گنجور

شمارهٔ ۵۹۷

جرعه ای تا می خورد، خون در ایاغم می کند
تا دماغی می رساند، بی دماغم می کند
بس که چون دیوانگان آشفته می بیند مرا
باغبان با چوب گل بیرون ز باغم می کند
قسمت من نیست هرگز مهربانی از کسی
چون صبا، پروانه خصمی با چراغم می کند
بی تو هرگه می روم سوی چمن، در پای سرو
آب از خود رفتنی دارد که داغم می کند
بلبلم، اما سلیم از بی وفایی های گل
اشک خونین در چمن همچشم زاغم می کند

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: چکامه

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

جرعه ای تا می خورد، خون در ایاغم می کند
تا دماغی می رساند، بی دماغم می کند
هوش مصنوعی: وقتی جرعه‌ای از شراب می‌نوشد، به درد و غم من دامن می‌زند و حالتی غم‌انگیز به من می‌دهد که بی‌خبر از آن می‌شوم.
بس که چون دیوانگان آشفته می بیند مرا
باغبان با چوب گل بیرون ز باغم می کند
هوش مصنوعی: باغبان که مرا مانند دیوانگان آشفته و پریشان می‌بیند، با چوب گل به بیرون از باغ می‌راندم.
قسمت من نیست هرگز مهربانی از کسی
چون صبا، پروانه خصمی با چراغم می کند
هوش مصنوعی: هرگز انتظار ندارم که کسی همچون صبا با مهربانی به من رفتار کند. پروانه‌ای که در سرم دقایق سختی را می‌گذاراند، همچون دشمنی است که با نور چراغم بازی می‌کند.
بی تو هرگه می روم سوی چمن، در پای سرو
آب از خود رفتنی دارد که داغم می کند
هوش مصنوعی: هر بار که بدون تو به سمت باغ می‌روم، در پای درخت سرو، آب به شدت حرکت می‌کند و این احساس دلتنگی را در من ایجاد می‌کند که روح و احساسم را به آتش می‌کشاند.
بلبلم، اما سلیم از بی وفایی های گل
اشک خونین در چمن همچشم زاغم می کند
هوش مصنوعی: من بلبل هستم، اما سلیم از بی‌وفایی‌های گل، در چمن اشک خونین می‌ریزد و با چشمانش مانند زاغ، تماشا می‌کند.