گنجور

شمارهٔ ۱۹۴

ای سنایی جان ده و در بند کام دل مباش
راه رو چون زندگان چون مرده بر منزل مباش
چون نپاشی آب رحمت نار زحمت کم فروز
ور نباشی خاک معنی آب بی حاصل مباش
رافت یاران نباشی آفت ایشان مشو
سیرت حق چون نباشی صورت باطل مباش
در میان عارفان جز نکتهٔ روشن مگوی
در کتاب عاشقان جز آیت مشکل مباش
در منای قرب یاران جان اگر قربان کنی
جز به تیغ مهر او در پیش او بسمل مباش
گر همی خواهی که با معشوق در هودج بوی
با عدو و خصم او همواره در محمل مباش
گر شوی جان جز هوای دوست رامسکن مشو
ور شوی دل جز نگار عشق را قابل مباش
روی چون زی کعبه کردی رای بتخانه مکن
دشمنان دوست را جز حنظل قاتل مباش
در نهاد تست با تو دشمن معشوق تو
مانع او گر نه‌ای باری بدو مایل مباش

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

ای سنایی جان ده و در بند کام دل مباش
راه رو چون زندگان چون مرده بر منزل مباش
هوش مصنوعی: ای سنایی، جان خود را به من بده و اجازه نده که در پی آرزوهایت باشی. مانند یک مسافر در زندگی، بیندیش و همچون مرده‌ای که در جایی توقف کرده، در جا نزن.
چون نپاشی آب رحمت نار زحمت کم فروز
ور نباشی خاک معنی آب بی حاصل مباش
هوش مصنوعی: اگر آب رحمت را نپاشی، عذاب و رنج کمتر می‌شود. و اگر خاک معنای آب را نداشته باشی، پس نباید انتظار بیهوده‌ای از آن داشته باشی.
رافت یاران نباشی آفت ایشان مشو
سیرت حق چون نباشی صورت باطل مباش
هوش مصنوعی: اگر یاران و دوستانی نیستند، از آسیب‌های آن‌ها دوری کن. سیرت و باطن خود را بر اساس حقیقت بنا کن و اجازه نده که ظاهر نادرست و باطل تو را فریب دهد.
در میان عارفان جز نکتهٔ روشن مگوی
در کتاب عاشقان جز آیت مشکل مباش
هوش مصنوعی: در میان عارفان فقط نکات روشنی را بیان کن و در آثار عاشقان به مسایل پیچیده نپرداز.
در منای قرب یاران جان اگر قربان کنی
جز به تیغ مهر او در پیش او بسمل مباش
هوش مصنوعی: اگر در نزد دوستان و یاران خود، جانت را قربانی می‌کنی، تنها با سلاح عشق و محبت او این کار را انجام بده و هرگز او را بدون عشق و احترام رها نکن.
گر همی خواهی که با معشوق در هودج بوی
با عدو و خصم او همواره در محمل مباش
هوش مصنوعی: اگر می‌خواهی با معشوقت خوش بگذرانی و در کنار او باشی، نباید همواره با دشمنان و رقیبان او همراه باشی.
گر شوی جان جز هوای دوست رامسکن مشو
ور شوی دل جز نگار عشق را قابل مباش
هوش مصنوعی: اگر ججان تو فقط در فکر دوست نباشد، آرامش نخواهی داشت. و اگر دلت فقط شایسته عشق محبوب نباشد، ارزش ندارد.
روی چون زی کعبه کردی رای بتخانه مکن
دشمنان دوست را جز حنظل قاتل مباش
هوش مصنوعی: وقتی چهره‌ات مانند زی کعبه می‌درخشد، دیگر به خانه بتان فکر نکن. با دشمنان دوستان، مانند حنظل که می‌تواند کشنده باشد، برخورد نکن.
در نهاد تست با تو دشمن معشوق تو
مانع او گر نه‌ای باری بدو مایل مباش
هوش مصنوعی: در وجود تو دشمنی وجود دارد که معشوق تو را مانع می‌شود؛ اگر این دشمن را از خود دور نکردی، به سوی محبوب خود تمایل نداشته باش.

خوانش ها

شمارهٔ ۱۹۴ به خوانش عندلیب