بخش ۳ - در سرِّ قرآن
سرِّ قرآن قران نکو داند
زو شنو زانکه خود همو داند
چون نباشد ز محرمان بنهفت
سرِّ قرآن زبان چه داند گفت
کی بنشناخت جز به دیدهٔ جان
حرف پیمای را ز قرآن خوان
من نگویم اگرچه عثمانی
که تو قرآن همی نکو دانی
هست دنیا مثال تابستان
خلق در وی بسان سرمستان
در بیابان غفلتند همه
مرگ همچون شبان و خلق رمه
اندرین بادیهٔ هوا و هوان
ریگ گرم است همچو آب روان
هست قرآن چو آب سرد فرات
تو چو عاصی تشنه در عرصات
حرف و قرآن تو ظرف و آب شمر
آب میخور به ظرف در منگر
کان کین زان نمایدت اوطان
که تموز است و مهر در سرطان
زان بماندت نهاد بیروزه
کآب سرد است و کوزه پیروزه
سرِّ قرآن پاک با دل پاک
درد گوید به صوت اندُهناک
عقل کی شرح و بسط او داند
ذوق سر سرِّ او نکو داند
گرچه نقش سخن نه از سخنست
بوی یوسف درون پیرهنست
بود در مصر مانده یوسف خوب
بو به کنعان رسیده زی یعقوب
حرف قرآن ز معنی قرآن
همچنانست کز لباس تو جان
حرف را بر زبان توان راندن
جان قرآن به جان توان خواندن
صدف آمد حروف و قرآن دُر
نشود مایل صدف دل حُر
حرف او گرچه خوب و منقوشست
کوه از او همچو عهن منفوش است
از درون کن سماع موسیوار
نز برون سو چو زیر موسیقار
جان چو آن خواند لقمه چرب کند
دل که بشنود خرقه ضرب کند
لفظ و آواز و حرف در آیات
چون سه چوبک ز کاسهای نبات
پوست ار چه نه خوب و نغز بُوَد
پوستت پردهدار مغز بُوَد
حکمت از خبث تو سرود آید
نُبی از جهل تو فرود آید
تا در این تربتی که ترتیب است
تا بر این مرکزی که ترکیب است
به بصر بید بین به دل طوبی
به زبان حرف خوان به دل معنی
بکن از بهرِ حرمتِ قرآن
عقل را پیش نطق او قربان
عقل نبود دلیل اسرارش
عقل عاجز شدست در کارش
تا درین عالمی که پر صید است
تا براین مرکبی که پُر کیدست
تو کنون ناحفاظ و غمّازی
کی سزاوار پردهٔ رازی
تو نگشتی بسرِّ او واقف
نرسیدی هنوز در موقف
تا هوا خواهی و هوا داری
کودکی کن نه مرد این کاری
چون جهان هوا خرد بگرفت
نیکی محض جای بد بگرفت
دیو بگریخت هم به دوزخ آز
یافت انگشتری سلیمان باز
آنگهی بو که صبح دین بدمد
شب وهم و خیال و حس برمد
چون ببینند مر ترا بیعیب
روی پوشیدگان عالم غیب
مر ترا در سرای غیب آرند
پرده از پیش روی بردارند
سرِّ قرآن ترا چو بنمایند
پردههای حروف بگشایند
خاکی اجزای خاک را بیند
پاک باید که پاک را بیند
شد هزیمت ز سرِّ او شیطان
چه عجب گر رمید از قرآن
در دماغی که دیو کبر دمد
فهم قرآن از آن دماغ رمد
ز استماع قرآن بتابد گوش
وز پی سرِّ سوره نازد هوش
سوی سرِّ نُبی نیارد هوش
جز دل و جانت از زبان خموش
هوش اگر گوشمال حق یابد
سرِّ قرآن ز سوره دریابد
اطلاعات
وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: محمودرضا رجایی
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
سرِّ قرآن قران نکو داند
زو شنو زانکه خود همو داند
هوش مصنوعی: راز قرآن را تنها قرآن میداند، بشنو که خود او به این راز واقف است.
چون نباشد ز محرمان بنهفت
سرِّ قرآن زبان چه داند گفت
هوش مصنوعی: اگر کسی از دوستان و آشنایان قرآن را پنهان نگه دارد، زبان هیچکس نمیتواند راز آن را بیان کند.
کی بنشناخت جز به دیدهٔ جان
حرف پیمای را ز قرآن خوان
هوش مصنوعی: آیا کسی جز با چشم دل میتواند اسرار پنهان را از قرآن بیاموزد؟
من نگویم اگرچه عثمانی
که تو قرآن همی نکو دانی
هوش مصنوعی: من نمیگویم، هرچند تو به خوبی میدانی که قرآن نیز در مورد عثمان صحبت میکند.
هست دنیا مثال تابستان
خلق در وی بسان سرمستان
هوش مصنوعی: دنیا مثل تابستان است و انسانها در آن به مانند افرادی سرمست و شاداب هستند.
در بیابان غفلتند همه
مرگ همچون شبان و خلق رمه
هوش مصنوعی: در بیابان غفلت، همه مانند گوسفندانی هستند که مرگ نگهبان آنهاست، همانطور که شبان از رمه مراقبت میکند.
اندرین بادیهٔ هوا و هوان
ریگ گرم است همچو آب روان
هوش مصنوعی: در این دشت بیانتهای هوا، گرمایی وجود دارد که شبیه به جریانی از آب است.
هست قرآن چو آب سرد فرات
تو چو عاصی تشنه در عرصات
هوش مصنوعی: قرآن مانند آب سرد و تازهای است که در کنار رود فرات وجود دارد و تو همچون کسی هستی که در بیابان تشنه و عطشزده در جستجوی آن هستی.
حرف و قرآن تو ظرف و آب شمر
آب میخور به ظرف در منگر
هوش مصنوعی: حرف و کلام و قرآن را مثل ظرفی تصور کن و آب را به عنوان معانی و مفاهیم آن. برای درک عمیقتر و بهرهبردن از این معانی، باید به محتوای داخل این ظرف توجه کرد و نه فقط به خود ظرف. به عبارت دیگر، به عمق و مفهوم هر کلمه و آیه بنگر و فقط به ظاهر آنها بسنده نکن.
کان کین زان نمایدت اوطان
که تموز است و مهر در سرطان
هوش مصنوعی: کسانی که در زندگی خود به وفور نعمتها و فصلهای مختلف سال را تجربه کردهاند، به خوبی درک میکنند که چطور گرما و سرمای فصلهای مختلف بر زندگی و سرزمینها تاثیر میگذارد.
زان بماندت نهاد بیروزه
کآب سرد است و کوزه پیروزه
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه آب سرد در کوزهای زیبا قرار دارد، نباید آن را بدون اجازه گرفت و از آن استفاده کرد.
سرِّ قرآن پاک با دل پاک
درد گوید به صوت اندُهناک
هوش مصنوعی: قرآن کریم با دلهای پاک و صاف سخن میگوید و پیامهای عمیق خود را با صدای دلنواز و تأثیرگذاری منتقل میکند.
عقل کی شرح و بسط او داند
ذوق سر سرِّ او نکو داند
هوش مصنوعی: عقل نمیتواند جزییات این احساس را تفسیر کند، اما ذوق و حس خوب، ماهیت آن را به خوبی درک میکند.
گرچه نقش سخن نه از سخنست
بوی یوسف درون پیرهنست
هوش مصنوعی: هر چند که کلام به ظاهر از گفتار خود نشأت نمیگیرد، اما بوی خوش یوسف همانند عطر او درون پیراهن اوست.
بود در مصر مانده یوسف خوب
بو به کنعان رسیده زی یعقوب
هوش مصنوعی: یوسف، که در مصر باقی مانده بود و در عطر و بوی خوبی شناخته میشد، به سرزمین کنعان رسید و به یعقوب پیوست.
حرف قرآن ز معنی قرآن
همچنانست کز لباس تو جان
هوش مصنوعی: حرف قرآن به معنای واقعیاش همانند جان توست که از لباس تو جدا نیست.
حرف را بر زبان توان راندن
جان قرآن به جان توان خواندن
هوش مصنوعی: میتوان کلام را به زبان آورد، اما برای درک عمیقتر معانی قرآن، باید دل را با جان خالص متصل کرد.
صدف آمد حروف و قرآن دُر
نشود مایل صدف دل حُر
هوش مصنوعی: صدف حروف قرآن را به دُر تشبیه کرده است، اما فقط صدفی که دلش به آزادی و پاکی مایل باشد، میتواند این دُر را به دست آورد.
حرف او گرچه خوب و منقوشست
کوه از او همچو عهن منفوش است
هوش مصنوعی: اگرچه سخن او زیبا و دلنشین است، ولی اثرش به اندازهای نامناسب و زشت است که مانند کوهی از زغال سنگ به نظر میرسد.
از درون کن سماع موسیوار
نز برون سو چو زیر موسیقار
هوش مصنوعی: از درون خود شنیداری همچون موسیقی برآور، مانند وقتی که موسیقاری نغمهای مینوازد.
جان چو آن خواند لقمه چرب کند
دل که بشنود خرقه ضرب کند
هوش مصنوعی: زمانی که روح از خوشی و لذتهای دنیوی بهرهمند شود، دل انسان نیز شاد و سرشار از شادی میشود و در پی آن احساس شوق و هیجان را تجربه میکند.
لفظ و آواز و حرف در آیات
چون سه چوبک ز کاسهای نبات
هوش مصنوعی: در آیات، کلمات و صداها مانند سه تکه چوب هستند که از یک ظرف شیرین بیرون آمدهاند.
پوست ار چه نه خوب و نغز بُوَد
پوستت پردهدار مغز بُوَد
هوش مصنوعی: هرچند پوست ممکن است زیبا و خوش فرم باشد، اما در زیر آن، مغز و محتوا وجود دارد که اهمیت بیشتری دارد.
حکمت از خبث تو سرود آید
نُبی از جهل تو فرود آید
هوش مصنوعی: سخنان عمیق و پندآموز از ناپاکی تو نشأت میگیرند و پیامبران از نادانی تو به دنیا میآیند.
تا در این تربتی که ترتیب است
تا بر این مرکزی که ترکیب است
هوش مصنوعی: تا زمانی که در این خاکی که نظم و ترتیب دارد زندگی میکنیم، همچنین بر این نقطه مرکزی که همه چیز در آن به هم میپیوندد.
به بصر بید بین به دل طوبی
به زبان حرف خوان به دل معنی
هوش مصنوعی: با چشمان خود درست ببین، با دل خود خوشبختی را درک کن و با زبان خود حرف بزن، ولی با دل، عمق و معنی واقعی را حس کن.
بکن از بهرِ حرمتِ قرآن
عقل را پیش نطق او قربان
هوش مصنوعی: برای احترام به قرآن، عقل را فدای سخن خود کن.
عقل نبود دلیل اسرارش
عقل عاجز شدست در کارش
هوش مصنوعی: عقل نمیتواند رازهای خود را توضیح دهد و در فهم کارهایش ناتوان است.
تا درین عالمی که پر صید است
تا براین مرکبی که پُر کیدست
هوش مصنوعی: در این دنیایی که پر از شکار و فرصتهای شگفتانگیز است، سوار بر این مرکب که پر از شگفتیها و جذابیتهاست، باید به حرکت ادامه داد.
تو کنون ناحفاظ و غمّازی
کی سزاوار پردهٔ رازی
هوش مصنوعی: تو اکنون در دقت و توجه به مسائل عمیق و محرمانه نیستی، چگونه میتوانی حامی و نگهدارنده رازها باشی؟
تو نگشتی بسرِّ او واقف
نرسیدی هنوز در موقف
هوش مصنوعی: تو هنوز به راز او آشنا نشدهای و به مقام واقعیاش دست نیافتهای.
تا هوا خواهی و هوا داری
کودکی کن نه مرد این کاری
هوش مصنوعی: به جای اینکه به خواستهها و آرزوهای خود بچسبی و به آنها اهمیت بدهی، مانند یک کودک رفتار کن و ساده و بیغرض باش. این رفتار مخصوص مردان نیست، بلکه باید با دلباختگی و بیپیرایهای به زندگی نگاه کرد.
چون جهان هوا خرد بگرفت
نیکی محض جای بد بگرفت
هوش مصنوعی: زمانی که دنیا به هوای ناپسند غرق شد، خوبیها جای خود را به بدیها دادند.
دیو بگریخت هم به دوزخ آز
یافت انگشتری سلیمان باز
هوش مصنوعی: دیو به دوزخ فرار کرد و در آنجا انگشتری سلیمان را پیدا کرد که دوباره به دستش آمد.
آنگهی بو که صبح دین بدمد
شب وهم و خیال و حس برمد
هوش مصنوعی: سپس بویی منتشر میشود که صبح دین و ایمان آغاز میشود و شب ناامیدی و خیالپردازی و حواس از بین میرود.
چون ببینند مر ترا بیعیب
روی پوشیدگان عالم غیب
هوش مصنوعی: زمانی که افراد عالم غیب عیوب تو را نادیده میگیرند و به زیبایی تو توجه میکنند.
مر ترا در سرای غیب آرند
پرده از پیش روی بردارند
هوش مصنوعی: تو را به دنیای پنهان میبرند و رازها را از جلو چشمت کنار میزنند.
سرِّ قرآن ترا چو بنمایند
پردههای حروف بگشایند
هوش مصنوعی: اگر رازهای قرآن را به تو نشان دهند، پردههای حروف کنار زده میشوند و معانی عمیق آن نمایان میگردد.
خاکی اجزای خاک را بیند
پاک باید که پاک را بیند
هوش مصنوعی: انسان باید با قلبی پاک و روحی خالص، چیزهای پاک و زیبا را درک کند و ببیند، زیرا کسی که خودش آلوده و ناپاک است قادر به دیدن زیباییها و پاکیهای دیگران نخواهد بود.
شد هزیمت ز سرِّ او شیطان
چه عجب گر رمید از قرآن
هوش مصنوعی: شیطان از حکمت و راز او شکست خورد، چه تعجبی دارد اگر از قرآن فرار کند.
در دماغی که دیو کبر دمد
فهم قرآن از آن دماغ رمد
هوش مصنوعی: در آدمی که به خودبزرگبینی دچار است، درک صحیح از قرآن امکانپذیر نیست.
ز استماع قرآن بتابد گوش
وز پی سرِّ سوره نازد هوش
هوش مصنوعی: گوش از شنیدن قرآن شاداب میشود و دل برای درک معانی عمیق سورهها به تلاشی شگفتانگیز میافتد.
سوی سرِّ نُبی نیارد هوش
جز دل و جانت از زبان خموش
هوش مصنوعی: جز دل و جانت، هیچ پیامی نمیتواند به عمق رازهای نبوت دست یابد. برای درک این اسرار، نیاز به سکوت و توجه روحی است.
هوش اگر گوشمال حق یابد
سرِّ قرآن ز سوره دریابد
هوش مصنوعی: اگر آدمی خرد و هوش خود را تحت تاثیر حق قرار دهد، میتواند اسرار قرآن را از آیات آن برجهاند.
حاشیه ها
1403/11/08 23:02
ناصر اکبری
با سلام و ارادت
این ابیات حضرت مولانا در دفتر پنجم شاید بر گرفته از این ابیات سنایی باشد که:
معنی قرآن ز قرآن پرس و بس
وز کسی که آتش زدست اندر هوس
پیش قرآن گشت قربانی و پست
تا که عین روح او قرآن شدست
با سپاس