گنجور

شمارهٔ ۵۸۰

از قفای زلف مشکین تو عنبر می‌دود
در رکاب حلقهٔ گوش تو گوهر می‌دود
چون زلیخا در رهت ای یوسف گل پیرهن
گه به دیوار آفتاب و گاه بر در می‌دود
رهروان را نیست آرامی، که همچون گردباد
پا به دامن هرکه پیچیده‌ست بهتر می‌دود
قطره‌قطره اشکم از لب‌تشنگی در راه شوق
در سراغ آب، چون خیل سکندر می‌دود
می‌فروشد نکهت پیراهن او را صبا
برگ گل در باغ هرسو از پی زر می‌دود
اشک می‌جوشد ز چشمم در قفای او سلیم
پادشاهی رفته، وز دنبال، لشکر می‌دود

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: چکامه

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

از قفای زلف مشکین تو عنبر می‌دود
در رکاب حلقهٔ گوش تو گوهر می‌دود
هوش مصنوعی: عطر خوش عنبر از زلف‌های مشکی تو منتشر می‌شود و در کنار آن، گوهرهای زیبا و ارزشمند از گوش تو می‌درخشند.
چون زلیخا در رهت ای یوسف گل پیرهن
گه به دیوار آفتاب و گاه بر در می‌دود
هوش مصنوعی: زلیخا مانند یوسف، در پی توست. او گاهی به دیوار آفتاب می‌رسد و گاهی به در می‌دود.
رهروان را نیست آرامی، که همچون گردباد
پا به دامن هرکه پیچیده‌ست بهتر می‌دود
هوش مصنوعی: مسیر زندگی برای مسافران هیچ گاه آرامش ندارد، زیرا مانند گردبادی که به دامان هر چیز می‌چسبد، بهتر و سریع‌تر حرکت می‌کنند.
قطره‌قطره اشکم از لب‌تشنگی در راه شوق
در سراغ آب، چون خیل سکندر می‌دود
هوش مصنوعی: اشک من به خاطر عطش و شوقی که دارم، قطره‌قطره بر زمین می‌ریزد و مانند لشکر سکندر برای رسیدن به آب به جلو می‌دود.
می‌فروشد نکهت پیراهن او را صبا
برگ گل در باغ هرسو از پی زر می‌دود
هوش مصنوعی: نسیم عطر خوش پیراهن او را به فروش می‌گذارد و گلبرگ‌ها در باغ به دنبال طلا می‌دوند.
اشک می‌جوشد ز چشمم در قفای او سلیم
پادشاهی رفته، وز دنبال، لشکر می‌دود
هوش مصنوعی: چشمم پر از اشک است و به یاد او می‌گریم. سلیم، پادشاهی که رفته است و لشکری نیز به دنبالش می‌دود.