گنجور

شمارهٔ ۱۳

دلم ز سینه برون رفت و جان بود تنها
چو بلبلی به قفس از هم آشیان تنها
به یاری تو کنونم کشد خوشا وقتی
که بود دشمن جان من آسمان تنها
اگر به کشتن خلق جهان چنان کوشی
همین تو جان جهان مانی و جهان تنها
صداقت دگرش هست جز دمیدن خط
گل مرا نبود موسم خزان تنها
زخاک کوی تو هم یافتم چو یافت (سحاب)
همین نیافت خضر عمر جاودان تنها

اطلاعات

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: چکامه

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

دلم ز سینه برون رفت و جان بود تنها
چو بلبلی به قفس از هم آشیان تنها
هوش مصنوعی: دل من از سینه‌ام بیرون رفت و جانم تنها شد، مانند بلبلی که در قفس زندگی می‌کند و از همراهانش جدا است.
به یاری تو کنونم کشد خوشا وقتی
که بود دشمن جان من آسمان تنها
هوش مصنوعی: به یاری تو اکنون احساس خوبی دارم، چه خوب است زمانی که دشمن جان من تنهاست.
اگر به کشتن خلق جهان چنان کوشی
همین تو جان جهان مانی و جهان تنها
هوش مصنوعی: اگر به طور مداوم بر روی کشتن و آسیب رساندن به مردم دنیا تلاش کنی، در واقع خودت هم به شكل عجیبی با روح و جان این جهان مرتبط خواهی شد و این جهان بدون تو خالی خواهد بود.
صداقت دگرش هست جز دمیدن خط
گل مرا نبود موسم خزان تنها
هوش مصنوعی: در زمان خزان، تنها گل‌های خوشبو و زیبا به من یادآوری می‌کنند که باید با صداقت زندگی کنم و دیگر هیچ چیز ارزشمندی نمانده است.
زخاک کوی تو هم یافتم چو یافت (سحاب)
همین نیافت خضر عمر جاودان تنها
هوش مصنوعی: از خاک کوی تو، من هم به چیزی رسیدم که سحاب به آن دست نیافت. خضر، ابدیت و زندگی جاودان را نتوانست به تنهایی پیدا کند.