شمارهٔ ۵۶۲
نماند باده و آن تندخو نمیآید
بهار آمد و گل رفت و او نمیآید
خمار همچو منی را شکستن آسان نیست
کجاست خم که ز دست سبو نمیآید
چه سود جلوهٔ خوبان، که از حجاب مرا
نظر بر آینه کردن ز رو نمیآید
چو فاخته نکنم یاد نالهای هرگز
که موج سرمه ز دل تا گلو نمیآید
ز شوخچشمی گلهای این چمن، بلبل
ز بس که تر شده، پرواز ازو نمیآید
سلیم مشکل اگر افتدم گذر به وطن
به سوی چشمه دگر آب جو نمیآید
اطلاعات
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: چکامه
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
نماند باده و آن تندخو نمیآید
بهار آمد و گل رفت و او نمیآید
هوش مصنوعی: شراب کهنهای باقی نمانده و آن شخص پرشور هم نمیآید. بهار فرا رسیده و گلها پژمرده شدهاند، اما او هنوز نمیآید.
خمار همچو منی را شکستن آسان نیست
کجاست خم که ز دست سبو نمیآید
هوش مصنوعی: شکستن روح و دل کسی که مثل من سرشار از خمار و نشئگی است، کار سادهای نیست. کجای این دنیا میتوانی بگویی که خم شراب از دست جام نمیافتد؟
چه سود جلوهٔ خوبان، که از حجاب مرا
نظر بر آینه کردن ز رو نمیآید
هوش مصنوعی: چه فایدهای دارد زیبایی دلربایان، وقتی که من به خاطر پردهها و حجابها نمیتوانم به درستی زیباییها را ببینم.
چو فاخته نکنم یاد نالهای هرگز
که موج سرمه ز دل تا گلو نمیآید
هوش مصنوعی: من هرگز مانند فاخته یاد نالهای را نخواهم کرد، زیرا که غم و اندوهی که در دلم موج میزند، به حدی است که نمیتوانم آن را تا گلو بیان کنم.
ز شوخچشمی گلهای این چمن، بلبل
ز بس که تر شده، پرواز ازو نمیآید
هوش مصنوعی: از زیبایی و شوخی گلهای این باغ، بلبل به قدری تحت تاثیر قرار گرفته که دیگر قادر به پرواز نیست.
سلیم مشکل اگر افتدم گذر به وطن
به سوی چشمه دگر آب جو نمیآید
هوش مصنوعی: اگر در روزگاری سخت و دشوار به وطن برسم، همچون چشمهای که آبش به راحتی جریان ندارد، زندگیام پر از مشکلات خواهد بود و نمیتوانم آسان به آرامش و رفاه برسم.

سلیم تهرانی