شمارهٔ ۵۶۱
چو آهم گرم گردد، دوست از دشمن نمیداند
که آتش تند چون شد، آب از روغن نمیداند
ز شوق او دماغ پیر کنعان سوخت، پنداری
ره بیتالحزن را بوی پیراهن نمیداند
شکایت میکنند از باغبان، از گل نمینالند
زبان عندلیبان را کسی چون من نمیداند
به حرف کس جدا از یکدگر هرگز نمیگردند
چو آن لبها کسی رسم نمک خوردن نمیداند
سلیم آهم به لب از رخنههای دل نمیآید
غبار خانهٔ ویران، ره روزن نمیداند
اطلاعات
وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: چکامه
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
چو آهم گرم گردد، دوست از دشمن نمیداند
که آتش تند چون شد، آب از روغن نمیداند
هوش مصنوعی: وقتی که احساسات شدید و گرم میشود، دوست و دشمن برای فرد مشخص نیستند و نمیتوانند تفاوتی قائل شوند، همانطور که وقتی آتش شدت میگیرد، آب و روغن به راحتی قابل تمایز نیستند.
ز شوق او دماغ پیر کنعان سوخت، پنداری
ره بیتالحزن را بوی پیراهن نمیداند
هوش مصنوعی: از عشق او، پیرمرد کنعان دچار آتش سوزان شد؛ گویی راه رسیدن به بیت الحزن را بویی از پیراهن نمیشناسد.
شکایت میکنند از باغبان، از گل نمینالند
زبان عندلیبان را کسی چون من نمیداند
هوش مصنوعی: عندلیبان هیچ وقت از گلی که در باغ است شکایت نمیکنند، بلکه از باغبانی که مسئولیت دارد، گلایه میکنند. اما هیچکس نمیداند که من چه احساسی دارم.
به حرف کس جدا از یکدگر هرگز نمیگردند
چو آن لبها کسی رسم نمک خوردن نمیداند
هوش مصنوعی: آدمها به صحبتهای دیگران توجهی ندارند و به یکدیگر وابستهاند. مانند لبهایی که نمیدانند چگونه برنج را با نمک میل کنند.
سلیم آهم به لب از رخنههای دل نمیآید
غبار خانهٔ ویران، ره روزن نمیداند
هوش مصنوعی: آه من به آرامی از دل زخمخوردهام بیرون نمیآید؛ غبار این خانهی ویران هم از جایی که روزن ندارد، راهی برای بیرون رفتن نمییابد.

سلیم تهرانی