گنجور

شمارهٔ ۸۰۹

به دیده چند ز نقش تو گل بر آب زنم
چو می به یاد لبت موج اضطراب زنم
به سایه اش نروم، ابر اگر هما گردد
به یاد روی تو ساغر در آفتاب زنم
فریب خورده ی طوفان شوقم و خواهم
سفینه ای که ازو موج انتخاب زنم!
خرابه بسته چو گردد، نشان معموری ست
عبث چرا به در دیده قفل خواب زنم
سلیم بس که چو گل پاکدامن آمده ام
چو موج، خندهٔ تردامنی بر آب زنم

اطلاعات

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: چکامه

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

به دیده چند ز نقش تو گل بر آب زنم
چو می به یاد لبت موج اضطراب زنم
هوش مصنوعی: به چند چشم خود به یاد تو، بر آب گل می‌زنم و مانند شراب، به یاد لب‌های تو در دل امواج اضطراب ایجاد می‌کنم.
به سایه اش نروم، ابر اگر هما گردد
به یاد روی تو ساغر در آفتاب زنم
هوش مصنوعی: به سایه‌اش نمی‌روم، حتی اگر ابرها مثل هما (پرنده‌ای اساطیری) شوند؛ به یاد چهره‌ات، در زیر نور آفتاب، جامی نوشیدنی می‌زنم.
فریب خورده ی طوفان شوقم و خواهم
سفینه ای که ازو موج انتخاب زنم!
هوش مصنوعی: من در طوفان شوق خود فریب خورده‌ام و می‌خواهم کشتی‌ای بیابم تا بر امواج آن انتخاب‌هایم را انجام دهم!
خرابه بسته چو گردد، نشان معموری ست
عبث چرا به در دیده قفل خواب زنم
هوش مصنوعی: وقتی که ویرانه‌ای آکنده از نشانه‌های زندگی و آبادانی باشد، بیهوده است که بخواهم با قفل بستن روی درهایش خواب آلود بمانم.
سلیم بس که چو گل پاکدامن آمده ام
چو موج، خندهٔ تردامنی بر آب زنم
هوش مصنوعی: من بسیار پاک و معصوم مانند گلی هستم، و چون موجی نرم و لطیف بر روی آب، به لبخند زدن پرداخته‌ام.