست
وانکه ناشی وانکه بوالعجبست
وانکه از بهر مجمع رندان
کرد تفِّ تموز در زندان
وانکه سرمای دی مهی را باز
بند بر مینهد ز روی نیاز
وانکه داهی و آنکه سالوسیست
وانکه غماز وآنکه ناموسیست
وانکه از سنگ شیشه پردازد
وانکه در حقّه مُهره میبازد
وانکه او بر زمین هزاران بار
پای بر سر نهاد چنبروار
هست بسیار زین نسق به جهان
که حساب و شمار آن نتوان
این همه عقلهای عاریتی است
کز پی جاه و مال و بد نیتیست
این همه زرنمای خاک دهند
همه عطار شکل و ناک دهند
هر دهایی که ناپسندیده است
حِسّ انسان ز عقل دزدیدست
هرچه نیکوست گر بِدست بَدست
آن او نیست گم شدهٔ خردست
عقل را جز صلاح نبوَد کار
عقل را در صلاح هرزه مدار
عقل خود کارهای بد نکند
هرچه آن ناپسند خود نکند
عقل در دست یک رمه خود رای
چون چراغی است در طهارت جای
خردی بوده اصل و دانش و مزد
زشت نامی اوست مشتی دزد
عقل هرگز به کذب راضی نیست
عقل هرگز وکیل قاضی نیست
عقل جز راست گوی و لمتر نیست
حیله سازنده و گلو بر نیست
عقل هرگز خطا نیندیشد
با من و تو بلا نیندیشد
عقل دمساز زور و بهتان نیست
پردهپوش فلان و بهمان نیست
کرده چون در نهاد پای به قیل
دست حیدر سزای عقل عقیل
درد ایتام و اندُه اطفال
آوریدش طمع به بیتالمال
داد چون خواست از علی داروش
آهنی تافته سوی پهلوش
زور او چون نداشت گاه مقیل
نه بنالید زار عقل عقیل
تا بدانی براستی نه به روی
که دل از پشت چشم بیند روی
زانکه اندر نگارخانهٔ جان
از پی پنج حس و چار ارکان
عقل از این کارها کرانه کند
عقل کی قصد دام و دانه کند
کرم کردار گرد خویش تنند
زانکه در بند جهل خویشتنند
گرچه از زرق و خدعه و تلبیس
وز پی شادی دل ابلیس
از گل تو بنفشه رویانند
تیرهرایان و خیره رویانند
آنکه زیشان حکیمتر در کار
در نهان گزدمست و پیدا یار
در سخا کند و در جفا تیزند
همچو بهمان بهمن انگیزند
تا ترا عقل دوربین چکند
خویشتن را به تو جز این چه کند
عقل جایی جمال بنماید
که مرّفه شود برآساید
ننماید ترا ز خویش نشان
تا تو او را مکان کنی زندان
مر ترا عقل چهره ننموده است
ور بننمود چهره بر سودست
این کزین روی عقل مرد و زنست
این نه عقل استراق اهرمنست
ذهن قلاب و کاهن و ساحر
رای دزد و مشعبد و شاعر
این همه فطنت و دها و حیل
از عطای عطاردست و زحل
خود پدیدست تا به مکّاری
چه دهد هندویی و طرّاری
دهش تیر و بخشش کیوان
گوشه کشتت کنند همچو کمان
دیو از این عقل گشت با شر و شور
تا به مخراق لعنتی شد کور
بگذر از عقل و خدعه و تلبیس
که عزازیل ازین شدست ابلیس
خردی را که آن دلیل بدیست
لعنتش کن که بی خردیست
عقل دانست خوی بخل از جود
عقل بشناخت بوی بید از عود
درگذر زین کیاست اوباش
عقل دین جو و پس روِ او باش
عقل دین مر ترا نکو یاریست
گر بیابی نه سرسری کاریست
عقل دین مر ترا چو تیر کند
بر همه آفریده میر کند
عقل دین جز هدی عطا نکند
تا نبردت به حق رها نکند
نفس بیعقل احمقی باشد
نوح بیروح زورقی باشد
عقل مردان رسیده تا در حق
شده از بند نیک و بد مطلق
سوی عاقل چو دیو و دد باشد
هرکه در بند نیک و بد باشد
زانکه خود نیست عاقلان را برخ
از چه از هفت میر و از نه چرخ
چون همه نیک دید بد نکند
زانکه بد والی خرد نکند
والی چرخ و دهر کیست خرد
عالم شرع و داد چیست خرد
نیست اندر مقام راحت و رنج
بر سرِ گنج به ز مار شکنج
دایهای زیر این کهن بنیاد
نیست کس را چو عقل مادرزاد
عقل تو روز و شب چو طوّافان
بر سر چارسوی صرّافان
خیره میگردد و همی گوید
که فلان کون به نیک میشوید
این فلان خوب و آن فلان زشتست
این زمین شوره و آن زمین کشتست
گل این خار و آب آن پست است
دل این خفته عقل آن مست است
این یکی عیسی آن دگر خرِ سول
این سیم خضر و آن چهارم غول
این بلندست و آن دگر کوتاه
سرخ این شد از آن سپید و سیاه
این همه بیهده است بگذر ازین
شاه جان را لقب مکن فرزین
تو ندانی طریق هشیاری
تو خرد را دروغزن داری
پرده از روی عقل برتر کش
چه زنی دست خیره بر ترکش
چون نهای مرد کار روز مصاف
شب روی را بمان و خیره ملاف
مرد درمان درد نی ز خرد
دیر یابد ولیک زود خرد
صفت عاقلان درین نو باغ
کهنه نو کردنست پیش چراغ
ز اول خلقت و بآخر عمر
بوده در کار عقل جاهل و غمر
کرد باید ز بهر کسب معاد
کاسه چون کیسهٔ خرد پر داد
بر درِ غیب ترجمان خردست
شاه تن جان و شاه جان خردست
هرکه بهر هوا خرد را راند
از دو خر تا ابد پیاده بماند
گرچه بر بیخرد هوا چیرست
بر درِ خانه هر سگی شیرست
بیخرد را بَدست فضل و هنر
زانکه باشد هلاک مور از پر
مار را چوت اجل فراز آید
به سرِ ره ورا جواز آید
دهد ایزد گه سؤال و جواب
هرکسی را به قدر عقل ثواب
دیل در جان خویشتن داری
گر خرد را دروغزن داری
ور نداریم باور، از قرآن
ویل والمرسلات بر خود خوان
عقل کردن به خوی رویی هست
مسخ گشت آنکه مسح عقل شکست
عقل را چون بیافتی بنواز
از دل خویش جای او بر ساز
بخش ۲ - اندر ستایش عقل و عاقل و معقول: هرچه در زیر چرخ نیک و بدندبخش ۴ - در شرف نفس و عقل: پدر و مادر جهان لطیف
اطلاعات
وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: محمودرضا رجایی
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
عقل سلطان قادر خوش خوست
آنکه سایهٔ خداش گویند اوست
هوش مصنوعی: عقل، نیرویی بزرگ و کارآمد است که تحت حمایت خداوند قرار دارد و او را از دیگران متمایز میسازد.
سایه با ذات آشنا باشد
سایه از ذات کی جدا باشد
هوش مصنوعی: اگر سایه با اصل و واقعیت خود آشنا باشد، هیچگاه از آن جدا نخواهد شد.
سایه جز بندهوار کی باشد
سایه را اختیار کی باشد
هوش مصنوعی: سایه هیچ گونه هویتی مستقل ندارد و نمیتواند انتخابی داشته باشد. در واقع، سایه همیشه تحت تأثیر و پیرو چیز یا شخصی است که آن را ایجاد میکند.
عقل کُل تخته زیر گُل دارد
هرکجا امر امر قل دارد
هوش مصنوعی: عقل کل مانند یک تختهای است که زیر گل پنهان شده و هر جا که فرمانی باشد، آن حضور دارد.
عقل تا پیش گوی فرمانست
سخنش هم قرین قرآنست
هوش مصنوعی: عقل تا زمانی که بر اساس کلام خداوند دستور دهد، میتواند معتبر و با اهمیت باشد.
هرچه از بارگاه فرمان نیست
آن همه درد تست درمان نیست
هوش مصنوعی: هر چیزی که از اراده و خواست خداوند خارج باشد، همه آن درد و رنجهایی که میکشی، درمانپذیر نیست.
عقل برتر ز وهم و حسّ و قیاس
برترست از فلک ستارهشناس
هوش مصنوعی: عقل برتر از تخیلات و احساسات انسان است و درک و سنجش آن به مراتب بالاتر از آن چیزی است که ستارهشناسان بهوسیله علم و دانش خود میتوانند بیابند.
در مصالح مدبّر جان اوست
در ممالک دبیر یزدان اوست
هوش مصنوعی: در ساختار وجود او، تدبیر و مدیریت وجود دارد و در ساماندهی جهان، سمبل و نشانهای از حکمت الهی است.
عقل را از عقیله باز شناس
نبود همچو فربهی آماس
هوش مصنوعی: عقل را نمیتوان از انسانهای با ایمان و با فهم تمییز داد، مانند اینکه نتوان فربهی را از برکت و خیر جدا کرد.
عقل کل مر ترا رهاند زود
از قرینی دیو و آتش و دود
هوش مصنوعی: عقل کامل کمک میکند که سریعاً از همراهی با دیو و آتش و دود رها شوی.
رحمةاللّٰه نهاد عالم را
حجّةالحق سرای آدم را
هوش مصنوعی: رحمت خداوند باعث شد که عالم به وجود آید و گروهی از اهل حق در دنیای انسانها ساکن شوند.
عقل اندر سرای پردهٔ کن
از برای قبول کن و مکن
هوش مصنوعی: عقل را از دنیای بیرون دور نگهدار و برای پذیرش واقعیتها آماده باش، اما از کراهت یا انکار خودداری کن.
مُقبلی بود مُدبری شد باز
باز اقبال یافت از پی راز
هوش مصنوعی: این بیت به معنای آن است که کسی که در ابتدا بر خود تکیه کرده و با تدبیر عمل کرده، دوباره موفقیت را به دست آورده و از طریق درک و کشف رازها به پیروزی رسیده است.
قابل نور امر شد به همه
درخور خود نه درخور کلمه
هوش مصنوعی: نور الهی به همه موجودات راه خود را نشان میدهد و هرکدام بر اساس ظرفیت و شایستگیهای خود آن را دریافت میکنند، نه اینکه فقط در قالب کلمات محدود شود.
هرکه او را مخالف از خود خَست
وانکه او را متابع از بد رست
هوش مصنوعی: هر کسی که از او به عنوان مخالف یاد شود، از خود ضعیفش میبیند، و آن کسی که از او پیروی میکند، به نوعی از بدیها دور است.
با خرد کن چو مشتری تدبیر
چون قمر دین ز بهر غلبه مگیر
هوش مصنوعی: با فکر و عقل خود مانند مشتری برنامهریزی کن و مانند ماه در دین، برای غلبه بر مشکلات تلاش کن.
نفس روینده در رعایت اوست
نفس گوینده در هدایت اوست
هوش مصنوعی: وجود انسان، با رعایت و احترام به او رشد میکند، و سخن گویی انسان، در جهت راهنمایی و هدایت اوست.
اوست از جود کاشف الغمّة
حضرت او نهایة الهمة
هوش مصنوعی: او کسی است که با بخششهایش غمها را دور میکند و در حقیقت، نهایت اراده و خواستههای بلند را دارد.
عقل داند اسامی هرچیز
او کند در به و بتر تمییز
هوش مصنوعی: عقل میداند که هر چیز چه نامی دارد و میتواند بین خوب و بد تفکیک کند.
کدخدای تن بشر عقلست
از همه حال با خبر عقلست
هوش مصنوعی: عقل مانند کدخدای بدن انسان است که از تمامی وضعیتها و احوال باخبر است.
پاک و مردار بر یکی خوانست
جز به عقل این کجا توان دانست
هوش مصنوعی: پاک و ناپاک در یک سطح قرار دارند و تنها با عقل میتوان تفاوت آنها را فهمید؛ بدون عقل، درک این تمایز ممکن نیست.
هرکه با عقل آشنا باشد
از همه عیبها جدا باشد
هوش مصنوعی: هر کسی که به دانش و خرد دست پیدا کند، از تمام نواقص و ایرادات دور خواهد بود.
یافت عاقل ز روی فوز و فلاح
در سرای فساد عین صلاح
هوش مصنوعی: عاقل با درک خوب و عاقلانه، از طریق موفقیت و پیشرفت در دنیای پر از فساد، حقیقت و راه درست را شناخته و یافته است.
سخن عاقل از طریق قیاس
دُرِّ دین است و ذهن او الماس
هوش مصنوعی: سخنان یک فرد عاقل شبیه جواهری ارزشمند از دین هستند و اندیشه او همچون الماس با ارزش و درخشان است.
گرچه مرد هنر بیابانیست
جان او لوح سرّ ربّانیست
هوش مصنوعی: هرچند که هنرمند مانند کسی است که در بیابان زندگی میکند و از طبیعت دور است، اما روح او همچون لوحی است که رازهای الهی را در خود جای داده است.
هنر از مرد همچو روح از تن
بیهنر مرده جان و زنده بدن
هوش مصنوعی: هنر در واقع هویت و وجود مرد را مانند روحی زنده در بدن میسازد؛ بدون هنر، مرد همچون بدنی بیجان و بیمعنا به نظر میرسد.
شربت عقل بردبار چشد
خر چو بیعقل بود بار کشد
هوش مصنوعی: اگر خر، بیعقل باشد، تنها بار را حمل میکند؛ اما کسی که عقل و ظرفیت دارد، میتواند از زندگیش شیرینی و خوشی را بچشد.
عقل چون ابجدِ حق از بر کرد
جامهٔ باطل از سرش بر کرد
هوش مصنوعی: عقل مانند الفبای حقیقت، به خوبی میداند که چگونه لباس نادرستی را از وجود خود کنار بزند.
هرکه با عقل خویش نااهلست
حلم او زور و علم او جهلست
هوش مصنوعی: هرکس که به عقل خود توجه ندارد و از آن بهرهبرداری نمیکند، باید بداند که در واقع صبر و بردباریاش فقط حماقت و نادانی او را نشان میدهد.
هرکه در بند قیلها افتاد
عقل او در عقیلهها افتاد
هوش مصنوعی: هر کسی که گرفتار حواشی و مشکلات بیهوده شود، فهم و عقلش نیز به مسائل کماهمیت و بیارزش مشغول میشود.
مرد بیعقل جز خیالی نیست
بید بیبَر ز دیو خالی نیست
هوش مصنوعی: انسانی که عقل و درک نداشته باشد، مانند درختی است که بدون برگ و میوه است و از وجود خود چیزی ندارد. همچنین، در دل او هیچ چیز خوبی وجود ندارد و از دیو و شیطان خالی نیست.
مغز عقل است و اختران ثقلند
پیر عقل است و خاکیان طفلند
هوش مصنوعی: عقل مانند مغزی است که بینایی و روشنایی میبخشد، در حالی که ستارهها به عنوان نماد سنگینی و ثقل در نظر گرفته میشوند. همچنین، افراد عادی به مانند کودکانی هستند که هنوز در فهم و شعور به بلوغ نرسیدهاند.
دایه عقل آمد از برای سخن
مجتهد را به گاهوارهٔ ظن
هوش مصنوعی: عقل به عنوان پرستار و نگهدارنده، در حین سخن گفتن مجتهد، به نکات ظن و گمان در گاهوارهای از دانش و اندیشه توجه میکند.
عقل هم قادرست و هم مقدور
عقل هم آمرست و هم مأمور
هوش مصنوعی: عقل هم قدرت دارد و هم میتواند کارهایی را انجام دهد. همچنین عقل توانایی فرمان دادن دارد و در عین حال از دیگران هم دستور میگیرد.
برتر از صورت و مکان و محل
درِ دروازهٔ جهانِ ازل
هوش مصنوعی: برتر از شکل و زمین و جایگاه، دروازهای است که به جهان آغازین میپیوندد.
عقل شاهست و دیگران حشمند
زانکه در مرتبت ز عقل کمند
هوش مصنوعی: عقل در مقام اصلی و دارای ارزش بالاست و سایر افراد مانند زیر دستان آن به شمار میروند، زیرا در جایگاه عقل، جایگاه کمتری دارند.
همه تشریف عقل ز اللّٰه است
ورنه بیچاره است و گمراهست
هوش مصنوعی: تمام مقام و ارزش عقل از خداوند است، وگرنه عقل به تنهایی بیارزش و در مسیر اشتباه قرار میگیرد.
عقل کل را بسان بام شناس
نردبان پایه سوی بام حواس
هوش مصنوعی: عقل کامل مانند سقفی است که نردبانی به آن متصل است و پایههای آن از حسها نشأت میگیرند.
عقل تخته است و نفس نقشنمای
نقش امرست و نقشبند خدای
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره شده که عقل مانند یک تخته است که روی آن نقشها و صورتهای مختلفی از خواستهها و امیال نفس قرار میگیرد. این نقشها نشاندهندهی فرمانها و دستورهای خدا هستند. به عبارت دیگر، عقل به عنوان بستر و زمینهای است که افکار و خواستههای نفس بر روی آن نقش میبندند، و این نقوش در واقع بازتاب ارادهی الهی هستند.
عقل را داد کردگار این عزّ
ورنه کی دیدی این شرف هرگز
هوش مصنوعی: خداوند عقل را عطا کرده و این نعمت موجب احترام و والایی انسان است، وگرنه هیچکس نمیتواند به این مقام و ارزش دست یابد.
عقل در کوی عشق نابیناست
عاقلی کار بوعلی سیناست
هوش مصنوعی: در محیط عشق، عقل توانایی خود را از دست میدهد و فردی که در این زمینه تجربه ندارد، نمیتواند به خوبی تصمیم بگیرد. در واقع، شخص عاقل باید به علم و دانش خود، مانند بوعلی سینا، تکیه کند.
سوی تو عقل صلح یا کین است
اینت ریش ار سوی تو عقل این است
هوش مصنوعی: این بیت اشاره دارد به این که وقتی به سوی تو رو میآوریم، یا باید صلح و آرامش را انتخاب کنیم یا جنگ و کینه را. در واقع، اگر عقل و درک ما به تو مشغول باشد، باید یکی از این دو مسیر را برگزینیم.
عقل کان رهنمای حیلت تست
آن نه عقل است کان عقیلت تست
هوش مصنوعی: عقل واقعی و درست، آن است که تو را به بهترین راهنمایی کند و به تو در کمک به حل مشکلات یاری دهد. اما اگر عقل تو تنها به فریب و نیرنگ بپردازد، آن را نمیتوان عقل واقعی دانست.
از برای صلاح دشمن را
عقل خوانده حواس روشن را
هوش مصنوعی: برای اصلاح دشمن، عقل را به کار میگیرند و حواس را بیدار میکنند.
منگر آن روشنی که هم به غرور
کشت پروانه را چراغ از نور
هوش مصنوعی: به آن روشنایی ننگر که با خودخواهی، پروانه را گمراه میکند و آن را با نور چراغ میسوزاند.
عقل را هرکه با بدی آمیخت
لاجرم عقل جست و او آویخت
هوش مصنوعی: کسی که عقل را با بدی ترکیب کند، در نهایت عقل را ترک میکند و به بدی میچسبد.
آنچه عقلت نمود آن ره گیر
رخ و اسبت چو شد کمِ شه گیر
هوش مصنوعی: هر چه عقل تو به تو نشان میدهد، آن را دنبال کن و زمانی که از او رد شدی، سعی کن به پاهای خودت تکیه کنی و به سمت هدف بروی.
آشنا نیست هرکه بیگانه است
هرکرا عقل نیست دیوانه است
هوش مصنوعی: هرکس که با دیگران آشنا نیست، بیگانه به حساب میآید و هر کسی که عقل ندارد، در واقع دیوانه است.
گنگ باید مرید پیر نیاز
تا شود عقل او سخن پرداز
هوش مصنوعی: انسانی که نیاز و درک لازم را ندارد، باید در جستجوی معلمی دانا و با تجربه باشد تا به واسطه او بتواند به درستی فکر و بیان کند.
چون سخن گوی گشت عقل مُرید
مرده بر در بمانده دیو مَرید
هوش مصنوعی: هنگامی که عقل به سخن گفتن میپردازد، مانند مریدی میماند که در برابر در، منتظر است و هیچگونه پیشرفتی ندارد. این تصویر نشاندهندهی حالتی است که عقل، به جای فعال بودن و پیشرفت، در جایی ثابت مانده است و نمیتواند به جلو برود.
هرکه در عقل همچو سلمان شد
دان که دیو دلش مسلمان شد
هوش مصنوعی: هر کسی که در خرد و فهم مانند سلمان باشد، بدان که قلب او به ایمان و صداقت رسیده و از کفر دور شده است.
لاجرم چون ز عقل یافت کمال
سه بیابان بُرد به سیصد سال
هوش مصنوعی: بنابراین، وقتی عقل به کمال رسید، سفر در سه بیابان را در مدت سیصد سال انجام داد.
هرکرا رای و روی سلمانیست
آخرین منزلش مسلمانیست
هوش مصنوعی: هر کسی که افکار و رفتارهایش به سوی خوبی و سلامتی میرود، در نهایت به ایمان و اعتقاد به مذهب اسلام خواهد رسید.
نیست از عقل در سرای غرور
تبش و تابش از دم انگور
هوش مصنوعی: در خانهٔ غرور، عقل و خرد جایی ندارد و تب و تاب آن، از نوشیدن شراب به وجود میآید.
وز خرد نیست در خیال سوای
می و شطرنج و نرد و بربط و نای
هوش مصنوعی: جز از نوشیدن شراب و بازی شطرنج و نرد و نواختن ساز و نای، در اندیشه چیزی از خرد وجود ندارد.
خرد از بهر امن و امر آمد
نز پی خمر و زمر قمر آمد
هوش مصنوعی: خرد به منظور امنیت و تدبیر به وجود آمده است، نه برای لذتجویی و خوشگذرانی.
عقل فرمان پادشاهی راست
نز پی لاهی و ملاهی راست
هوش مصنوعی: عقل همانند یک فرمانروای با اقتدار است و نباید به دلایل فریبنده و بیپایه توجه کرد.
زاجر زمر و ناهی خمر اوست
وآنکه بشنیدهای اولواالامر اوست
هوش مصنوعی: او کسی است که زنهاردهنده به دوری از بدیها و نهی کننده از نوشیدنیهای مستکننده است و همچنین او همان فردی است که در مقام امر و فرمان، شنیدهاید.
وین سلاطین که نز ره دیناند
نه سلاطین که آن شیاطیناند
هوش مصنوعی: این بیت به مقایسه دو گروه از پادشاهان میپردازد. گروه اول، پادشاهانی هستند که از مسیر دین و معنویت هدایت میشوند، در حالی که گروه دوم، پادشاهانی هستند که به شیطنت و کارهای ناپسند مشغولاند. شاعر به دنبال تأکید بر اهمیت روحانیت و اخلاق در رهبری است.
عقل کز بهر مال و جاه و دهست
دان که عطّار نیست ناک دهست
هوش مصنوعی: اگر کسی به خاطر مال و مقام به فکر و تدبیر بیفتد، بداند که چنین تفکری در واقع یک نوع فریب و نیرنگ است و ارزش واقعی ندارد.
عقل طرّار و حیلهگر نبود
عقل دو روی و کینهور نبود
هوش مصنوعی: عقل فریبنده و دسیسهپرداز نیست؛ عقل واقعی نه دورنگ است و نه حسد میورزد.
عقل از اشعار عار دارد عار
عقل را با دروغ و هرزه چکار
هوش مصنوعی: عقل از شعر و هنر احساس ناخوشایندی دارد، اما باید دانست که عقل و درستگویی با دروغ و بیهودهگویی چه ارتباطی پیدا میکنند؟
عقل بر هیچ دل ستم نکند
به طمع قصد مدح و ذم نکند
هوش مصنوعی: عقل هیچگاه بر دل های دیگران ظلم نمیکند و به خاطر منافع شخصی، نه ستایش میکند و نه بدگویی.
عقل جز خواجهٔ محقق نیست
عقل صوفیچهٔ مبقبق نیست
هوش مصنوعی: عقل تنها متعلق به کسی است که حقیقت را درک میکند، و عقل کسی که فقط به ظواهر میپردازد، ارزش چندانی ندارد.
آنکه او آب ریز و نان طلبست
وانکه ناشی وانکه بوالعجبست
هوش مصنوعی: آن کسی که به دنبال آب و نان است، و آن کس که ناآگاه و شگفتزده است.
وانکه از بهر مجمع رندان
کرد تفِّ تموز در زندان
هوش مصنوعی: کسی که برای جمعآوری رندان و اهل خوشی، خود را در سختیها قرار داده و زندان را به جان خریده است.
وانکه سرمای دی مهی را باز
بند بر مینهد ز روی نیاز
هوش مصنوعی: آن کسی که سرمای دی ماه را تحمل میکند، در این شرایط، بر روی نیاز خود، دوباره به نوشیدن مشغول میشود.
وانکه داهی و آنکه سالوسیست
وانکه غماز وآنکه ناموسیست
هوش مصنوعی: کسی که دانا و آگاه است، کسی که حقهباز و نیرنگباز است، کسی که غیبت میکند و کسی که به دیگران احترام میگذارد.
وانکه از سنگ شیشه پردازد
وانکه در حقّه مُهره میبازد
هوش مصنوعی: کسی که از سنگ، شیشه درست میکند و کسی که در بازی حقه با مهرهها میبازد.
وانکه او بر زمین هزاران بار
پای بر سر نهاد چنبروار
هوش مصنوعی: کسی که هزاران بار بر سر زمین پا گذاشته، همچون چنبرهای دراز و پیچیده است.
هست بسیار زین نسق به جهان
که حساب و شمار آن نتوان
هوش مصنوعی: در این دنیا چیزهای زیادی وجود دارد که نمیتوان آنها را به آسانی شمرد یا حساب کرد.
این همه عقلهای عاریتی است
کز پی جاه و مال و بد نیتیست
هوش مصنوعی: این همه عقلهایی که در افراد دیده میشود، تنها به خاطر دنبالهروی از شهرت و ثروت و نیتهای ناپسند است.
این همه زرنمای خاک دهند
همه عطار شکل و ناک دهند
هوش مصنوعی: این جمله به این معنی است که اگرچه ممکن است به ظاهر چیزهای زیادی از مواد و ثروتهای دنیوی داشته باشیم، اما در واقعیت، اینها نمیتوانند ما را شکل دهند یا به ما هویت واقعی بدهند. در نهایت، ظاهری که از مادیات داریم، اهمیت چندانی ندارد و باید به عمق وجود خود و معناهای واقعی زندگی توجه کنیم.
هر دهایی که ناپسندیده است
حِسّ انسان ز عقل دزدیدست
هوش مصنوعی: هر چیزی که برای انسان ناخوشایند است، نشان دهنده این است که عقل او تحت تأثیر قرار گرفته و در حقیقت از درک صحیح دور شده است.
هرچه نیکوست گر بِدست بَدست
آن او نیست گم شدهٔ خردست
هوش مصنوعی: هر چیزی که خوب و پسندیده است، اگر به دست شخصی دیگر بیفتد، واقعاً آن چیز نیست و در حقیقت، از ارزش و خرد واقعی به دور است.
عقل را جز صلاح نبوَد کار
عقل را در صلاح هرزه مدار
هوش مصنوعی: عقل تنها در کارهای درست و مفید میتواند نقشی داشته باشد، پس نباید آن را در کارهای بیهوده به کار گرفت.
عقل خود کارهای بد نکند
هرچه آن ناپسند خود نکند
هوش مصنوعی: عقل هیچگاه کارهای ناپسند را انجام نمیدهد، بنابراین هر چیزی که خودمان آن را ناپسند بدانیم، با عقل سازگار نیست.
عقل در دست یک رمه خود رای
چون چراغی است در طهارت جای
هوش مصنوعی: عقل وقتی در اختیار افرادی بیفکر و خودرا است، مانند چراغی میشود که در مکانی ناپاک و غیرمناسب قرار دارد و نتواند راه را روشن کند.
خردی بوده اصل و دانش و مزد
زشت نامی اوست مشتی دزد
هوش مصنوعی: این جمله به ما میگوید که هسته اصلی دانایی و خرد، به نظر میرسد که نتیجهای نامطلوب و زشت به همراه دارد، زیرا کسی که به راحتی به دنبال به دست آوردن نام و fame است، در واقع به نوعی دزد است و از اصول درست دور شده است.
عقل هرگز به کذب راضی نیست
عقل هرگز وکیل قاضی نیست
هوش مصنوعی: عقل هرگز به دروغ راضی نمیشود و نمیتواند نماینده یا وکیل یک قاضی باشد.
عقل جز راست گوی و لمتر نیست
حیله سازنده و گلو بر نیست
هوش مصنوعی: عقل تنها به راستگویی و حقیقت اهمیت میدهد و هیچ نقشه و ترفندی نمیسازد. همیشه باید از دروغ و فریب دوری کرد.
عقل هرگز خطا نیندیشد
با من و تو بلا نیندیشد
هوش مصنوعی: عقل هرگز در مورد ما اشتباه نمیکند و هیچ فکر بدی برای ما نمیکند.
عقل دمساز زور و بهتان نیست
پردهپوش فلان و بهمان نیست
هوش مصنوعی: عقل به هیچ وجه به زور و دروغ وابسته نیست و هیچ چیز را نمیپوشاند.
کرده چون در نهاد پای به قیل
دست حیدر سزای عقل عقیل
هوش مصنوعی: چون پای در محفل گذاشتهای، به دست حیدر (علی) سزاوار عقل عقیل (برادرش) هستی.
درد ایتام و اندُه اطفال
آوریدش طمع به بیتالمال
هوش مصنوعی: درد یتیمان و غم کودکان را به او نشان دهید و او را به غنیمت بردن از اموال عمومی ترغیب کنید.
داد چون خواست از علی داروش
آهنی تافته سوی پهلوش
هوش مصنوعی: وقتی علی نیاز به کمک داشت، در حین کارش، یک زره آهنی درست کرد و به سمت خودش آورد.
زور او چون نداشت گاه مقیل
نه بنالید زار عقل عقیل
هوش مصنوعی: زمانی که قدرت او کم بود، عقیل نه از درد و مشکلش شکایت کرد و نه زاری کرد.
تا بدانی براستی نه به روی
که دل از پشت چشم بیند روی
هوش مصنوعی: برای اینکه بفهمی حقیقتاً چطور میتوان دربارهی زیبایی قضاوت کرد، باید بدانید که دل از پشت چشم زیبایی را میبیند، نه فقط از روی ظاهر.
زانکه اندر نگارخانهٔ جان
از پی پنج حس و چار ارکان
هوش مصنوعی: زیرا در دل نگارخانهٔ جان، بر اساس پنج حس و چهار رکن شکل میگیرد.
عقل از این کارها کرانه کند
عقل کی قصد دام و دانه کند
هوش مصنوعی: عقل از انجام این کارها دست میکشد؛ زیرا عقل هرگز به دام و تله و فریب نیفتد.
کرم کردار گرد خویش تنند
زانکه در بند جهل خویشتنند
هوش مصنوعی: افراد با رفتار خوب و شایسته به خود میبالند، چون در دام نادانی و جهالت خود گرفتار هستند.
گرچه از زرق و خدعه و تلبیس
وز پی شادی دل ابلیس
هوش مصنوعی: با وجود اینکه از نیرنگ و فریب و تظاهر استفاده میشود، و در پی خوشحالی دل ابلیس هستند.
از گل تو بنفشه رویانند
تیرهرایان و خیره رویانند
هوش مصنوعی: از گل تو بنفشهها رشد میکنند، کسانی که راه روشنی ندارند و کسانی که فقط به ظواهر نگاه میکنند.
آنکه زیشان حکیمتر در کار
در نهان گزدمست و پیدا یار
هوش مصنوعی: کسی که از آنها بیشتر دانشمند است، در کارهای پنهانی موجب کمک و یاری میشود، چون در آشکارا نیز یاریدهنده است.
در سخا کند و در جفا تیزند
همچو بهمان بهمن انگیزند
هوش مصنوعی: افراد بخشنده و مهربان در عین حال ممکن است در لحظاتی سخت و بیرحم شوند، مانند بهمن که ناگهان فرود میآید و ویرانی به وجود میآورد.
تا ترا عقل دوربین چکند
خویشتن را به تو جز این چه کند
هوش مصنوعی: وقتی عقل و ادراک تو به درستی کار کند، چه چیز دیگری میتواند در مورد خودت بگوید؟
عقل جایی جمال بنماید
که مرّفه شود برآساید
هوش مصنوعی: عقل در جایی به زیبایی و کمال دست مییابد که دل آرامش یابد و دچار نگرانی نشود.
ننماید ترا ز خویش نشان
تا تو او را مکان کنی زندان
هوش مصنوعی: او به تو نشانهای از خود را نمینمایاند تا تو او را در زندانی در مکان خود قرار دهی.
مر ترا عقل چهره ننموده است
ور بننمود چهره بر سودست
هوش مصنوعی: عقل تو به اندازهای کامل نیست که توانسته باشد خود را نشان دهد و اگر هم چهرهای از آن نمایان شود، تنها به نفع تو خواهد بود.
این کزین روی عقل مرد و زنست
این نه عقل استراق اهرمنست
هوش مصنوعی: این چیزی که بر عقل مردان و زنان تأثیر میگذارد، در واقع عقل نیست، بلکه نوعی فریب و نیرنگ است که از شیطان ناشی میشود.
ذهن قلاب و کاهن و ساحر
رای دزد و مشعبد و شاعر
هوش مصنوعی: ذهن انسان به گونهای است که میتواند به راحتی تحت تأثیر افکار و احساسات مختلف قرار گیرد، همانند یک قلاب که هر چیزی را جذب میکند. این ذهن میتواند مثل یک کاهن، دقت و درک عمیق داشته باشد، یا مانند یک ساحر، توانایی جلب توجه و فریب دادن دیگران را داشته باشد. همچنین به نوعی میتواند شبیه به یک شاعر باشد که با زیبایی کلام و عواطف خود میتواند دیگران را تحت تأثیر قرار دهد. در واقع، ذهن میتواند در نقشهای مختلف ظاهر شود و با احساسات و تفکرات بازی کند.
این همه فطنت و دها و حیل
از عطای عطاردست و زحل
هوش مصنوعی: این همه ذکاوت و هوش و تدبیر ناشی از بخششهای سیارات عطارد و زحل است.
خود پدیدست تا به مکّاری
چه دهد هندویی و طرّاری
هوش مصنوعی: انسان خود به وجود آمده است و هیچ چیزی جز رفتارهای شیطنتآمیز و فریبکارانه نمیتواند او را تحت تأثیر قرار دهد.
دهش تیر و بخشش کیوان
گوشه کشتت کنند همچو کمان
هوش مصنوعی: قدرت و بخشندگی همچون کمان، به خودی خود میتوانند در زندگیات اثر بگذارند و سرنوشتت را شکل دهند.
دیو از این عقل گشت با شر و شور
تا به مخراق لعنتی شد کور
هوش مصنوعی: عقل در برابر دیو، دچار آشفتگی و افراط شد تا جایی که به ورطهای تهدیدآمیز و خرافی افتاد و نابینا شد.
بگذر از عقل و خدعه و تلبیس
که عزازیل ازین شدست ابلیس
هوش مصنوعی: از عقل و حقه بازی و فریب بگذر، زیرا عزازیل به خاطر این ویژگیها به ابلیس تبدیل شد.
خردی را که آن دلیل بدیست
لعنتش کن که بی خردیست
هوش مصنوعی: اگر دلیلی که برپایهی نادانی و بیخردی است، بیابید، از آن دوری کنید و آن را نفرین کنید.
عقل دانست خوی بخل از جود
عقل بشناخت بوی بید از عود
هوش مصنوعی: عقل فرق بین خصلت بخل و generosity را میداند، مانند اینکه عقل بوی درخت بید را از عود تشخیص میدهد.
درگذر زین کیاست اوباش
عقل دین جو و پس روِ او باش
هوش مصنوعی: از درک و عقل افرادی که فقط به ظواهر و مسائل سطحی توجه دارند گذر کن و به دنبال حقایق دین باش و از نفسانیات دوری کن.
عقل دین مر ترا نکو یاریست
گر بیابی نه سرسری کاریست
هوش مصنوعی: اگر به درستی و با عمق به دین بپردازی، عقل تو در این راه یاریگر تو خواهد بود؛ زیرا انجام دادن چنین کاری به سادگی و سطحی نیست.
عقل دین مر ترا چو تیر کند
بر همه آفریده میر کند
هوش مصنوعی: عقل، مانند تیری است که تو را به بالاترین مقام و جایگاه میرساند و بر تمام مخلوقات تسلط و مدیریت میدهد.
عقل دین جز هدی عطا نکند
تا نبردت به حق رها نکند
هوش مصنوعی: عقل نمیتواند جز هدایت الهی، چیزی به تو بدهد و تا زمانی که تو را به حقیقت نرساند، رهایت نخواهد کرد.
نفس بیعقل احمقی باشد
نوح بیروح زورقی باشد
هوش مصنوعی: انسانی که عقل و درک ندارد، مثل نوحی است که بدون روح در یک قایق به سر میبرد.
عقل مردان رسیده تا در حق
شده از بند نیک و بد مطلق
هوش مصنوعی: عقل کسانی که به کمال رسیدهاند، از محدودیتهای خیر و شر مطلق فراتر رفته و خود را به حقیقتی برتر متصل کرده است.
سوی عاقل چو دیو و دد باشد
هرکه در بند نیک و بد باشد
هوش مصنوعی: هر کسی که در دام خوب و بد باشد و نتواند به درستی فکر کند، مانند دیوانهها و مخلوقات بیخود است و از عقل دور است.
زانکه خود نیست عاقلان را برخ
از چه از هفت میر و از نه چرخ
هوش مصنوعی: چون خود عقل و درک نیست، عاقلها نمیدانند که چرا از هفت حاکم و نه گردونه زندگی برمیخیزند.
چون همه نیک دید بد نکند
زانکه بد والی خرد نکند
هوش مصنوعی: هرگاه انسان به خوبیها و نیکیها توجه کند و آنها را درک کند، به هیچ وجه عمل زشتی انجام نمیدهد؛ چرا که انسان عاقل از کارهای بد دوری میکند.
والی چرخ و دهر کیست خرد
عالم شرع و داد چیست خرد
هوش مصنوعی: این بیت به دنبال بررسی جایگاه و نقش انسانی است که در برابر نیکی و بدی، عدالت و ظلم، و قوانین حاکم بر جهان قرار دارد. این سؤال از خود میکند که چه کسی میتواند بر گردونه زمان حکمرانی کند و دانش و عقل در مسائل مربوط به دین و عدالت چه جایگاهی دارند. در واقع، شاعر در اینجا به تحلیلی عمیق درباره مسئولیتها و درک انسانی از مفاهیم کلیدی میپردازد.
نیست اندر مقام راحت و رنج
بر سرِ گنج به ز مار شکنج
هوش مصنوعی: در هیچ شرایطی، چه در راحتی و چه در سختی، وجود گنج و ثروت نمیتواند به اندازهی درد و دشواریهایی که باید برای رسیدن به آن تحمل کرد، اهمیت داشته باشد.
دایهای زیر این کهن بنیاد
نیست کس را چو عقل مادرزاد
هوش مصنوعی: هیچ کسی زیر این سازه کهن و قدیمی وجود ندارد، مانند عقل مادرزاد که به همه انسانها داده شده است.
عقل تو روز و شب چو طوّافان
بر سر چارسوی صرّافان
هوش مصنوعی: عقل تو مانند طوافکنندگان دور کعبه، دائماً در حال چرخش و فعالیت است و به دور چهارراههای مختلف در حال دنبال کردن ماجراها و دیوانگیهاست.
خیره میگردد و همی گوید
که فلان کون به نیک میشوید
هوش مصنوعی: شخص به چیزی نگاه میکند و به خود میگوید که فلان شخص یا چیز به خوبی و زیبایی شناخته میشود.
این فلان خوب و آن فلان زشتست
این زمین شوره و آن زمین کشتست
هوش مصنوعی: این زمین جای خوبی برای کشاورزی است در حالی که آن زمین بیثمر و شور است. برخی افراد خوب هستند و برخی دیگر برعکس، نه چندان خوب.
گل این خار و آب آن پست است
دل این خفته عقل آن مست است
هوش مصنوعی: گل این خار و آب آن پست است، اشاره به زیبایی و لطافت گل دارد که در میان خاری قرار گرفته است. همچنین، آب پست به معنای ناکامیها و محدودیتهایی است که میتواند زندگی را سخت کند. دل خفته به احساسات سرکوب شده اشاره دارد که ممکن است در سکوت یا غفلت باشد، درحالیکه عقل مست به عقل ناپایدار و پریشان حالت اشاره دارد که نمیتواند به درستی تصمیم بگیرد یا راه را ببیند. این جمله به نوعی تضاد میان زیبایی و سختیها، و همچنین بین احساس و عقل را به تصویر میکشد.
این یکی عیسی آن دگر خرِ سول
این سیم خضر و آن چهارم غول
هوش مصنوعی: در این بیت به چهار شخصیت مختلف اشاره شده است. اولین شخصیت عیسی است که به عنوان یک پیامبر و مظهر نیکی شناخته میشود. شخصیت دوم، خر سول، نمادی از ناتوانی یا محدودیت است. سومین شخصیت، سیم خضر، به معنای زندگی و زنده بودن و حکمت است. و آخرین شخصیت، غول، نمادی از قدرت و خطر است. این تضادها نشان دهندهی جنبههای مختلف وجود انسان و زندگی است.
این بلندست و آن دگر کوتاه
سرخ این شد از آن سپید و سیاه
هوش مصنوعی: این یکی بلند است و آن یکی کوتاه. این رنگ سرخ است و آن رنگش به خاطر سفید و سیاه بودن تغییر کرده است.
این همه بیهده است بگذر ازین
شاه جان را لقب مکن فرزین
هوش مصنوعی: همه این چیزها بیهوده است، از این موضوع عبور کن و به جان خود لقب فرزین نده.
تو ندانی طریق هشیاری
تو خرد را دروغزن داری
هوش مصنوعی: تو راه هشیاری را نمیدانی و دلیل خود را به دروغ ارائه میدهی.
پرده از روی عقل برتر کش
چه زنی دست خیره بر ترکش
هوش مصنوعی: عقل خود را از پردهها و تردیدها آزاد کن؛ زیرا تکیه بر چیزهای بیفایده فقط تو را به سردرگمی میکشاند.
چون نهای مرد کار روز مصاف
شب روی را بمان و خیره ملاف
هوش مصنوعی: اگر تو در میدان نبرد قوی نیستی، بهتر است شب را که فرصت استراحت و آرامش دارد، درنگ کنی و با دقت به اطراف نگاه کنی.
مرد درمان درد نی ز خرد
دیر یابد ولیک زود خرد
هوش مصنوعی: مردی که به درد و مشکلاتش رسیدگی میکند، با گذر زمان به راه حلهای مفید میرسد، اما اگر زودتر عقل و تدبیر به کار گیرد، میتواند سریعتر از آن مشکلات عبور کند.
صفت عاقلان درین نو باغ
کهنه نو کردنست پیش چراغ
هوش مصنوعی: عاقلان در این باغ قدیمی، با نوآوری و خلاقیت خود، سعی در بهبود و تغییر دارند و مانند چراغی روشنی میبخشند.
ز اول خلقت و بآخر عمر
بوده در کار عقل جاهل و غمر
هوش مصنوعی: از آغاز آفرینش تا پایان زندگی، همواره در کار عقل، نادان و بیخبر وجود داشتهاند.
کرد باید ز بهر کسب معاد
کاسه چون کیسهٔ خرد پر داد
هوش مصنوعی: انسان باید برای به دست آوردن آخرت تلاش کند، همانطور که کیسهای پر از خرد و دانش میشود.
بر درِ غیب ترجمان خردست
شاه تن جان و شاه جان خردست
هوش مصنوعی: دروازهای که به عالم غیب راه پیدا میکند، ترجمان و نماینده خرد است. شاه تن، بدن انسان است و شاه جان، روح اوست. در واقع، خرد و روح را میتوان در اینجا به عنوان دو جنبه مهم از وجود انسان در نظر گرفت.
هرکه بهر هوا خرد را راند
از دو خر تا ابد پیاده بماند
هوش مصنوعی: هر کس که به خاطر هوای نفس و خواستههای خویش، عقل و خرد را کنار بگذارد، تا همیشه مثل کسی که پیاده است، در مشکلات و سختیها باقی میماند.
گرچه بر بیخرد هوا چیرست
بر درِ خانه هر سگی شیرست
هوش مصنوعی: هرچند در آسمان بیخردی و نادانی غالب است، اما در خانه هر کس، هر سگی مانند شیر قدرتمند است.
بیخرد را بَدست فضل و هنر
زانکه باشد هلاک مور از پر
هوش مصنوعی: انسانهای نادان با وجود داشتن علم و هنر، باخت میخورند؛ چرا که مانند مور، به سبب قدرت و ویژگیهای دیگر از بین میروند.
مار را چوت اجل فراز آید
به سرِ ره ورا جواز آید
هوش مصنوعی: زمانی که اجل و مرگ به سراغ انسان یا موجودی بیاید، دیگر هیچ راه فراری وجود ندارد و او نمیتواند از آن رهایی یابد.
دهد ایزد گه سؤال و جواب
هرکسی را به قدر عقل ثواب
هوش مصنوعی: خداوند بر اساس درک و عقل هر فرد، زمانی را برای پرسش و پاسخ تعیین میکند و به هرکس به اندازهٔ فهماش پاداش میدهد.
دیل در جان خویشتن داری
گر خرد را دروغزن داری
هوش مصنوعی: دل خود را درون جانت نگهدار، اگر برای عقل خود دروغی بگویی.
ور نداریم باور، از قرآن
ویل والمرسلات بر خود خوان
هوش مصنوعی: اگر به حقیقت ایمان نداریم، میتوانیم از آیات قرآن، به ویژه آیه «ویل والمرسلات»، برای خود درس عبرت بگیریم.
عقل کردن به خوی رویی هست
مسخ گشت آنکه مسح عقل شکست
هوش مصنوعی: به کار بردن عقل در امور ظاهری و سطحی، انسان را دچار تغییر و دگرگونی میکند؛ چرا که کسی که عقلش را به حاشیه میبرد، در حقیقت به خود واقعیاش خسارت میزند.
عقل را چون بیافتی بنواز
از دل خویش جای او بر ساز
هوش مصنوعی: وقتی عقل تو بههم میریزد و دچار اختلال میشود، با محبت و آرامش او را در دل خود جا بده و به او اهمیت بده.