گنجور

شمارهٔ ۵۹۴

مرا معانی کوتاه، دلپسند نباشد
چو کر نمی شنوم تا سخن بلند نباشد
اگر بود ز من آزرده مدعی عجبی نیست
ز مومیایی، راضی شکسته بند نباشد
خراب گرمی هنگامه ی پیاله کشانم
که غیر دانه ی سبحه درو سپند نباشد
به قید عشق درآی و خلاص شو که درین دشت
حصار صید بجز حلقه ی کمند نباشد
کسی که دید ترا، بست دیده از همه عالم
اسیر عشق تو مشکل که چشم بند نباشد
در آن دیار که باشد سلیم رسم جدایی
دم مسیح به بیمار سودمند نباشد

اطلاعات

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: چکامه

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

مرا معانی کوتاه، دلپسند نباشد
چو کر نمی شنوم تا سخن بلند نباشد
هوش مصنوعی: من از معانی کوتاه و سطحی لذت نمی‌برم؛ مانند فردی که ناشنواست و نمی‌تواند به سخنان طولانی گوش دهد.
اگر بود ز من آزرده مدعی عجبی نیست
ز مومیایی، راضی شکسته بند نباشد
هوش مصنوعی: اگر کسی از من ناراحت است، عجیب نیست؛ همان‌طور که از مومیایی انتظار نرمی و انعطاف‌پذیری نمی‌رود، نباید هم از یک شخص شکسته‌دل انتظاری داشت.
خراب گرمی هنگامه ی پیاله کشانم
که غیر دانه ی سبحه درو سپند نباشد
هوش مصنوعی: وضعیت پرهیجان و شلوغی جمعیت قشری که مشغول نوشیدن هستند، باعث تخریب من می‌شود، چرا که فقط دانه‌های سبحه در این حال و هوا وجود ندارد و هیچ چیز دیگری به جز آن مرا تسکین نمی‌دهد.
به قید عشق درآی و خلاص شو که درین دشت
حصار صید بجز حلقه ی کمند نباشد
هوش مصنوعی: به دام عشق وارد شو و خودت را از قید و بندها آزاد کن، زیرا در این دشت وسیع، جز حلقه‌ی دام، چیز دیگری وجود ندارد.
کسی که دید ترا، بست دیده از همه عالم
اسیر عشق تو مشکل که چشم بند نباشد
هوش مصنوعی: کسی که تو را ببیند، چشمش را از همه دنیا می‌بندد و فقط در عشق تو غرق می‌شود. چطور ممکن است کسی بتواند چشمش را ببیند و از عشق تو بی‌خبر بماند؟
در آن دیار که باشد سلیم رسم جدایی
دم مسیح به بیمار سودمند نباشد
هوش مصنوعی: در آن سرزمین که انسان‌های خوب و سالم زندگی می‌کنند، اصول جدایی و دوری وجود دارد و در چنین جایی، حتی معجزه‌ای مانند دم مسیح نیز به درد بیمار نمی‌خورد.