گنجور

شمارهٔ ۳۹ - هجو کاتب

کاتبی دارم که چون بر دست گیرد خامه را
هر سخن را دخل بیجایی کند موی دماغ
افکند هر مصرعی را عضوی از اعضا ز سهو
می کند هر حرف را از نقطه ی بیهوده داغ
دست خود هرگه به سوی خامه برد، از بیم او
لفظ از معنی گریزان گشت چون دود از چراغ
حرف در بند غم از آسیب او چون پای باز
نقطه در گرداب خون از دست او چون چشم زاغ
دارد از خط شکسته، انتعاشی طبع او
زشت تر باشد، شکسته چون شود پای کلاغ

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: قطعه
منبع اولیه: چکامه

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

کاتبی دارم که چون بر دست گیرد خامه را
هر سخن را دخل بیجایی کند موی دماغ
هوش مصنوعی: من نویسنده‌ای دارم که هر وقت قلم را به دست می‌گیرد، به هر کلمه‌ای ناپسند و نامربوطی می‌زند که برایم بسیار آزاردهنده است.
افکند هر مصرعی را عضوی از اعضا ز سهو
می کند هر حرف را از نقطه ی بیهوده داغ
هوش مصنوعی: هر خط شعری از اعضای بدن مانند یک قسمت از بدن قرار می‌گیرد و به اشتباه هر حرف را از نقطه‌ی بیهوده می‌سوزاند.
دست خود هرگه به سوی خامه برد، از بیم او
لفظ از معنی گریزان گشت چون دود از چراغ
هوش مصنوعی: هر بار که دستش به سمت قلم رفت، از ترس او کلمات از معنا فرار کردند مثل دود از چراغ.
حرف در بند غم از آسیب او چون پای باز
نقطه در گرداب خون از دست او چون چشم زاغ
هوش مصنوعی: این بیت از شاعر به اشاره به ناراحتی و آسیب‌هایی است که فرد از دیگران متحمل می‌شود. در ابتدا می‌گوید که سخن گفتن درباره غم و درد ناشی از این آسیب‌ها مانند این است که پایش در یک گرداب خونی گیر کرده و رهایی ندارد. همچنین، به چشم زاغ اشاره می‌کند که نماد بدبینی و مشاهده تلخی‌هاست، به این معنا که هر چه بیشتر به این مسائل فکر کند، بیشتر در باتلاق اندوه غرق می‌شود. این فضای شعری به احساس ناامیدی و دامنه مشکلاتی که از تعامل با دیگران می‌آید، پرداخته است.
دارد از خط شکسته، انتعاشی طبع او
زشت تر باشد، شکسته چون شود پای کلاغ
هوش مصنوعی: اگر خطی شکسته باشد، باعث می‌شود که روح و طبع او هم ناخوشایند و زشت‌تر از قبل به نظر برسد، همچنان که شکسته بودن پای کلاغ به او آسیب می‌زند.