شمارهٔ ۸
گذشت درگه شاهی ز آسمان سرما
که خاک درگه درویش تست افسر ما
زند کبوتر ما در هوای بام تو پر
شکار نسر حقیقت کند کبوتر ما
کمند زلف ترا در خورست گردن شیر
که تاب داده ئی از بهر صید لاغر ما
بظل رایت خورشید آسمان وجود
طلوع کرد ز شرق شهود اختر ما
ستاره ایم نه بل شاهباز دست شهیم
که آفتاب بود زیر سایه پر ما
نهفته در ظلمات تنست آب حیوه
بسینه است دل آئینه سکندر ما
بدور نقطه دل چنبریم دایره وار
بدان احاطه که چرخست زیر چنبر ما
شدیم بنده سلطان فقر و از افراد
ممالک ملک وملک شد مسخر ما
کتاب جمع وجودیم ما بمدرس خود
که هر چه هست بود آیت مفسر ما
مس نواقص امکان زر وجوب شود
شود چو طرح بر او گرد کیمیاگر ما
صفای گوشه نشینیم و هست روشن تر
ز آفتاب فلک طینت منور ما
نگاهبان سرو گنج و افسر و ملکیم
که شاهوارتر از گوهرست گوهر ما
اطلاعات
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
گذشت درگه شاهی ز آسمان سرما
که خاک درگه درویش تست افسر ما
هوش مصنوعی: زمانی که درگاه پادشاهی از آسمان سرد میگذرد، بدان که خاک درگاه درویش، تاج و تخت ماست.
زند کبوتر ما در هوای بام تو پر
شکار نسر حقیقت کند کبوتر ما
هوش مصنوعی: کبوتر ما در آسمان بام تو زندگی میکند و در خواب و خیال خود، به جستجوی حقیقت و آثار واقعی آن میپردازد.
کمند زلف ترا در خورست گردن شیر
که تاب داده ئی از بهر صید لاغر ما
هوش مصنوعی: زلفهای تو چون کمندی است که به گردن شیر میافتد و او را به شدت در اختیار گرفته است، چرا که تو این زیبایی را برای شکار دل نازک ما به کار گرفتهای.
بظل رایت خورشید آسمان وجود
طلوع کرد ز شرق شهود اختر ما
هوش مصنوعی: به زیر سایه پرچم خورشید، آسمان وجود روشن شد و از طرف شرق، شهود ستاره ما نمایان گردید.
ستاره ایم نه بل شاهباز دست شهیم
که آفتاب بود زیر سایه پر ما
هوش مصنوعی: ما ستارهایم و نه مانند شاهباز که زیر پر ما آفتاب را میبیند؛ ما در واقع نورانی و پر قدرت هستیم.
نهفته در ظلمات تنست آب حیوه
بسینه است دل آئینه سکندر ما
هوش مصنوعی: در درون تاریکیهای جسم تو، آب حیات وجود دارد که در دل، همچون آینهای روشن، نشاندهندهی عظمت و بزرگی سکندر است.
بدور نقطه دل چنبریم دایره وار
بدان احاطه که چرخست زیر چنبر ما
هوش مصنوعی: به دور نقطهٔ دل، دایرهوار حرکت میکنیم تا آن را احاطه کنیم، زیرا همه چیز در زیر دایرهٔ ما در چرخش است.
شدیم بنده سلطان فقر و از افراد
ممالک ملک وملک شد مسخر ما
هوش مصنوعی: ما به زیر سلطه فقر درآمدهایم و حالا در میان مردم، مقام و جایگاهی پیدا کردهایم که بر ما تسلط دارند.
کتاب جمع وجودیم ما بمدرس خود
که هر چه هست بود آیت مفسر ما
هوش مصنوعی: کتاب وجود ما در دست استادمان است که هر آنچه هست، نشانهای از توضیحات او برای ماست.
مس نواقص امکان زر وجوب شود
شود چو طرح بر او گرد کیمیاگر ما
هوش مصنوعی: اگر نواقص وجودی را از بین ببریم، امکان تبدیل آن به طلا (به معنای کمال و ارزش) فراهم میشود، همانطور که وقتی کیمیاگر بر روی مس کار میکند، آن را به طلا تبدیل میکند.
صفای گوشه نشینیم و هست روشن تر
ز آفتاب فلک طینت منور ما
هوش مصنوعی: نشستن در گوشهای از زندگی برای ما آرامش و صفایی دارد که حتی از روشنایی آفتاب آسمانی نیز بیشتر است، زیرا ذات ما درخشان و نورانی است.
نگاهبان سرو گنج و افسر و ملکیم
که شاهوارتر از گوهرست گوهر ما
هوش مصنوعی: ما همواره حامی و محافظ گنجینهها و زیباییها هستیم، چرا که ارزش و مقام ما از هر جواهر و گوهری بالاتر است.