شمارهٔ ۲ - فی المعارف والحکم
درهم شکست زلف چلیپا را
آشفته کرد سلسله ما را
صد حلقه داشت در هم بر هم زد
آن هر دو زلف سلسله آسا را
مویست یا که فتنه چنگیزی
بر قتل من نهد هله یا سارا
خون منست خورده لب لعلش
در خون من بعمد نهد پا را
آشوب چین ز نافه نزاد ایدر
چین مادرست نافه بویا را
آن زلف نافه ئیست که میزاید
آشوب چین و فتنه یغما را
بین خظ سبز و گونه گلگونش
از من مپرس علت سودا را
زانموی و این کشاکش دل طفلان
پی میبرند سر سویدا را
دیباست روی و ماشطه مویش
با مشک داده تزیین دیبا را
در زیر مشک ما شطه دیبایش
بر گل نهاده بنیان سیما را
بر رخ نهاده زلف و بصد دستان
دیوانه کرده ئی دل دانا را
بر سرخ لاله چند همی سائی
مشگ سیاه و عنبر سارا را
زخمست سینه من سودائی
عنبر بگل چه میشکنی یا را
آن لعل بین که با گل و با شکر
در می سرشته لؤلؤی لالا را
آموده کرده قند مکرر را
آماده کرده شهد مصفا را
آئینه جمست رخت ندهم
بدهندم ار تجمل دارا را
زاهد نماز بر گل زشت آرد
ایکاش دیدی آن بت زیبا را
دارد فراز دو رده لؤلؤ
ترکم دو برگ لاله حمرا را
بر طرف لاله سوری و بر سوری
دو سنبل و دو نرگس شهلا را
گویم قیامت و نکند باور
کس تا نبیند آن قدو بالا را
بر خیز تا بخلق بدین قامت
پیدا کنم قیامت کبری را
موجود شد قیامت موعودم
بدرود کردم این من و این ما را
از هست اعتباری خود رستم
چون قطره ئی که بیند دریا را
بالا شدم ز پست چو بگذشتم
نگذشته ئی چه دانی بالا را
ای پادشاه ملکت امروزین
حکمت پژوه مکنت فردا را
عشق آزمای تا نشوی پنهان
بگذاشتی چو هیکل پیدا را
مگزین بدولت ابد ای مفلس
این ملکت دو روزه دنیا را
بگذاشت گنج و خواسته کیخسرو
با خویش برد حکمت غرا را
زان سلطنت گذشت بدان کشی
بین همت ملوک توانا را
با آنکه گبر خواند اسلامش
ننگ از تو ای مسلمان ترسا را
دین خداست وحدت و این مردم
بت کرده اند کثرت اشیا را
توحید مبدء است و معاد ایدل
ضد معاد مشمر مبدا را
رسوات کرد گشتش وارون کن
این گنبد مشعبد رسوا را
چونان خلیل آفل و تاری دان
این آفتاب و اختر رخشا را
شد آفتاب وحدت دل طالع
مر ثور را چه جوئی و جوزا را
اشراق شمس باطن اگر دیدی
روشکر گوی دیده بینا را
ور کورزادی ای پسر این نقصان
دان دیده رانه بیضه بیضا را
بی بال شو که با پر جان پری
ای پشه تا که بینی عنقا را
دل مرکب خدای بود زین کن
آن رهنورد بادیه پیما را
تا من بپای مرکب دل پویم
از نفس تا بمنزل اخفا را
وادی بوادی این ره بی پایان
پویم چو باد صرصر صحرا را
بی فرسخست رفتن دل آری
دل کی تند فیافی و بیدا را
رفتن ز پای خیزد اگر خواهد
پوینده سیر ساحت غبرا را
معراج عشق را چو گشاید پر
سیمرغ سرچه داند یا پا را
باز سپید شه چو کند پرواز
بندد بپر تمامت اعضا را
شاهین قدس دل چو هوا گیرد
در زیر پر کشد همه اسما را
جولان دهد بجو الوهیت
بال وجود مرغ هیولی را
از بام قصر اسم چو برخیزد
بنشیند آشیان مسمی را
بگریزد از دوتائی تا گردد
یکتا شهود شاهد یکتا را
تنها شود دل از تن برگیرد
پیوند بگسلد تن و تنها را
تن غرق بحرلا و دل عارف
مر ناخدا سفینه الا را
نبود سلوک ساحت الا یت
نا کرده سیر بادیه لا را
ز استاوزند سر نزدت وحدت
بسیار زند خواندی و استا را
زند اوستای ز اهرمن و یزدان
برخیز و شر دوداند منشا را
فرقان احمد از فر یزدانی
فرسود جان اهرمن آسا را
ای سالک ار بمسلک توحیدی
بستای خاک یثرب و بطحا را
ای مرده ضلالت و بیهوشی
شاگرد هوش باش مسیحا را
موسی شنیدی و شجر و وادی
وان آتش و تکلم و اصغا را
از سوز سینه و دل انسان بین
نار و درخت و سینه سینا را
انسان نه چند صورت بیمعنی
انبان بلغم و دم و صفرا را
دیو نسخته گو بمگو آدم
این چند بی حقیقت عجما را
خربندگان طینت ظلمانی
طفلان لهو و لعب و تماشا را
دل پادشاه حکمت و عرفانش
چتر و لواست عرصه هیجا را
دشمن قویست بر سر سلطان زن
چتر و لوای معرکه آرا را
تا دل بنیروی خرد افشارد
پا دست برد پایه اعدا را
ارکان کوه نفس فرو ریزد
چون نور جلوه قله خارا را
خون جنود جهل بیاشامد
چونانکه طفل شهد مهنا را
غوغای سگ چو بیند برتوفد
آزادگی پسندد غوغا را
خود بین خدای بیند اگر بیند
اعمی سهیل را و ثریا را
دهقان مرده هیچ شنیدستی
جنبد هوای افسر کسری را
هست این خودی حجاب خدا بشکن
خود را چو پور آزر بتها را
در بطن مام کون جنینی کت
آموده خون حیضش احشا را
بار دوم بزای ز خون خوردن
آماده باش نزل مهیا را
ناسوت را بهل ملکوتی شو
شهباز دولتی کن ورقا را
دنیی بیفکن ار طلبی عقبی
نیز ار خداپرستی عقبی را
زن نیستی ز شهوت نفسانی
بگذر که مرد بیند مولا را
خیزد دوئی ز آخرت و دنیی
حق در خورست وحدت تنها را
از خود گذشتنست خدا دیدن
یک ره ز خویش بگذر عمدا را
ای قطره منی هله شو فانی
دریای ژرف بی تک و پهنا را
پیوند ازین هیولی و اینصورت
بگسل گسیل کل کن اجزا را
نه آنکه کل و جزو کنی باور
معلول ختم و علت اولی را
کن دفع علت خودی ار خواهی
بر درد شرک خویش مداوا را
حرفست ظرف معنی و کی گنجد
حق ظرف را و قلزم مینا را
تعلیم گیر و درک معانی کن
تهمت منه سلاله سینا را
شوپست بلکه نیست که بنیوشی
در پستی این دو نکته والا را
دنیی ز نیست شوی کش آتش زن
این جوزن غراچه رعنا را
عقبی است جای حور ولی نتوان
دادن بحور مقصد اقصی را
از خویش و غیر خویش مکن داور
متراش شبه داور دارا را
تو مرغ عرش و احمد معراجی
طی کن مهالک شب اسری را
این هشت آشیانه مینو را
این هفت بیم خانه مینا را
ز انفاس عیسویست گرامی تر
ای پور پند پیران برنا را
ای مرغ جان بباغ جنان پر زن
زن بر پر این چکامه شیوا را
از گفته صفا بصف حورا
بر گو چو برکشیدی آوا را
قلاده ل آلی لاهوتی
آورده ایم گردن حورا را
زان پس عروج کن ز ملک بر بند
احرام آستانه طه را
برحسب حال خود بدرختمی
بگشای قفل خاتم گویا را
کای آفتاب شهره بدارائی
بردار ذره من دروا را
شمارهٔ ۱ - قصیده: دیماه دم سپیده و سرماشمارهٔ ۳ - در منقبت شاه اولیاء حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام: دیدم شکسته طره مشکین را
اطلاعات
وزن: مفعول فاعلات مفاعیلن (مضارع مسدس اخرب مکفوف)
قالب شعری: قصیده
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
درهم شکست زلف چلیپا را
آشفته کرد سلسله ما را
هوش مصنوعی: زلف آشفته هر فردی میتواند به طور نمادین نشاندهنده مشکلات و بینظمی در امور زندگی او باشد. این در هم تنیدگی و آشفتگی به نوعی به زنجیرهای از مشکلات و مسائل در زندگی اشاره دارد که بر اثر برخی از رویدادها یا تغییرات به وجود آمده است. در این باره میتوان گفت که گاهی اوقات برخی از حوادث میتوانند نظم و آرامش ما را بر هم بزنند.
صد حلقه داشت در هم بر هم زد
آن هر دو زلف سلسله آسا را
هوش مصنوعی: موهای مجعد و پر زرق و برق او مانند زنجیری است که در هم پیچیده و حلقههای زیادی دارد.
مویست یا که فتنه چنگیزی
بر قتل من نهد هله یا سارا
هوش مصنوعی: یا موی توست که زیباییاش مرا به قتل میرساند، یا اینکه فتنه و آشوبی همچون چنگیز بر سر من میآورد. هله، ای سارا!
خون منست خورده لب لعلش
در خون من بعمد نهد پا را
هوش مصنوعی: خون من به لب سرخ او آغشته شده است و او عمداً پایش را روی خون من میگذارد.
آشوب چین ز نافه نزاد ایدر
چین مادرست نافه بویا را
هوش مصنوعی: آشوب چین از عطر خوشی به وجود آمده که در حقیقت این عطر را مادر به دنیا آورده است.
آن زلف نافه ئیست که میزاید
آشوب چین و فتنه یغما را
هوش مصنوعی: زلفی که مانند نافه است، باعث میشود آشوب و هرج و مرج به وجود آید و غارت و ویرانی را به دنبال داشته باشد.
بین خظ سبز و گونه گلگونش
از من مپرس علت سودا را
هوش مصنوعی: بین خط سبز و صورت گلگون او، از من درباره دلیل عشق و جنونم نپرس.
زانموی و این کشاکش دل طفلان
پی میبرند سر سویدا را
هوش مصنوعی: از آن مو و این درگیری، دل کودکان به آگاهی از خصلتهای خوب و بد پی میبرد.
دیباست روی و ماشطه مویش
با مشک داده تزیین دیبا را
هوش مصنوعی: زیبایی او همچون پارچهای لطیف است و موهایش با عطر مشک تزیین شده است.
در زیر مشک ما شطه دیبایش
بر گل نهاده بنیان سیما را
هوش مصنوعی: در زیر مشک ما، عطر دلانگیز دیبا بر روی گل قرار گرفته و بنیاد زیبایی چهرهاش را شکل داده است.
بر رخ نهاده زلف و بصد دستان
دیوانه کرده ئی دل دانا را
هوش مصنوعی: زلفی بر چهرهاش آویخته و با دستان بسیار، دل خردمند را دیوانه کرده است.
بر سرخ لاله چند همی سائی
مشگ سیاه و عنبر سارا را
هوش مصنوعی: چرا بر روی گلهای سرخ لاله مدام حرف میزنی؟ باید به عطر خوش و زیبایی مشک و عنبر فکر کنی.
زخمست سینه من سودائی
عنبر بگل چه میشکنی یا را
هوش مصنوعی: زخم و درد درون سینه من به خاطر عشق و آرزوهای ناتمام است. چرا به این احساسات من آسیب میزنی یا زخم میزنی؟
آن لعل بین که با گل و با شکر
در می سرشته لؤلؤی لالا را
هوش مصنوعی: آن شخص زیبایی که دانههای لؤلؤ (پروانهای که در آغوش لالا خوابیده) را با گل و شکر در هم آمیخته، تماشا میکند.
آموده کرده قند مکرر را
آماده کرده شهد مصفا را
هوش مصنوعی: قند خوشمزه و شیرین را بارها آماده کردهاند و شهد خالص و زلال را نیز مهیا کردهاند.
آئینه جمست رخت ندهم
بدهندم ار تجمل دارا را
هوش مصنوعی: من زیبایی چهرهات را با آینهای که از جواهر ساخته شده، عوض نمیکنم، حتی اگر زیبایی دنیا را به من بدهند.
زاهد نماز بر گل زشت آرد
ایکاش دیدی آن بت زیبا را
هوش مصنوعی: زاهد در حالی که به عبادت و نماز مشغول است، به گل نامطلوب و زشت توجه میکند. کاش میتوانستی آن معشوق زیبا را ببینی که میتواند دلها را ببرد.
دارد فراز دو رده لؤلؤ
ترکم دو برگ لاله حمرا را
هوش مصنوعی: دو ردیف مروارید به ارتفاع دارد و بین آنها دو برگ لالهی قرمز قرار گرفته است.
بر طرف لاله سوری و بر سوری
دو سنبل و دو نرگس شهلا را
هوش مصنوعی: بر فراز لالههای سرخ و در کنار گلهای سنبل و نرگسهای زیبا، زیبایی بینظیری جلوهگر است.
گویم قیامت و نکند باور
کس تا نبیند آن قدو بالا را
هوش مصنوعی: میگویم روز قیامت خواهد آمد و هیچکس به آن باور ندارد تا زمانی که آن قد و قامت بزرگ را ببیند.
بر خیز تا بخلق بدین قامت
پیدا کنم قیامت کبری را
هوش مصنوعی: برخیز تا با این قامت زیبا خود را در دل مردم نمایان کنم و حالتی شگفتانگیز از قیامت را به وجود آورم.
موجود شد قیامت موعودم
بدرود کردم این من و این ما را
هوش مصنوعی: زمانی فرا رسیده که وعده قیامت محقق شده است و من با کمال آرامش با خودم و حالتم وداع میکنم.
از هست اعتباری خود رستم
چون قطره ئی که بیند دریا را
هوش مصنوعی: رستم، از نظر اهمیت و ارزش خود، همانند قطرهای است که در برابر عظمت دریا قرار دارد.
بالا شدم ز پست چو بگذشتم
نگذشته ئی چه دانی بالا را
هوش مصنوعی: به معراجی دست یافتم و از مرزهای معمولی فراتر رفتم؛ اکنون تو چگونه میتوانی مفهوم ارتفاع و بلندی را درک کنی، وقتی که هنوز از سطح پایین عبور نکردهای؟
ای پادشاه ملکت امروزین
حکمت پژوه مکنت فردا را
هوش مصنوعی: ای پادشاه، امروز به جستجوی حکمت بپرداز که برای آیندهات قدرت و ثروت به ارمغان خواهد آورد.
عشق آزمای تا نشوی پنهان
بگذاشتی چو هیکل پیدا را
هوش مصنوعی: عشق را تجربه کن تا به حالت پنهان نروی، چون جسم ظاهرت را ترک کردی.
مگزین بدولت ابد ای مفلس
این ملکت دو روزه دنیا را
هوش مصنوعی: ای بیچاره، در خواستههای خود از نعمتهای جاودانه خدا دوری کن و از دنیا که فانی و زودگذر است، بهرهای نبر.
بگذاشت گنج و خواسته کیخسرو
با خویش برد حکمت غرا را
هوش مصنوعی: کیخسرو، گنج و داراییهایش را رها کرد و در عوض، حکمت و دانایی ارزشمند را با خود برد.
زان سلطنت گذشت بدان کشی
بین همت ملوک توانا را
هوش مصنوعی: از آن پادشاهی گذشت، حالا ببین تلاش و اراده پادشاهان قدرتمند را.
با آنکه گبر خواند اسلامش
ننگ از تو ای مسلمان ترسا را
هوش مصنوعی: اگرچه گبر (کافر) اسلامش را ننگ میداند، اما تو ای مسلمان، از او نرمتر و بیاعتناتر هستی.
دین خداست وحدت و این مردم
بت کرده اند کثرت اشیا را
هوش مصنوعی: وحدت، اصل دین خداست، اما مردم به پرستش و عبادت تنوع و کثرت چیزها پرداختهاند.
توحید مبدء است و معاد ایدل
ضد معاد مشمر مبدا را
هوش مصنوعی: توحید، یعنی یگانگی خدا، نخستین اصل و آغاز همه چیز است، و معاد، یعنی بازگشت به زندگی بعد از مرگ، نقطهای است که به آن میرسیم. نباید پایه و آغاز را بر عکس تصور کرد و به اشتباه به معاد تشبیه کرد.
رسوات کرد گشتش وارون کن
این گنبد مشعبد رسوا را
هوش مصنوعی: او را رسوا کرد، حالا این گنبد را که پر از نیرنگ است، برعکس کن.
چونان خلیل آفل و تاری دان
این آفتاب و اختر رخشا را
هوش مصنوعی: چون ابراهیم خلیل (ع) در شب تاریکی و عدم، به نور خورشید و ستارهی درخشان اشاره دارد.
شد آفتاب وحدت دل طالع
مر ثور را چه جوئی و جوزا را
هوش مصنوعی: آفتاب یگانگی دل برآمد. پس دیگر چه نیازی به ثور و جوزا داریم؟
اشراق شمس باطن اگر دیدی
روشکر گوی دیده بینا را
هوش مصنوعی: اگر نور خورشید درون را ببینی، باید شکرگزاری کنی و به چشم بیدار خودت افتخار کنی.
ور کورزادی ای پسر این نقصان
دان دیده رانه بیضه بیضا را
هوش مصنوعی: اگر دچار نقصی هستی، ای پسر، باید بدانی که این نقص به عنوان یک ناتوانی در تو ظاهر شده است، همانطور که دانهٔ سفید از موادی ناچیز شکل میگیرد.
بی بال شو که با پر جان پری
ای پشه تا که بینی عنقا را
هوش مصنوعی: بیپرواز شو و از بال خود جدا شو، ای پشه، تا بتوانی پرواز کنی و زیباییهای بزرگتر را ببینی.
دل مرکب خدای بود زین کن
آن رهنورد بادیه پیما را
هوش مصنوعی: دل همچون وسیلهای از جانب خداوند است؛ بنابراین، آن راهنمایی را که در صحرا میتازاند، بپذیر و دنبال کن.
تا من بپای مرکب دل پویم
از نفس تا بمنزل اخفا را
هوش مصنوعی: تا زمانی که من با دل و حالم به دنبال آرزوها و مقصودهای خود باشم، از محدودیتها و نفس خویش آزاد میشوم و به مقصدهای پنهان دست مییابم.
وادی بوادی این ره بی پایان
پویم چو باد صرصر صحرا را
هوش مصنوعی: در این مسیر بیپایان، مانند بادی خنک در بیابان، به جلو میروم و حرکت میکنم.
بی فرسخست رفتن دل آری
دل کی تند فیافی و بیدا را
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به احساس عجله و شتاب در دل اشاره میکند. دل به جایی میرود که ممکن است دور باشد و این مسیر برایش سخت و دشوار است. به نوعی، تمایل به پیشرفت و پیشروی در زندگی و احساسات، به رغم مسافتهای طولانی و چالشهای موجود، در اینجا مطرح شده است.
رفتن ز پای خیزد اگر خواهد
پوینده سیر ساحت غبرا را
هوش مصنوعی: اگر کسی بخواهد در راه خود پیشرفت کند، باید از جا برخیزد و به حرکت درآید.
معراج عشق را چو گشاید پر
سیمرغ سرچه داند یا پا را
هوش مصنوعی: زمانی که عشق به اوج خود میرسد و به مرحلهای بینظیر و فراتر از تصور میرسد، مانند پرواز سیمرغ، انسان یا تواناییهای او نمیداند که بر کدام جنبه تکیه کند: بر بال و پر این عشق یا بر زمین و واقعیت.
باز سپید شه چو کند پرواز
بندد بپر تمامت اعضا را
هوش مصنوعی: زمانی که پرنده سفید رنگ بالا میرود، تمام اعضای بدنش را به حرکت درمیآورد و به پرواز در میآید.
شاهین قدس دل چو هوا گیرد
در زیر پر کشد همه اسما را
هوش مصنوعی: وقتی که شاهین روحی همچون قدس و پاکی در دل انسان به پرواز درآید، همه نامها و عناوین مادی را زیر بال خود میسازد و بر آنها غلبه میکند.
جولان دهد بجو الوهیت
بال وجود مرغ هیولی را
هوش مصنوعی: اجازه بده که وجود مادی مانند مرغی در فضای الهی پرواز کند و جولان کند.
از بام قصر اسم چو برخیزد
بنشیند آشیان مسمی را
هوش مصنوعی: وقتی نام زیبا و مشهور از بالای قصر بلند شود، به آشیانهای که آن نام به آن تعلق دارد، فرود میآید.
بگریزد از دوتائی تا گردد
یکتا شهود شاهد یکتا را
هوش مصنوعی: انسان باید از دوگانگی و تفاوتها فاصله بگیرد تا به حقیقت واحد و یکتایی دست یابد. این وحدت باعث میشود تا شاهد وجود حقیقت یگانه باشد.
تنها شود دل از تن برگیرد
پیوند بگسلد تن و تنها را
هوش مصنوعی: زمانی که دل از بدن جدا شود و ارتباطش با آن قطع گردد، تنها میماند.
تن غرق بحرلا و دل عارف
مر ناخدا سفینه الا را
هوش مصنوعی: تن در دریا غرق شده و دل عارف، ناخدای کشتی است؛ فقط اوست که میتواند به درستی هدایت کند.
نبود سلوک ساحت الا یت
نا کرده سیر بادیه لا را
هوش مصنوعی: در اینجا به این معنا اشاره شده است که اگر کسی نتواند در جادهای خاص و با یک روش مشخص قدم بردارد، به تنهایی نمیتواند به نتیجهای برسد. به عبارت دیگر، برای پیشرفت در مسیر زندگی، باید از اصول و راهنماییهای مشخصی پیروی کرد و این مسئله نیازمند تلاش در راهی مشخص است.
ز استاوزند سر نزدت وحدت
بسیار زند خواندی و استا را
هوش مصنوعی: از تمام آزارها و مشکلات سر برمیدارم و به تو یکدلی و وحدت را با صدای بلند میخوانم.
زند اوستای ز اهرمن و یزدان
برخیز و شر دوداند منشا را
هوش مصنوعی: این بیت به مفهوم این است که زندگی انسان تحت تأثیر دو نیروی متضاد، یکی شیطانی و دیگری الهی، قرار دارد. در چنین شرایطی، نیاز است که فرد از موانع و مشکلاتی که منشاء شر دارند، دوری کند و بر روی نیروی خوب و الهی تمرکز کند تا بتواند از تاریکی به روشنایی برسد.
فرقان احمد از فر یزدانی
فرسود جان اهرمن آسا را
هوش مصنوعی: فرقان احمد به مانند نورانی است که از یزدان میتابد و روح دیوانه و تاریک را رهایی میبخشد.
ای سالک ار بمسلک توحیدی
بستای خاک یثرب و بطحا را
هوش مصنوعی: ای مسافر، اگر در راه یکتاپرستی هستی، خاک یثرب (مدینه) و بطحا (مکانی در آنجا) را ستایش کن.
ای مرده ضلالت و بیهوشی
شاگرد هوش باش مسیحا را
هوش مصنوعی: ای کسی که در جهل و نادانی غرق شدهای، بیدار شو و شاگرد خرد و دانایی باش، مثل مسیحا که برای هدایت دیگران میآید.
موسی شنیدی و شجر و وادی
وان آتش و تکلم و اصغا را
هوش مصنوعی: موسی داستان درخت و دره، آتش و گفت و شنید را شنیدهای؟
از سوز سینه و دل انسان بین
نار و درخت و سینه سینا را
هوش مصنوعی: آتش درد و ناراحتی در دل انسان میتواند او را به درختان و کوههای سینا متصل کند.
انسان نه چند صورت بیمعنی
انبان بلغم و دم و صفرا را
هوش مصنوعی: انسانها تنها جمع کنندهای از عناصر بیمعنا نیستند، مانند انباری پر از بلغم، خون و صفرا.
دیو نسخته گو بمگو آدم
این چند بی حقیقت عجما را
هوش مصنوعی: این شعر به نوعی به انسانهایی اشاره دارد که بیفایده و بیروح هستند، به نوعی مانند موجودات بیهویت و بیمعنی. شاعر میخواهد بگوید که این افراد هیچگونه ارزش یا حقیقتی ندارند و مانند دیوها یا موجودات زشت و بیفایده به حساب میآیند.
خربندگان طینت ظلمانی
طفلان لهو و لعب و تماشا را
هوش مصنوعی: این جمله به نوعی به توصیف افرادی میپردازد که به دنیا و لذات آن وابستهاند و تنها به سرگرمیها و خوشگذرانیهای خود میاندیشند. آنها از عمق وجود خود و واقعیتهای زندگی غافلاند و بیشتر در حال بازی و تماشا هستند تا اینکه به مسائل جدی و انسانی زندگی توجه کنند.
دل پادشاه حکمت و عرفانش
چتر و لواست عرصه هیجا را
هوش مصنوعی: دل پادشاه، محلی است که حکمت و عرفان در آن حاکم است و چتر و پرچم او نشانی از تسلط بر قلمروهای معنوی و عرفانی است.
دشمن قویست بر سر سلطان زن
چتر و لوای معرکه آرا را
هوش مصنوعی: دشمن به قدرت در برابر پادشاه ایستاده است و جنگ را با چتر و پرچم خود تزیین کرده است.
تا دل بنیروی خرد افشارد
پا دست برد پایه اعدا را
هوش مصنوعی: تا زمانی که دل به خرد و دانایی روشن است، دشمنان را از قدرت و موقعیت خود محروم میسازد.
ارکان کوه نفس فرو ریزد
چون نور جلوه قله خارا را
هوش مصنوعی: عناصر کوه، نفس خود را پایین میآورد هنگامی که نور، قله سخت را روشن میکند.
خون جنود جهل بیاشامد
چونانکه طفل شهد مهنا را
هوش مصنوعی: خون سربازان جهل باید نوشیده شود، مانند اینکه کودک، شهد شیرین را مینوشد.
غوغای سگ چو بیند برتوفد
آزادگی پسندد غوغا را
هوش مصنوعی: وقتی سگی شور و هیاهو را میبیند، به خاطر آزادگیاش به این هیاهو علاقهمند میشود.
خود بین خدای بیند اگر بیند
اعمی سهیل را و ثریا را
هوش مصنوعی: اگر کسی به خودخواهی نگاه کند، حتی اگر نابینا باشد، میتواند ستارههای درخشان در آسمان مانند سهیل و ثریا را ببیند.
دهقان مرده هیچ شنیدستی
جنبد هوای افسر کسری را
هوش مصنوعی: کشاورز مرده، هیچگاه صدای وزش باد افسر کسری را نمیشنود.
هست این خودی حجاب خدا بشکن
خود را چو پور آزر بتها را
هوش مصنوعی: خودت را از محدودیتهای خودت آزاد کن و به عمق وجودیت نگاهی بینداز. همانطور که پور آزر، یعنی فرزند آزر، بتها را شکست، تو نیز باید موانع را از پیشرو برداری و راه را برای شناخت حقیقت خدا هموار کنی.
در بطن مام کون جنینی کت
آموده خون حیضش احشا را
هوش مصنوعی: در درون رحم، جنینی در حال شکلگیری است که مایهاش خون قاعدگی او را به سمت زندگی میبرد.
بار دوم بزای ز خون خوردن
آماده باش نزل مهیا را
هوش مصنوعی: برای بار دوم آماده باش تا برای خونریزی و سختیها متحمل شوی و برای آغاز سنجیدگی و دقت آماده باش.
ناسوت را بهل ملکوتی شو
شهباز دولتی کن ورقا را
هوش مصنوعی: جهان مادی را رها کن و به دنیای معنوی و الهی بپرداز. همچون پرندهای بلندپرواز که به مقام و مرتبهای بالا دست مییابد.
دنیی بیفکن ار طلبی عقبی
نیز ار خداپرستی عقبی را
هوش مصنوعی: اگر به دنبال دنیایی هستی، آن را رها کن؛ و اگر به خداپرستی علاقه داری، به آخرت نیز توجه کن.
زن نیستی ز شهوت نفسانی
بگذر که مرد بیند مولا را
هوش مصنوعی: از desires دنیوی فراتر برو، زیرا مرد به حقیقت و دانایی واقعی دست مییابد.
خیزد دوئی ز آخرت و دنیی
حق در خورست وحدت تنها را
هوش مصنوعی: از آخرت و دنیای مادی دوگانگی و جدایی به وجود میآید، اما حقیقت این است که تنها وحدت و یکی بودن درخور و شایسته است.
از خود گذشتنست خدا دیدن
یک ره ز خویش بگذر عمدا را
هوش مصنوعی: خدا را دیدن، نیازمند این است که از خود و خواستههای شخصیات عبور کنی و عمداً به سمت او حرکت کنی.
ای قطره منی هله شو فانی
دریای ژرف بی تک و پهنا را
هوش مصنوعی: ای قطره، بیایید خود را فانی کنید در دریای عمیق و بیپایان.
پیوند ازین هیولی و اینصورت
بگسل گسیل کل کن اجزا را
هوش مصنوعی: این بیت اشاره دارد به جدا کردن و قطع کردن ارتباط میان اجزا و عناصر مختلف، به طوری که همهی اجزا به طور کامل از هم مستقل شوند. به عبارت دیگر، صحبت از این است که باید ارتباطات و پیوندهایی که وجود دارد را از میان برداشت و هر بخش را به طور جداگانه در نظر گرفت.
نه آنکه کل و جزو کنی باور
معلول ختم و علت اولی را
هوش مصنوعی: این جمله بیانگر این است که نباید تمامیت و جزئیات را بهگونهای در نظر گرفت که به باورهای نادرست درباره معلول و علت منجر شود. به عبارت دیگر، نمیتوان با دیدی محدود و سطحی به مفاهیم بنیادی نگاه کرد و باید درک عمیقتری از وابستگیها و ارتباطات بین آنها داشت.
کن دفع علت خودی ار خواهی
بر درد شرک خویش مداوا را
هوش مصنوعی: اگر میخواهی بر دردهای ناشی از شرک خود غلبه کنی، ابتدا باید عامل خود را از میان برداری.
حرفست ظرف معنی و کی گنجد
حق ظرف را و قلزم مینا را
هوش مصنوعی: معنی این بیت به این صورت است که کلمات محدود و ناچیز هستند و نمیتوانند تمام عمق و گستردگی معانی را در خود جای دهند. حقیقت و معانی عمیقتر از آن هستند که در قالب کلمات بگنجند. به عبارتی، چیزی که در کلمات گفته میشود، نمیتواند به اندازه واقعی و بیکران معانی باشد.
تعلیم گیر و درک معانی کن
تهمت منه سلاله سینا را
هوش مصنوعی: آموختن و درک معناها را فراموش نکن، به سلاله سینا (پیشوای پزشکی) نسبت بیهوده نزن.
شوپست بلکه نیست که بنیوشی
در پستی این دو نکته والا را
هوش مصنوعی: حرکت نکن و به این دو نکته ارزشمند توجه کن.
دنیی ز نیست شوی کش آتش زن
این جوزن غراچه رعنا را
هوش مصنوعی: دنیا را از بین ببر و به آن بیاعتنا باش، چرا که مانند آتش به جوزنی زیبا و ظریف آسیب میزند.
عقبی است جای حور ولی نتوان
دادن بحور مقصد اقصی را
هوش مصنوعی: عاقبت و سرانجام زندگی مکانی برای حوریان بهشتی است، اما نمیتوان به خاطر رسیدن به آنجا، آرزوها و مقاصد بلندپروازانه را نادیده گرفت.
از خویش و غیر خویش مکن داور
متراش شبه داور دارا را
هوش مصنوعی: به خود و دیگران قضاوت نکن و خودت را در موقعیت داوری قرار نده. مانند کسی که در موقعیت قدرت و ثروت قرار دارد، قضاوت نکن.
تو مرغ عرش و احمد معراجی
طی کن مهالک شب اسری را
هوش مصنوعی: تو پرندهای از آسمانها و محمد (ص) در شب معراج به آسمان رفت. پس با قوت و اراده، موانع و سختیهای مسیر را پشت سر بگذار.
این هشت آشیانه مینو را
این هفت بیم خانه مینا را
هوش مصنوعی: این هشت آشیانه بهشتی و زیبا را به همراه این هفت مکان ترس و نگرانکننده مینا را.
ز انفاس عیسویست گرامی تر
ای پور پند پیران برنا را
هوش مصنوعی: از نفسهای عیسی (ع) به طرز ارزشمندی برخوردارید، ای جوان! به پند و نصیحتهای پیران توجه کن.
ای مرغ جان بباغ جنان پر زن
زن بر پر این چکامه شیوا را
هوش مصنوعی: ای پرنده جان، به باغ بهشت پرواز کن و بر پر این شعر زیبا بنشین.
از گفته صفا بصف حورا
بر گو چو برکشیدی آوا را
هوش مصنوعی: وقتی که از صفای دل، سخن به زیبایی و نشاط بگویی، مانند این است که صدایی را بالا میکشی و به زیبایی حوران میرسانی.
قلاده ل آلی لاهوتی
آورده ایم گردن حورا را
هوش مصنوعی: ما یک گردنآویز گرانبها و آسمانی برای حوری به ارمغان آوردهایم.
زان پس عروج کن ز ملک بر بند
احرام آستانه طه را
هوش مصنوعی: پس از آن، به سوی عرش پرواز کن و با لباس کوشش و پاکی به درگاه مقدس خداوند نزدیک شو.
برحسب حال خود بدرختمی
بگشای قفل خاتم گویا را
هوش مصنوعی: با توجه به وضعیت خود، درخشیدم و قفل مهر را به راستی باز میکنم.
کای آفتاب شهره بدارائی
بردار ذره من دروا را
هوش مصنوعی: ای خورشید معروف، با زیباییات درخشانی، ذرهای از وجود من را از زمین بردار و به آسمان برسان.
حاشیه ها
1403/08/05 11:11
توران یوردخانی
وزن شعر