گنجور

شمارهٔ ۱۸۷

ای من غلام روی تو تا در تنم باشد نفس
درمان من در دست توست آخر مرا فریاد رس
در داستان عشق تو پیدا نشان عشق تو
در کاروان عشق تو عالم پر از بانگ جرس
نیکو بشناسم ز زشت در عشقت ای حوراسرشت
ار بی‌تو باشم در بهشت آید به چشمم چون قفس
از نزدت ار فرمان بود جان دادنم آسان بود
دارم ز تو تا جان بود در دل هوا در جان هوس
چشمم به‌سان لاله‌ها اشکم به‌سان ژاله‌ها
هر ساعت از بس ناله‌ها بر من فرو بندد نفس
ای بت شمن پیشت منم جانم تویی و تن منم
گر کافرم گر مؤمنم محراب من روی تو بس
هر چند بی‌گاه و به‌گه کمتر کنی بر من نگه
زین کرده باشم سال و مه میدان عشقت را فرس
گر حور جنت فی‌المثل آید بر من با حلل
من بر تو نگزینم بدل جز تو نخواهم هیچ‌کس
پرهیزم از بدگوی تو زان کمتر آیم سوی تو
پس چون کنم کان کوی تو یک دم نباشد بی عسس

اطلاعات

وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

ای من غلام روی تو تا در تنم باشد نفس
درمان من در دست توست آخر مرا فریاد رس
هوش مصنوعی: ای عشق من، من تا زمانی که نفس در بدن دارم، همیشه در خدمت تو هستم. حالا که درمان درد من در دستان توست، به من کمک کن و نجاتم بده.
در داستان عشق تو پیدا نشان عشق تو
در کاروان عشق تو عالم پر از بانگ جرس
هوش مصنوعی: در داستان محبت تو نشانه‌های عشق تو دیده می‌شود. در جمع عاشقان صداهای دل‌نشینی به گوش می‌رسد که نشانه عشق توست.
نیکو بشناسم ز زشت در عشقت ای حوراسرشت
ار بی‌تو باشم در بهشت آید به چشمم چون قفس
هوش مصنوعی: در عشق تو، ای زیباتر از حوریان، خوب و زشت را می‌شناسم. اگر در بهشت هم باشم، بدون تو، آنجا برایم مانند قفس خواهد بود.
از نزدت ار فرمان بود جان دادنم آسان بود
دارم ز تو تا جان بود در دل هوا در جان هوس
هوش مصنوعی: اگر از من بخواهی جانم را بدهم، انجام این کار برایم آسان خواهد بود. من تا زمانی که زنده‌ام، عشق و خواسته‌ام به تو در دل وجود دارد.
چشمم به‌سان لاله‌ها اشکم به‌سان ژاله‌ها
هر ساعت از بس ناله‌ها بر من فرو بندد نفس
هوش مصنوعی: چشمم مانند لاله‌هاست و اشک‌هایم همچون شبنم‌ها، هر لحظه به‌خاطر ناله‌ها و اندوه‌هایی که دارم، نفس کشیدنم دشوار شده است.
ای بت شمن پیشت منم جانم تویی و تن منم
گر کافرم گر مؤمنم محراب من روی تو بس
هوش مصنوعی: ای محبوب من، من برای تو زندگی می‌کنم و وجودم وابسته به توست. حتی اگر ریاکار باشم یا مؤمن، جایگاه من در این دنیا تنها چهره توست.
هر چند بی‌گاه و به‌گه کمتر کنی بر من نگه
زین کرده باشم سال و مه میدان عشقت را فرس
هوش مصنوعی: هرچند که تو کمتر از قبل به من نگاه می‌کنی، ولی از این کار من برای سال‌ها و ماه‌ها در عشق تو شرطی شده‌ام.
گر حور جنت فی‌المثل آید بر من با حلل
من بر تو نگزینم بدل جز تو نخواهم هیچ‌کس
هوش مصنوعی: اگر حوری بهشتی مشابه تو به سراغم بیاید و با لباس‌های زیبا و دل‌فریبش خود را به من عرضه کند، هرگز تو را رها نخواهم کرد و هیچ کس دیگری را به جای تو انتخاب نخواهم کرد.
پرهیزم از بدگوی تو زان کمتر آیم سوی تو
پس چون کنم کان کوی تو یک دم نباشد بی عسس
هوش مصنوعی: من از بدگویی تو دوری می‌کنم و کمتر به سمت تو می‌آیم، اما چگونه می‌توانم از کوی تو دور باشم در حالی که هیچ لحظه‌ای بدون نگهبان نیست؟

خوانش ها

شمارهٔ ۱۸۷ به خوانش عندلیب