شمارهٔ ۳
بنشین به پس زانو در مصطبه جانها
تا چند همی گردی بر گرد بیابانها
بگذار سر ای سالک بر پای گدای دل
تا تاج نهند از سر در پای تو سلطانها
در مزرعه دنیی حاصل نتوان بردن
در مزرعه گر بارد از چشم تو بارانها
با کوه اگر گویم این راز ز هم ریزد
گویی دل سنگینت زد پتک به سندانها
بشکافت به طنازی بشکست به طراری
تیرش همه جوشنها، زلفش همه پیمانها
آن ماه همیتابد، آن سرو همیروید
در زاویه دلها از باغچه جانها
از چرخ چرا جویی کز تست پریشانتر
سرّی که بود پنهان در سینه انسانها
شاهی که بود درویش سلطان دلست ار نه
بر تخت همیماند بر صورت ایوانها
شاهنشه فقرستی شایسته سلطانی
مردست که خواهد برد این گوی ز میدانها
سلطان که بود آدم از دیو نپرهیزد
شمشیر یداللهی برد سر شیطانها
با دوست نیندیشم در این دی و این بهمن
آن طرفه بهار خوش با آن گل و ریحانها
ابروی نگار من ابطال کشد در خون
زین طرفه کمان آمد بر سینه چه پیکانها
این سر نتوان گفتن جز بر سر دار ای دل
اسرار صفا یکسر ثبتست به دیوانها
اطلاعات
وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
بنشین به پس زانو در مصطبه جانها
تا چند همی گردی بر گرد بیابانها
هوش مصنوعی: در جایی آرام بنشین و در دل خود تأمل کن، تا چه زمانی میخواهی به دور و بر بیابانها بگردی و دلت ناآرام باشد؟
بگذار سر ای سالک بر پای گدای دل
تا تاج نهند از سر در پای تو سلطانها
هوش مصنوعی: بگذار سر خود را بر پای گدای دل بگذاری، تا از سر تو، سلطانها تاج بردارند و بر پای تو بنشانند. این به معنای این است که در برابر کسانی که دلسوختهاند، تواضع کن، زیرا آنها ارزش و مقام واقعی دارند.
در مزرعه دنیی حاصل نتوان بردن
در مزرعه گر بارد از چشم تو بارانها
هوش مصنوعی: در دنیا، هیچ نتیجهای نمیتوان به دست آورد، مگر اینکه از محبت و توجه تو بهرهمند شویم. اگر نگاه محبتآمیز تو بر ما باران ببارد، آنگاه میتوانیم ثمرهی خوبی به دست آوریم.
با کوه اگر گویم این راز ز هم ریزد
گویی دل سنگینت زد پتک به سندانها
هوش مصنوعی: اگر با کوه هم صحبت شوم، گویی این راز باعث میشود دل سنگین تو مانند چکش به سندانها به هم بریزد.
بشکافت به طنازی بشکست به طراری
تیرش همه جوشنها، زلفش همه پیمانها
هوش مصنوعی: با ظرافت و ناز، زلف او همچون تیری، تمام زرهها را شکافت و تمام وعدهها و پیمانها را از بین برد.
آن ماه همیتابد، آن سرو همیروید
در زاویه دلها از باغچه جانها
هوش مصنوعی: ماه در آسمان میدرخشد و سرو در گوشههای دلها میروید، مانند اینکه باغچههای جانها پر از زیبایی و زندگی هستند.
از چرخ چرا جویی کز تست پریشانتر
سرّی که بود پنهان در سینه انسانها
هوش مصنوعی: چرا به دنبال رازهایی از دوران گردونه هستی، در حالی که رازی عمیقتر و پنهانتر در دل انسانها وجود دارد که میتواند تو را بیشتر آشفته کند؟
شاهی که بود درویش سلطان دلست ار نه
بر تخت همیماند بر صورت ایوانها
هوش مصنوعی: شاهی که در حقیقت انسانی ساده و زاهد است، اگرچه ممکن است بر تخت سلطنت نشسته باشد، در واقع بر دلها سلطنت میکند، نه بر صندلی و تخت. اگر این حقیقت را فراموش کند، نمیتواند به خوبی بر جای خود باقی بماند.
شاهنشه فقرستی شایسته سلطانی
مردست که خواهد برد این گوی ز میدانها
هوش مصنوعی: فقر و تنگدستی نمیتواند مانع از شایستگی یک انسان برای رهبری و سلطنت باشد، زیرا فردی که قصد دارد بر مشکلات غلبه کند و پیروزی را از آن خود سازد، شایسته این مقام است.
سلطان که بود آدم از دیو نپرهیزد
شمشیر یداللهی برد سر شیطانها
هوش مصنوعی: وقتی که دستورات خداوند به عنوان یک قدرت بالاتر برقرار باشد، انسان از شرارتها و خطرات نمیترسد و با نیروی ایمان و اراده، میتواند بر شیطانها و نیروهای بد غلبه کند.
با دوست نیندیشم در این دی و این بهمن
آن طرفه بهار خوش با آن گل و ریحانها
هوش مصنوعی: در این فصل سرد و تاریک، به دوستی نمیاندیشم، بلکه به بهار دلانگیز فکر میکنم که با گلها و ریحانها رونق میگیرد.
ابروی نگار من ابطال کشد در خون
زین طرفه کمان آمد بر سینه چه پیکانها
هوش مصنوعی: ابروی دلربا و زیبای من همچون تیرهایی است که بر سینهام نشسته است و این کمان از طرفی به سوی من میآید.
این سر نتوان گفتن جز بر سر دار ای دل
اسرار صفا یکسر ثبتست به دیوانها
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که هیچکس نمیتواند رازهای عمیق و حقیقی را جز در شرایطی خاص و در موقعیتی خطرناک بیان کند. دل در حقیقت مملو از رازها و صفا است، ولی این رازها تنها در کتابها و دیوانهای خاص ثبت شدهاند و به آسانی نمیتوان آنها را فاش کرد.