گنجور

شمارهٔ ۱۸۳

تا جایزی همی نشناسی ز لایجوز
اندر طریق عشق مسلم نه‌ای هنوز
عاشق نباشد آن که مر او را خبر بود
از سردی زمستان و ز گرمی تموز
در کوی عشق راست نیابی چو تیر و زه
تا پشت چون کمان نکنی روی همچو توز
چون در میان عشق چو شین اندر آمدی
چون عین و قاف باش همه ساله پشت قوز
گر مرد این رهی قدم از جان کن و در آی
ور عاجزی برو تو و دین و ره عجوز

اطلاعات

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

تا جایزی همی نشناسی ز لایجوز
اندر طریق عشق مسلم نه‌ای هنوز
هوش مصنوعی: تا وقتی که در عشق، غیر از معشوق را نشناسی و به جز او هیچ چیز دیگری را نپذیری، هنوز در مسیر عشق واقعی قرار نگرفته‌ای.
عاشق نباشد آن که مر او را خبر بود
از سردی زمستان و ز گرمی تموز
هوش مصنوعی: عاشق واقعی کسی است که از سختی‌ها و چالش‌های زندگی آگاه باشد و با این حال همچنان عشق ورزد. کسی که فقط به راحتی‌ها و لذت‌ها توجه کند، نمی‌تواند عشق واقعی را تجربه کند.
در کوی عشق راست نیابی چو تیر و زه
تا پشت چون کمان نکنی روی همچو توز
هوش مصنوعی: در راه عشق، اگر به دنبال چیزی می‌گردی، مانند تیر و زه از آن دور هستی. تا زمانی که مانند کمان به خود شکل ندهی و یا پشت نکنید، به آن دست نخواهی یافت.
چون در میان عشق چو شین اندر آمدی
چون عین و قاف باش همه ساله پشت قوز
هوش مصنوعی: زمانی که در عشق وارد شدی، به مانند حرف «شین» در کلام بشو. در اینجا باید همیشه به مانند حروف «عین» و «قاف» باشی، به طوری که همیشه بر دوش خود بار عشق را حمل کنی.
گر مرد این رهی قدم از جان کن و در آی
ور عاجزی برو تو و دین و ره عجوز
هوش مصنوعی: اگر مرد این مسیر هستی، برای آن جانت را فدای آن کن و وارد شو. اما اگر ناتوانی، برو و دین و روش قدیمی را دنبال کن.

خوانش ها

شمارهٔ ۱۸۳ به خوانش عندلیب