شمارهٔ ۵۶۵
آنکه چون گل غیر جام لعل دورانش نداد
آب را جز در سفال آخر چو ریحانش نداد
هیچ کس چون موج، خندان سیر این دریا نکرد
کاین محیط از فتنه آخر سر به طوفانش نداد
سوختم بر حال آن دیوانه کز شور جنون
رفت بر صحرا، جهان ره در بیابانش نداد
عیش این گلشن مپرس از گل، که تعجیل خزان
فرصت یک آب خوردن در گلستانش نداد
غنچه ی ما تربیت از باغبان کم دیده است
جز در آتش آب هرگز همچو پیکانش نداد
کار ما بر مدعا زین سفله کی گردد سلیم؟
داشت هر کس آبرویی، این جهان نانش نداد
اطلاعات
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: چکامه
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
آنکه چون گل غیر جام لعل دورانش نداد
آب را جز در سفال آخر چو ریحانش نداد
هوش مصنوعی: کسی که مانند گل، واقعاً زیبایی دارد و شایستهی محبت و توجه است، اما در زندگیاش به دلیل نداشتن شرایط مناسب، تنها مورد توجه قرار نگرفته و به او رسیدگی نشده است. او نیز در آخر عمرش، به مانند ریحان، وقتی که زمانی دیگر است، به یاد میآید و مورد توجه قرار میگیرد.
هیچ کس چون موج، خندان سیر این دریا نکرد
کاین محیط از فتنه آخر سر به طوفانش نداد
هوش مصنوعی: هیچکس به اندازهی موج، شادی و سرزندگی این دریا را نداشت، زیرا این مکان در نهایت به خاطر حوادث و آشفتگیها به طوفان تبدیل شد.
سوختم بر حال آن دیوانه کز شور جنون
رفت بر صحرا، جهان ره در بیابانش نداد
هوش مصنوعی: عاشق دیوانهای را دیدم که از شدت شور و شوق، به بیابان رفت و در دلِ طبیعت گم شد، اما دنیا هیچ مسیری به او نشان نداد.
عیش این گلشن مپرس از گل، که تعجیل خزان
فرصت یک آب خوردن در گلستانش نداد
هوش مصنوعی: زندگی و خوشیهای این گلستان را از گل نپرس، زیرا به خاطر آمدن زودهنگام پاییز، حتی فرصتی برای نوشیدن آب در این باغ به او نداد.
غنچه ی ما تربیت از باغبان کم دیده است
جز در آتش آب هرگز همچو پیکانش نداد
هوش مصنوعی: غنچه ما از باغبان کم آموزش دیده و جز در آتش آب، هیچ چیزی را به سرعت و شدت پیکان حس نکرده است.
کار ما بر مدعا زین سفله کی گردد سلیم؟
داشت هر کس آبرویی، این جهان نانش نداد
هوش مصنوعی: کار ما با این افراد ناتوان و حقیر چگونه میتواند به نتیجه و درستی برسد؟ هرکسی در این دنیا وقار و آبرو داشت، اما این دنیا به او نان و sustenance نداده است.

سلیم تهرانی