گنجور

شمارهٔ ۵۶۰

در عشق دلم را به جبین نقش وفا بود
بر سنگ زدم آینه را، عیب نما بود
عنقا که به من بر سر دعوی ست، نپرسید
روزی که من آواره شدم، او به کجا بود
بر کعبه ی کوی تو نشد خضر دلیلم
نقش قدم خویش، مرا قبله نما بود
هر سایه ی برگی به چمن نافه ی مشکی ست
بویی مگر از زلف تو همراه صبا بود؟
هر مرغ که از دام خود آزاد نمودیم
معلوم شد آخر که همان مرغ هما بود
خون شد جگر من، که سلیم از سر کویت
می رفت و چو مژگان تو رویش به قفا بود

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: چکامه

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

در عشق دلم را به جبین نقش وفا بود
بر سنگ زدم آینه را، عیب نما بود
هوش مصنوعی: در عشق، قلب من به نشانه وفا بر پیشانی‌ام نقش بسته بود. وقتی که آینه را بر سنگ زدم، متوجه شدم که فقط عیب‌های مرا نشان می‌دهد.
عنقا که به من بر سر دعوی ست، نپرسید
روزی که من آواره شدم، او به کجا بود
هوش مصنوعی: پرنده افسانه‌ای (عنقا) که بر سر دعوای من است، روزی که من بی‌سر و سامان شدم، هیچ نپرسید که او در کجا و چه حالی بود.
بر کعبه ی کوی تو نشد خضر دلیلم
نقش قدم خویش، مرا قبله نما بود
هوش مصنوعی: در معبد جمال تو، کسی چون خضر (راهنما) پیدا نشد که مرا به راه درست هدایت کند؛ اما اثر قدم‌های تو برای من راهنما و نقطه‌ی قبله‌ای است که نشان می‌دهد کجا باید بروم.
هر سایه ی برگی به چمن نافه ی مشکی ست
بویی مگر از زلف تو همراه صبا بود؟
هوش مصنوعی: هر سایه‌ای که بر روی چمن می‌افتد، مانند نافه‌ای مشکی است و آیا بویی غیر از زلف تو همراه نسیم وجود دارد؟
هر مرغ که از دام خود آزاد نمودیم
معلوم شد آخر که همان مرغ هما بود
هوش مصنوعی: هر پرنده‌ای که از چنگال خود آزاد کردیم، مشخص شد که همان پرنده‌ای بوده که در واقع از ابتدا خاص و ویژه بود.
خون شد جگر من، که سلیم از سر کویت
می رفت و چو مژگان تو رویش به قفا بود
هوش مصنوعی: دل من از درد و غم به شدت بی‌تاب شد وقتی دیدم سلیم از سر کویت دور می‌شود و چهره‌اش به سمت پشت سرش بود، در حالی که مژگان تو در آن لحظه زیبایی خاصی داشت.