مسمط بهاریه در نعت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه فرماید
از شاخ سرو و مرغ سحرخیز زد صفیر
برخیز من غلام تو ای ترک بینظیر
سلطان سرخ گل زد زنگارگون سریر
ای لاله تو رهزن و مشک تو دستگیر
با گونه چو لاله بیاور شراب پیر
در پای گل که عالم فرتوت شد جوان
شد روزگار تازه و خرداد ماه شد
گیتی به دیده دی و بهمن سیاه شد
بر گاه سبزه خسرو گل پادشاه شد
در پای گل زدن می چون لاله گاه شد
ای ماه ارغوان من از رنج کاه شد
این کاه را به لاله توان کرد ارغوان
قد تو چون صنوبر و رویت چو لاله است
بر لاله تو کشته دو مشکین کلاله است
عقل از کلاله تو پریشان و واله است
صد سالخورده بندهات ای خرد ساله است
خطت نرسته نوبت خط پیاله است
میده ز خط جور که باشد خط امان
از کاخ سر پس از مه اردیبهشت زن
خرداد شد تو خیمه بر اطراف کشت زن
زاب فسرده نار کف زرد هشت زن
بردار خشت خم سر گردون به خشت زن
آن خاک خشک بر سر آن پیر زشت زن
ای خوبتر به گونه ز خورشید آسمان
زلف تو مشک ناب فروهشته بر پرند
بر پای دل ز یک سر مویت هزار بند
تا شد لوای عشق تو از بام دل بلند
بنیان هستی من و ما را ز بیخ کند
ای طره تو فتنه دلهای دردمند
ای گونه تو آفت جانهای ناتوان
دست صبا به طره شمشاد شانه زد
قمری به شاخ سرو ز وحدت ترانه زد
بر گل هزاردستان چنگ و چغانه زد
بایدم دم سپیده شراب شبانه زد
بیدار کن دو فتنه که باید نشانه زد
دل را به ناوک مژه و ابروی چون کمان
نخلی که دست صانع کل کشت داد بر
خاک سیه ز لاله و گل گشت کان زر
شد پست پیش سرو چمن سرو کاشمر
گلبن نهاد افسر پرویز گل به سر
از شاخ ریخت بر سر گل گنج نامور
از خاک رست از فر گل گنج شایگان
در زیر ظل رایت سلطان نوبهار
بنشست خسرو گل سوری چو شهریار
نرگس نهاد بر سر دیهیم زرنگار
بر خاک ریخت ابر گهرهای شاهوار
در جام گوهری ز خزف ریز آب نار
چون آتش ترای لب لعلت چو ناردان
هدهد فراخت رایت و قمری نواخت کوس
سارویه در ترانه وحدت علی الرؤس
گل را هزار دستان زد بر به پایبوس
رویی مراست بیتو به کردار سندروس
ای گونه تو سرختر از دیده خروس
افکن به ساغر از دل بط خون ماکیان
از پر فراشت مرغ سلیمان به سر لوی
بر تارک چکاوه بود تاج خسروی
در آستین گل ید بیضای موسوی
موسیجه موسیست و چمن وادی طوی
قمری دری سراید و دراج پهلوی
طوطی فسانه گوید و طاوس داستان
مرغان شد آنکه باز به وجد ابتدای کنند
در صحن باغ دلشدگان را ندی کنند
دل دستگیر زمزمه داودی کنند
در شاعری به سبک صفا اقتدی کنند
احیای شعر عنصری و عسجدی کنند
کز عسجدی نمانده و از عنصری نشان
ساقی بیا که چون بط آهنگ شط کنیم
در شط می شنا چو شتابنده بط کنیم
ادراک سر جام جم از هفت خط کنیم
از نای بط شهود دم بار بط کنیم
جان را رهین خون گرانبار بط کنیم
در پیشگاه میکده صاحب الزمان
ختم ولایت نبوی پادشاه عصر
ذاتی که سر سر نبوت به دوست حصر
آن شاه کش به بام الوهیتست قصر
باب امم امام مسلم خدای نصر
موجود بیبدایت و بیانتها و حصر
مولود در مکان پدر پیر لامکان
طفلی که پیر بود و فلک بود در قماط
سری که ملک را به ملک داد ارتباط
کویش بهشت و رهگذر کوی او صراط
ساریست همچو نقطه توحید از نقاط
در صورت سلیمان در کسوت بساط
در عقل و نفس و طبع و هیولی و جسم و جان
عقل نخست با همه حشمت گدای اوست
خورشید آسمان برین خاک پای اوست
نه آسمان مظله ظل همای اوست
آن وجهه کز فناست منزه لقای اوست
فانیست در خدای و بزرگی روای اوست
مقهور قاهرست و با شیاست قهرمان
مشکوه سر اوست ولی نعمت مسیح
از دولت گدای درش دولت مسیح
در کیش اوست پیش امم دعوت مسیح
از خوان اوست ریزه خوری حضرت مسیح
روحی که جلوه کرد درو صورت مسیح
آمد برون ز خلوت و شد عیسی زمان
ای دل که بنده در نفس مقیدی
آزاده مؤید و حبس مؤبدی
بشکن قفس که باز سفید مؤیدی
در جو خویش صاحب سلطان سوددی
دارای سر قائم آل محمدی
کز صورت تو سر ولایت بود عیان
پیداست پیش دیده بینا ولی امر
سر نشست و صورت بالا ولی امر
ساریست در ضعیف و توانا ولی امر
جاری بود به قطره و دریا ولی امر
سرست بس که باشد پیدا ولی امر
پیدا و پیش دیده دجال خونهان
ذاتیست کز علو تجلیست در صفات
اسمای امهات مر او راست اسم ذات
طفلی کزو رسیده بام و باب حیات
باب جماد و جانور حادث و نبات
در بحر بیکران فنا کشتی نجات
بر گوهر ثمین بقا بحر بیکران
محبوب عاشقان دل از دست داده اوست
مطلوب سالکان ز پا در افتاده اوست
بری که بر فراشته این سقف ساده اوست
طفلی که عقل پیرش از اندیشه زاده اوست
شاهی که آسمانش بر در ستاده اوست
چون بنده در مجره کمر بسته بر میان
ختم ولایت آیت کل خسرو وجود
سلطان چار حضرت از غیب و از شهود
آن جلوه کش برند بدیر و حرم سجود
آن شاه کز جبلت او جلوه گرد جود
قوسین را نزول نمود آن شه و صعود
از بینشان بیامد و شد سوی بینشان
قومی ولایت تو به عیسی کنند ختم
ختمست آیت تو به عیسی کنند ختم
راه هدایت تو به عیسی کنند ختم
قدر کفایت تو به عیسی کنند ختم
خواهند رایت تو به عیسی کنند ختم
ای خاتم ولایت احمد مخواه هان
عیسی پیادهایست به ظل لوای تو
تو پادشاه امری و عیسی گدای تو
من با زبان عیسی گویم ثنای تو
ای مهدی وجود که جانها فدای تو
دجال شرک خانه گرفتست جای تو
توحید کن که جای بپردازد این عوان
خورشید آسمان ولایت کجا و ظل
خیر البشر کجا و بشر دل کجا و گل
روح الله آیتیست زانسان معتدل
عیسی لطیفهایست از آن لطف متصل
ای فتنه مشاهده دلبر کجا و دل
مهدی کجا و عیسی جانان کجا و جان
مهدی ظهور جمع جمیع حقایقست
بر بدو و ختم قادر و قیوم و فائقست
اسما شقیق و مهدی باغ شقایقست
هست این حدیقهای که محیط حدایقست
عیسی دقیقهایست که از آن دقایقست
مهدیست مظهر کل در محضر عیان
مهدی فراز قصر الوهی کند کنام
عیسی به چرخ چارم فرقست زین دو گام
بسیار راه باشد از حال تا مقام
سر مست خاص میدهد از می تمیز جام
این باده نیست در خور مینای جان عام
اوج یقین کجا و پر طائر گمان
ازاین و آن ببر که به قطبت مدار نیست
قطب مدیر ما به مدار استوار نیست
ذات ولی هفت و چهار آشکار نیست
یک وحدتست بسته هفت و چهار نیست
رندی که بر تکاور وحدت سوار نیست
گو گام زن که باز نمانی از این و آن
ای جامع لطیف که در هر دلیت جاست
در دل نشستهای تو و دل خانه خداست
یک کشور و دو سلطان در عهده خطاست
حق را دویی نگنجد این مسلک صفاست
توحید سر خاص سلاطین اولیاست
یک پادشاست بر همه عالم خدایگان
یعنی تویی که نیست و رای تو جزو و کل
ای مهدی ولایت و ای هادی سبل
فعال عقل و نفس هیولای خار و گل
تا کی زنیم زیر گلیم دغا دهل
هم خالق عقولی و هم رازق مثل
هم سر لامکانی و هم صورت مکان
با آنکه بینشانی در هر کرانهای
از تست ای ولی ولایت نشانهای
هم در میان نهای و تو و هم در میانهای
ای خانه خدا که خداوند خانهای
ای پاسبان دین که به دولت یگانهای
بیرون بیا ز پرده که شد دزد پاسبان
مسمط بهاریه در نعت حضرت حجه عصر عجل الله تعالی فرجه: شد وقت آنکه باز بانوار یاسمینمسمط در منقبت حضرت شاه اولیا علی مرتضی روحی و ارواحنا فداه: بریز ماه من ای آفتاب آفاقی
اطلاعات
وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: مسمط
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
از شاخ سرو و مرغ سحرخیز زد صفیر
برخیز من غلام تو ای ترک بینظیر
هوش مصنوعی: از درخت سرو و آواز پرندهای که صبح زود میخواند، صدای بلندی به گوش میرسد. ای ترک بینظیر، من بنده و غلام تو هستم و به تو احترام میگذارم.
سلطان سرخ گل زد زنگارگون سریر
ای لاله تو رهزن و مشک تو دستگیر
هوش مصنوعی: سلطان گل سرسخت و زیبا بر تخت نشسته است. ای لاله، تو هم دزد عشق هستی و هم محبوبی که عطر تو به کمک میآید.
با گونه چو لاله بیاور شراب پیر
در پای گل که عالم فرتوت شد جوان
هوش مصنوعی: با چهرهای زیبا مانند لاله، شراب کهنه را بیاور و در کنار گل ریخته کن، زیرا دنیا به سن و سال کهنسالی رسیده، اما همچنان جوان است.
شد روزگار تازه و خرداد ماه شد
گیتی به دیده دی و بهمن سیاه شد
هوش مصنوعی: زمانه تغییر کرده و ماه خرداد فرارسیده است، اما دنیا در نظر من همچنان مانند دی و بهمن، تیره و تار است.
بر گاه سبزه خسرو گل پادشاه شد
در پای گل زدن می چون لاله گاه شد
هوش مصنوعی: در مکان سرسبز، پادشاهی با شکوه گل نمایان شد و در کنار گل، باده نوشیدنی مانند لاله به گاه شگفتی رسید.
ای ماه ارغوان من از رنج کاه شد
این کاه را به لاله توان کرد ارغوان
هوش مصنوعی: ای ماه زیبا، رنج و اندوهم به اندازه کاه شده است، اما با عشق تو میتوانم این کاه را به گل لالهای زیبا تبدیل کنم.
قد تو چون صنوبر و رویت چو لاله است
بر لاله تو کشته دو مشکین کلاله است
هوش مصنوعی: تو مانند درخت صنوبر قد بلند و باریک هستی و چهرهات مثل گل لاله زیباست. بر روی لاله، دو کلاهک مشکی مانند وجود دارد که به زیبایی تو افزوده است.
عقل از کلاله تو پریشان و واله است
صد سالخورده بندهات ای خرد ساله است
هوش مصنوعی: عقل من در برابر زیبایی و جذابیت تو گیج و نگران است، حتی افرادی با تجربه و سن بالا هم در مقابل تو احساس جوانی و سردرگمی میکنند.
خطت نرسته نوبت خط پیاله است
میده ز خط جور که باشد خط امان
هوش مصنوعی: نوشتهات هنوز به جایی نرسیده و اینک نوبت نوشتهای دیگر است. از خطی که میدهد، فهمیده میشود که خطش از روی عشق و محبت است.
از کاخ سر پس از مه اردیبهشت زن
خرداد شد تو خیمه بر اطراف کشت زن
هوش مصنوعی: بر فراز کاخ پس از ماه اردیبهشت، آفتاب درخشان به تابش درآمد و در کنار کشتزارها، خیمهها برپا شدند.
زاب فسرده نار کف زرد هشت زن
بردار خشت خم سر گردون به خشت زن
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف یک صحنه و حالتی از زندگی میپردازد. زباله یا چیزهای بیارزش که در آب موجود است، به رنگ زرد از میان هشت زن برداشته شده است. در نهایت، این کار تا جایی پیش میرود که کسی که در مقام بلندتری است، با خشت به سمت این وضعیت میآید. به نوعی، تصویرسازی از نادرستیها و ناتوانی در تغییر اوضاع به چشم میخورد.
آن خاک خشک بر سر آن پیر زشت زن
ای خوبتر به گونه ز خورشید آسمان
هوش مصنوعی: آن خاک خشک روی سر آن پیر زشت را به خاطر بیاور، ای زیبا که همچون خورشید در آسمان میدرخشی.
زلف تو مشک ناب فروهشته بر پرند
بر پای دل ز یک سر مویت هزار بند
هوش مصنوعی: زلف تو همچون مشک خالصی است که بر زمین افتاده، و از موهای پر محبتت، دل مرا با هزار رشته به خود بسته است.
تا شد لوای عشق تو از بام دل بلند
بنیان هستی من و ما را ز بیخ کند
هوش مصنوعی: وقتی پرچم عشق تو بر سقف دل برافراشته شد، اساس وجود من و ما را از ریشه قطع کرد.
ای طره تو فتنه دلهای دردمند
ای گونه تو آفت جانهای ناتوان
هوش مصنوعی: ای موهای تو باعث بلا و درد دلهای عاشقان است، ای چهرهات بلای جان کسانی است که ضعیف و ناتواناند.
دست صبا به طره شمشاد شانه زد
قمری به شاخ سرو ز وحدت ترانه زد
هوش مصنوعی: نسیم صبحگاهی به موهای نرم و لطیف درخت شمشاد نازک دست میزند و قناری بر روی شاخه سرو، به خاطر وحدت و زیبایی، آهنگی دلانگیز سر میدهد.
بر گل هزاردستان چنگ و چغانه زد
بایدم دم سپیده شراب شبانه زد
هوش مصنوعی: روی گلهای زیبا و خوشبو، ساز و آواز میزنم و باید دمی در سپیده دم، نوشیدنی شبانه را امتحان کنم.
بیدار کن دو فتنه که باید نشانه زد
دل را به ناوک مژه و ابروی چون کمان
هوش مصنوعی: دو فتنهای که باید به آنها توجه کرد، همانند تیرهایی هستند که دل را هدف قرار میدهند. این تیرها از مژه و ابرو به مانند کمان برخورد میکنند.
نخلی که دست صانع کل کشت داد بر
خاک سیه ز لاله و گل گشت کان زر
هوش مصنوعی: نخلهایی که خداوند بر زمین تاریک و بیثمر کاشته، بر اثر تربیت و تلاش به باغی پر از لاله و گل تبدیل شده است.
شد پست پیش سرو چمن سرو کاشمر
گلبن نهاد افسر پرویز گل به سر
هوش مصنوعی: در کنار درخت سرو چمن، درخت سرو کاشمر تاجی بر سر گلهای زیبا گذاشته است.
از شاخ ریخت بر سر گل گنج نامور
از خاک رست از فر گل گنج شایگان
هوش مصنوعی: از شاخهای که گل خوشبو و معروفی بر آن قرار داشت، گل گنجشک بر روی خاکی که از آن برخاسته بود، تجلی یافت.
در زیر ظل رایت سلطان نوبهار
بنشست خسرو گل سوری چو شهریار
هوش مصنوعی: در سایه پرچم سلطان بهاری، پادشاهی گل سوری نشسته است مانند یک فرمانروا.
نرگس نهاد بر سر دیهیم زرنگار
بر خاک ریخت ابر گهرهای شاهوار
هوش مصنوعی: نرگس، گل زیبا و خوشبو، جواهرات شاهانه را بر روی زمین پاشیده است.
در جام گوهری ز خزف ریز آب نار
چون آتش ترای لب لعلت چو ناردان
هوش مصنوعی: در ظرفی که پر از جواهر است، قطرات آب نارنجی مانند آتش در آن میدرخشند. لبهای تو مانند لعل (زمرد سرخ) است که شبیه میوه انار به زیبایی جلوهگری میکند.
هدهد فراخت رایت و قمری نواخت کوس
سارویه در ترانه وحدت علی الرؤس
هوش مصنوعی: هدهد پرچم خود را برافراشت و قمری نوای خود را سر داد. اینها نشانهای بر هماهنگی و اتحاد در بین سرها است.
گل را هزار دستان زد بر به پایبوس
رویی مراست بیتو به کردار سندروس
هوش مصنوعی: گل را هزار دستان بر پا میساید و به پای بوس رویی من است. بیتو، به مانند سندروس (درختی خوشبو) است.
ای گونه تو سرختر از دیده خروس
افکن به ساغر از دل بط خون ماکیان
هوش مصنوعی: ای چهرهات زیباتر و سرختر از چشمان خروس است، قطرهای از دل ماکیان را به جام بریز.
از پر فراشت مرغ سلیمان به سر لوی
بر تارک چکاوه بود تاج خسروی
هوش مصنوعی: پر از بلندیهای مرغ سلیمان، بر روی سر لوی، تاجی از طلا و جواهر وجود داشت که نشان از سلطنت و قدرت او بود.
در آستین گل ید بیضای موسوی
موسیجه موسیست و چمن وادی طوی
هوش مصنوعی: در دامن گل، نشانهای از قدرت و معجزهی موسی وجود دارد و چمن در وادی طوی به زیبایی آن محیط اشاره میکند.
قمری دری سراید و دراج پهلوی
طوطی فسانه گوید و طاوس داستان
هوش مصنوعی: قمری دریا آواز میخواند و دراج در کنار طوطی قصهای را روایت میکند و طاووس داستانی را نقل مینماید.
مرغان شد آنکه باز به وجد ابتدای کنند
در صحن باغ دلشدگان را ندی کنند
هوش مصنوعی: پرندگان به وجد و شگفتی آمدهاند، همانطور که در آغاز، دلباختگان را در باغ دل شگفتزده میکنند.
دل دستگیر زمزمه داودی کنند
در شاعری به سبک صفا اقتدی کنند
هوش مصنوعی: دل به یاد و یادآوری «داوود» میافتد و در شعر یعنی احساساتی از صفا و عشق را تجربه میکند.
احیای شعر عنصری و عسجدی کنند
کز عسجدی نمانده و از عنصری نشان
هوش مصنوعی: شعر کهن و ارزشمند شاعران مانند عنصری و عسجدی دوباره زنده میشود، اما از آثار عسجدی چیزی باقی نمانده و نشانی از کارهای عنصری نیز دیده نمیشود.
ساقی بیا که چون بط آهنگ شط کنیم
در شط می شنا چو شتابنده بط کنیم
هوش مصنوعی: ای ساقی، بیا تا مانند پرندگان آبی به سمت جریان رود برویم و در آن شنا کنیم. بیا تا با شتاب و شوق به سمت آب برویم و از زیباییهای آن لذت ببریم.
ادراک سر جام جم از هفت خط کنیم
از نای بط شهود دم بار بط کنیم
هوش مصنوعی: درک و فهم حقیقتهای عمیق و معنوی را از راهی خاص به دست آوریم و با استفاده از الهام و شهود، به تجلی زیباییها و رازهای زندگی دست پیدا کنیم.
جان را رهین خون گرانبار بط کنیم
در پیشگاه میکده صاحب الزمان
هوش مصنوعی: برای دستیابی به خوشبختی و نجات جان، باید با صداقت و فداکاری در مقابل میکدهای که نماد وفور نعمت و خوشی است، تلاش کنیم.
ختم ولایت نبوی پادشاه عصر
ذاتی که سر سر نبوت به دوست حصر
هوش مصنوعی: پایان دوران رهبری پیامبر، حاکمasi که ذاتش از مقام نبوت ممتاز است و دوستیاش تنها به آنها محدود است.
آن شاه کش به بام الوهیتست قصر
باب امم امام مسلم خدای نصر
هوش مصنوعی: آن پادشاهی که قلهی الهی را در دست دارد، به مانند قصر «باب امام» و در کنار آن، امامی است که خدا او را یاری کرده است.
موجود بیبدایت و بیانتها و حصر
مولود در مکان پدر پیر لامکان
هوش مصنوعی: موجودی که نه آغاز دارد و نه پایان و محدودیتی برای او وجود ندارد، بهوجود آمده از پدری که در مکان نیست.
طفلی که پیر بود و فلک بود در قماط
سری که ملک را به ملک داد ارتباط
هوش مصنوعی: کودکی که به خاطر تجربهاش بزرگتر از سنش به نظر میرسد و سرنوشتش در چنگال تقدیر است، در حالی که قدرت و تواناییاش را به سرنوشت و تقدیر خود واگذار کرده است.
کویش بهشت و رهگذر کوی او صراط
ساریست همچو نقطه توحید از نقاط
هوش مصنوعی: باغ بهشت و راهی که به آن منتهی میشود، مانند خطی راست و مستقیم است که به نقطهی واحد و یکتایی میرسد.
در صورت سلیمان در کسوت بساط
در عقل و نفس و طبع و هیولی و جسم و جان
هوش مصنوعی: شخصی که در زندگی خود به فضایل عقل و نفس و روح و جسم دست یافته است، همچون سلیمان در معرفت و حکمت برجسته است. او میتواند به زندگی خود نظم و ترتیب بخشد و همه چیز را تحت کنترل داشته باشد.
عقل نخست با همه حشمت گدای اوست
خورشید آسمان برین خاک پای اوست
هوش مصنوعی: عقل، با تمام عظمت و شکوهش، در حقیقت خادم و خدمتگزار خداوند است و در مقابل عظمت و نور خداوند، مانند خاکی در زیر پا قرار دارد.
نه آسمان مظله ظل همای اوست
آن وجهه کز فناست منزه لقای اوست
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف جایگاه و مقام الهی میپردازد. در آن بیان شده که آسمانها زیر سایه و پناه او قرار دارند و وجود او از هر فنا و زوال آلودگی دور است. در واقع، جلوهگری او و ملاقات با او از هر نوع نقص و کاستی مبراست.
فانیست در خدای و بزرگی روای اوست
مقهور قاهرست و با شیاست قهرمان
هوش مصنوعی: انسان در دنیا فانی و ناپایدار است، ولی عظمت و قدرت خداوند همیشه برقرار و پایدار است. هر کسی که به خدا نزدیک باشد، قدرت و تسلط او را در زندگیاش احساس میکند و در حقیقت قهرمان واقعی کسی است که از این قدرت بهرهمند میشود.
مشکوه سر اوست ولی نعمت مسیح
از دولت گدای درش دولت مسیح
هوش مصنوعی: سر او مانند مشکوه است، اما نعمت و بخشش مسیح از حاکمیت گدای درگاه اوست که همانند حاکمیت مسیح محسوب میشود.
در کیش اوست پیش امم دعوت مسیح
از خوان اوست ریزه خوری حضرت مسیح
هوش مصنوعی: در اینجا به دو نکته مهم اشاره میشود: یکی اینکه در آئین او، خود را فراتر از دیگران نمیبیند و دیگری اینکه دعوت به بخشی از نعمتهای خاص اوست و تنها سهمی کوچک از آن را میتوانیم داشته باشیم. به عبارت دیگر، این یادآوری است از جایگاه بلند حضرت مسیح و اینکه ما تنها سهمی ناچیز از رحمتها و آموزههای او دریافت میکنیم.
روحی که جلوه کرد درو صورت مسیح
آمد برون ز خلوت و شد عیسی زمان
هوش مصنوعی: روحی که در وجود عیسی متجلی شد، از تنهایی و سکوت خارج شد و به مردم نشان داده شد.
ای دل که بنده در نفس مقیدی
آزاده مؤید و حبس مؤبدی
هوش مصنوعی: ای دل، تو که به نفس خود وابستهای، در حالی که حقیقتاً آزاد هستی و در عین حال در اسارت دائمی قرار داری.
بشکن قفس که باز سفید مؤیدی
در جو خویش صاحب سلطان سوددی
هوش مصنوعی: شکاف قفس را و بگذار تا پرنده سفید مؤید در آسمان خود پرواز کند و صاحب قدرت و موفقیت شود.
دارای سر قائم آل محمدی
کز صورت تو سر ولایت بود عیان
هوش مصنوعی: دارای سر و قامتی که نشانهی مقام و ولایت آل محمد (ص) است، که از چهرهی تو این مقام به وضوح دیده میشود.
پیداست پیش دیده بینا ولی امر
سر نشست و صورت بالا ولی امر
هوش مصنوعی: به وضوح مشخص است که کسی که بینش و درک درستی دارد، میداند که فرمانروایی از بالا نظارت میکند و به اوضاع مسلط است.
ساریست در ضعیف و توانا ولی امر
جاری بود به قطره و دریا ولی امر
هوش مصنوعی: در دنیا هر چیزی، از ضعیفترین تا قویترین، تحت تأثیر یک نظام و مدیریت خاص قرار دارد. این تأثیر میتواند از کوچکترین چیزها مانند قطره آب تا بزرگترینها مانند دریا نیز گسترده باشد.
سرست بس که باشد پیدا ولی امر
پیدا و پیش دیده دجال خونهان
هوش مصنوعی: هرچند نشانهها و نشانهگذاریهای بسیاری از حقایق وجود دارد، ولی حقیقت و واقعیت اصلی گهگاه در زیر پوشش دجال و فریبها پنهان میشود.
ذاتیست کز علو تجلیست در صفات
اسمای امهات مر او راست اسم ذات
هوش مصنوعی: وجودی است که به خاطر بلندی مقامش در صفات و نامهای اصلیاش تجلی یافته است. این وجود را میتوان با عنوان اسم ذات شناخت.
طفلی کزو رسیده بام و باب حیات
باب جماد و جانور حادث و نبات
هوش مصنوعی: بچهای که از او زندگی و حیات آغاز میشود، به مانند پلهایی است که به دنیای بیجان، جانوران و گیاهان متصل میشود.
در بحر بیکران فنا کشتی نجات
بر گوهر ثمین بقا بحر بیکران
هوش مصنوعی: در دریای وسیع و نامحدود از نابودی، کشتیای وجود دارد که میتواند به گوهر ارزشمند بقا برسد.
محبوب عاشقان دل از دست داده اوست
مطلوب سالکان ز پا در افتاده اوست
هوش مصنوعی: محبوب کسانی که عاشقاند، دلی را که از دست دادهاند در اختیار دارد و او هدف کسانی است که از راه سختی عبور کرده و به زمین افتادهاند.
بری که بر فراشته این سقف ساده اوست
طفلی که عقل پیرش از اندیشه زاده اوست
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف فردی میپردازد که در زندگیاش به سطح بالایی از درک و فهم رسیده و به نوعی عظمت شخصیتی او را نشان میدهد. او همچون کودکی است که با وجود سن و سال کم، اندیشههایی بزرگ و عمیق دارد، گویی که عقل و خردش از تفکرات و تجربیات عمیق ناشی شده است. به عبارتی، این شخص به دلیل درک و شناختی که ایستاده، در دنیای خود برجسته و تاثیرگذار است.
شاهی که آسمانش بر در ستاده اوست
چون بنده در مجره کمر بسته بر میان
هوش مصنوعی: سلطانی که آسمان به او نزدیک است و در برابرش قرار دارد، همانند یک خدمتگزار با کمر بند بر میانش، ساده و متواضع به نظر میرسد.
ختم ولایت آیت کل خسرو وجود
سلطان چار حضرت از غیب و از شهود
هوش مصنوعی: این بیت به معنای این است که سرانجام مقام و رهبری به اوج خود رسیده و او را به عنوان بزرگترین وجود و پادشاهی که از عالم غیب و شهود برخوردار است، معرفی میکند. به طور کلی، اشاره به قدرت و عظمت یک شخصیت خاص دارد که در تمام عالم شناخته شده است.
آن جلوه کش برند بدیر و حرم سجود
آن شاه کز جبلت او جلوه گرد جود
هوش مصنوعی: آن زیبایی که در معبد و حرم جلوهگری میکند، سجدهای است برای آن شاهی که از کمالاتش، بخشش او نمایان است و همین امر، او را به اوج عظمت میرساند.
قوسین را نزول نمود آن شه و صعود
از بینشان بیامد و شد سوی بینشان
هوش مصنوعی: در این بیت به تصویر نازل شدن و صعود شخصی بزرگ اشاره شده است. او از جایی ناشناخته و بیحد و مرز میآید و به سوی جایگاه دیگری که نیز ناشناخته و بینشان است، حرکت میکند. این توصیف به نوعی به روندی معنوی یا رسیدن به حقیقت غیر قابل توصیف اشاره دارد.
قومی ولایت تو به عیسی کنند ختم
ختمست آیت تو به عیسی کنند ختم
هوش مصنوعی: گروهی از مردم با شخصیت عیسی(ع) خود را به پایان میرسانند، چرا که نشانه و آیت وجود تو نیز به عیسی ختم میشود.
راه هدایت تو به عیسی کنند ختم
قدر کفایت تو به عیسی کنند ختم
هوش مصنوعی: مردم برای هدایت تو به عیسی اشاره میکنند و به نظر میرسد که همهی تواناییهای تو به او ختم میشود.
خواهند رایت تو به عیسی کنند ختم
ای خاتم ولایت احمد مخواه هان
هوش مصنوعی: آنها میخواهند پرچم تو را به عیسی نسبت دهند و به پایان برند، ای خاتم ولایت! ای احمد، نگران نباش!
عیسی پیادهایست به ظل لوای تو
تو پادشاه امری و عیسی گدای تو
هوش مصنوعی: عیسی در اینجا به عنوان یک پیاده و در خدمت تو نشان داده شده است، در حالی که تو خود پادشاه و صاحب قدرت هستی. این بیانگر آن است که تو مقام بلندتری داری و حتی عیسی در مقابل تو تواضع میکند.
من با زبان عیسی گویم ثنای تو
ای مهدی وجود که جانها فدای تو
هوش مصنوعی: من با نیکی و محبت همچون عیسی ستایش تو را میکنم، ای مهدی، که جانها به خاطر وجود تو فدای تو هستند.
دجال شرک خانه گرفتست جای تو
توحید کن که جای بپردازد این عوان
هوش مصنوعی: شیطان و نفاق در دلها جای گرفتهاند، پس به خداوند یکساز، جز او را نپرست و به یکتایی او پناه ببر که این وضعیت ناپسند، به زودی از بین میرود.
خورشید آسمان ولایت کجا و ظل
خیر البشر کجا و بشر دل کجا و گل
هوش مصنوعی: خورشید آسمان ولایت در جایگاهی بلند و درخشان قرار دارد، در حالی که سایه خیر بشر به معنای سرپناه و خوشیای است که از جانب انسانهای نیکوکار به وجود میآید. دل انسان نیز جایی است که عشق و زیبایی به گل و گیاهان مربوط میشود. در کل، این بیان به تضاد و تمایز بین مقامهای عالی و محبتهای زمینی اشاره دارد.
روح الله آیتیست زانسان معتدل
عیسی لطیفهایست از آن لطف متصل
هوش مصنوعی: روح الله نماد انسان متعادل است و عیسی نمایانگر یک لطافت و مهربانی است که از آن عشق و محبت پیوسته نشأت میگیرد.
ای فتنه مشاهده دلبر کجا و دل
مهدی کجا و عیسی جانان کجا و جان
هوش مصنوعی: این بیت به تضاد بین زیبایی و جذابیت دلبر اشاره دارد و میگوید که چگونه انسانها نمیتوانند زیبایی و جذابیتی که در دلبر مشاهده میشود را با احساسات و جان خود قیاس کنند. در واقع، این بیت در مورد عمق و شدت احساسات انسانی زمانی که با زیبایی غافلگیرکننده مواجه میشوند، صحبت میکند.
مهدی ظهور جمع جمیع حقایقست
بر بدو و ختم قادر و قیوم و فائقست
هوش مصنوعی: مهدی تجلی تمام حقیقتهاست و ظهور او به عنوان قدرت و کنترل نهایی در عالم شناخته میشود.
اسما شقیق و مهدی باغ شقایقست
هست این حدیقهای که محیط حدایقست
هوش مصنوعی: شقایق و مهدی، گلهای زیبایی هستند که در باغی از شقایقها میرویند. این باغ، جایی است که پیرامونش پر از زیباییها و گلهای دیگر است.
عیسی دقیقهایست که از آن دقایقست
مهدیست مظهر کل در محضر عیان
هوش مصنوعی: عیسی نمادی از لحظهای است که در آن دقایق میتوان مهدی را مشاهده کرد؛ مهدی به عنوان نماینده حقیقت و واقعیت در عرصه ملموس و قابل دیدن است.
مهدی فراز قصر الوهی کند کنام
عیسی به چرخ چارم فرقست زین دو گام
هوش مصنوعی: مهدی از بلندای قصر الهی، بر عالم نگریسته و جایگاه عیسی را در جایگاه چهارم آسمان میبیند. فاصلهای که میان این دو وجود مقدس است، به قدمهای کم اهمیت اشاره دارد.
بسیار راه باشد از حال تا مقام
سر مست خاص میدهد از می تمیز جام
هوش مصنوعی: راههای زیادی وجود دارد که انسان را از وضعیت کنونیاش به مقام و حالت خاصی که به آن میخواهد برسد، میکشاند. این حالت خاص تنها با نوشیدن می و لذت بردن از آن به دست میآید.
این باده نیست در خور مینای جان عام
اوج یقین کجا و پر طائر گمان
هوش مصنوعی: این شرابی که در اینجا صحبت میشود، مناسب جان گرانبهایی نیست که در اوج یقین قرار دارد. کجا میتوان درک کرد که با خیال و گمان به جایی رسید که مانند پرندهای آزاد پرواز کند؟
ازاین و آن ببر که به قطبت مدار نیست
قطب مدیر ما به مدار استوار نیست
هوش مصنوعی: دست از حرف و حدیث دیگران بردار، زیرا حاکم و محور زندگی ما به هیچوجه ثابت و محکم نیست.
ذات ولی هفت و چهار آشکار نیست
یک وحدتست بسته هفت و چهار نیست
هوش مصنوعی: ماهیت ولی (عالم) به طور کامل و واضح قابل مشاهده نیست و در واقع، آن یک وحدت است که به گونهای در هفت و چهار تجلی میکند، اما این تجلیها محدود به عدد هفت و چهار نیستند.
رندی که بر تکاور وحدت سوار نیست
گو گام زن که باز نمانی از این و آن
هوش مصنوعی: اگر کسی به عمق و حقیقت وحدت نرسیده و هنوز تحت تأثیر امور دنیوی است، بهتر است قدمی بردارد که از دیگران جدا نماند و به بیراهه نرود.
ای جامع لطیف که در هر دلیت جاست
در دل نشستهای تو و دل خانه خداست
هوش مصنوعی: ای موجود زیبا و لطیف، که در دل هر شخصی حضور داری، تو در دل انسان نشستهای و دل همانند خانهای برای خداوند است.
یک کشور و دو سلطان در عهده خطاست
حق را دویی نگنجد این مسلک صفاست
هوش مصنوعی: داشتن یک کشور با دو حاکم نادرست است، زیرا حق و عدالت نمیتوانند در تضاد باشند و باید تنها یک مسلک واحد وجود داشته باشد.
توحید سر خاص سلاطین اولیاست
یک پادشاست بر همه عالم خدایگان
هوش مصنوعی: خدای یگانه، اصل و اساس خاص بزرگان و سران است؛ او همانند یک پادشاه بر تمامی عالم و بر سایر خداوندان حکومت میکند.
یعنی تویی که نیست و رای تو جزو و کل
ای مهدی ولایت و ای هادی سبل
هوش مصنوعی: توئی که وجود نداری، اما نظر و رأی تو در همه جا حاکم است، ای مهدی که ولی هستی و ای راهنمای راهها.
فعال عقل و نفس هیولای خار و گل
تا کی زنیم زیر گلیم دغا دهل
هوش مصنوعی: عقل و نفس ما مانند قدرتهایی هستند که به مبارزه بین خوب و بد، زیبایی و زشتی، میپردازند. اما مدام در زیر سایه فریب و ظاهر سازی، به انجام کارهای بیثمر و بیهدف مشغول هستیم. باید از این وضعیت خارج شویم و به حقیقت و واقعیتها بپردازیم.
هم خالق عقولی و هم رازق مثل
هم سر لامکانی و هم صورت مکان
هوش مصنوعی: تو هم خالق ذهنها و اندیشهها هستی و هم روزیدهنده. هموجودت در هر جایی حضور دارد، در حالی که در عین حال، ظاهر و شکل مکان را نیز دربر میگیرد.
با آنکه بینشانی در هر کرانهای
از تست ای ولی ولایت نشانهای
هوش مصنوعی: با وجود اینکه تو در هر گوشهای از دنیا بیتفاوت و ناشناخته به نظر میرسی، اما نشان و نشانهای از وجود تو در ولایت و سرزمین خودت هست.
هم در میان نهای و تو و هم در میانهای
ای خانه خدا که خداوند خانهای
هوش مصنوعی: در این بیت به توصیف جایگاه خاص خانه خدا پرداخته شده است. اشاره میکند که خداوند در این مکان، همواره حضور دارد و این خانه را به عنوان نقطهای میانه و مرکز وجود خود معرفی میکند. این فضا به گونهای است که نه تنها خود خانه، بلکه هر چیزی که در آن است، با خداوند در ارتباط و یکی است.
ای پاسبان دین که به دولت یگانهای
بیرون بیا ز پرده که شد دزد پاسبان
هوش مصنوعی: ای نگهبان دین، که دارای مقام و اعتبار بالایی هستی، اکنون از مخفیگاه خود بیرون بیا. چون در حال حاضر، دزدها خود را به جای نگهبان جا زدهاند.