شمارهٔ ۳ - در منقبت شاه اولیاء حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام
دیدم شکسته طره مشکین را
آن ترک خلخ و چگل و چین را
بر لاله کشته دامن سنبل را
بر سرو هشته خرمن نسرین را
دل در برم طپید کبوترسان
تا باز دید چنگل شاهین را
مویش بمشگ ماند و نشنیدم
در مشگ تر خم و شکن و چین را
رویش ببرگ لاله نعمانی
خطش ببرگ لاله ریاحین را
سنگ و حریر را نبود الفت
از نو نهند خوبان آئین را
بنهفته در حریر بدان نرمی
آن نازنین پسر دل سنگین را
از گل دمیده عبهر فتانش
بی آب کرده عبهر مسکین را
بر زین نشسته غاتفری سروش
بر سر نهاده آزر برزین را
جولانش ار بمسلخ عشق افتد
از خون کشته آب دهد زین را
سروش ز سیم ساده و زو آون
از مشگ ساد دارد تنتیز را
مشگش بسیم تافته سوسن را
سیمش ز مشگ یافته آذین را
شد مست آن دو عبهر و از ابرو
خنجر گرفت و از مژه زوبین را
بر جان و دل زد آنچه بیک نیرو
بی جان و دل کند تن روئین را
جادوی کافرست سر زلفش
هم دل ز کف رباید و هم دین را
هندوی مقبلست سیه خالش
از آفتاب سازد بالین را
از خسف مه بکاهد و افزاید
در خسف خط مه من تزیین را
خط بقا کشد بمه او خط
بر ماه آسمان خط ترقین را
ماند براستی خم ابرویش
تیغ کج مبارز صفین را
دست خدا علی که بامکان زد
امر ولاش خیمه تکوین را
جز قلب و جز حقیقت او مشمر
عرش برین و عقل نخستین را
جز خاکسار حضرت او منگر
خورشید با جلالت و تمکین را
شیر علم ز باد عنایاتش
از شیر آسمان کشدی کین را
آب وجود بنده تکمیلش
سلطان لامکان کندی طین را
آورد زیر بند سلیمانی
آوازه ولاش شیاطین را
بر عورت مظالم بن متی
رویاند باغ فیضش یقطین را
گردست مرتضی ندهد کدهد
ترجیع آفتاب مصلین را
چون امر بادران که بگرداند
در بحر نیل زورق زرین را
انگشت احمد عربی کوبد
بر خود ماه چرخ تبرزین را
مردی مباش شوی زن دنیی
کش عقل داد باید کابین را
بکرست این عجوز سیه پستان
بکرست زن چو بدهی عنین را
بر رشته ولایت طه زن
دست و ببوس سده یا سین را
کس گر بپای پیر مغان میرد
زان خاک پای یابد تکفین را
آنمرده را که یار کند تکفین
هم یار داد خواهد تلقین را
من دوش تا سپیده بتاب ایدر
امشب بحیرتم شب دوشین را
کامم ز هجر تلخ تر از مردن
باشد که بوسم آن لب نوشین را
امشب که بر لبم لب او باشد
شکر دهم چه تلخ و چه شیرین را
شیرین کنم مذاق طلبکاران
وان تلخکامی غم دیرین را
سنگی که پای بنده او ساید
دندان شکست رفعت پروین را
بر شاه چرخ چیره کند قدرش
از بیدقی که راند فرزین را
جذبش نشاندی بگه تمکین
افسردگان نشاء/ه تلوین را
این اطلس کهن نکند جاهش
بر جامه جلالت تبطین را
رمحش بروز معرکه گردان
بر چشم چرخ ساید متین را
تیغش دم قتال بد راند
گر تیغ کوه معرکه کین را
از صیت عدل شاه شکست از هم
میزان چرخ بر شده شاهین را
آنرا که با ولایت او زاید
زاید سپهر حبلی تحسین را
نافی که با عداوت او برد
برند ناف با او نفرین را
ای فتنه ولایت کل بر کن
از باغ کون ریشه تفتین را
دست تصرف تو بعلیین
تبدیل کرد خواهد سجین را
برسده تو چرخ دعا گوید
جبریل سده پرور آمین را
بر سایه تو عرش کند تحسین
بر آفتاب غیر تو تهجین را
خصم تو گر نبود نکرد ایزد
با عزت تو خلقت توهین را
اوصاف حق بعین تو شد پیدا
چندانکه نیست در خور تعیین را
آن ذات عین این و بری از حد
ذات بری ز حد شمرم این را
ذاتیست بی نهایت و بی مبدا
باشد عیان چه فایده تبیین را
شهباز عشق پر فکند پر بند
این صعوه تخیل و تخمین را
حصن ولایت تو فرو بارد
بر آسمان ترفع و تحصین را
خاک تو وام داده بگردون فر
وز آفتاب خواسته تضمین را
خورشید ضامنست از آن دارد
بر طین چو وام داران تو طین را
بی دیده علی نتواند دید
چشم وجود دیده حق بین را
خنگ تو کرده آخور زرین خور
وز محور ممدد خرزین را
گفتی مگو خداست تعالی الله
این گفته بزرگ نو آئین را
ای داده کبریات خداوندی
سلمان فارسی شه بهدین را
هرمور کش تو زور دهی از پر
مغفر درد بتارک زوبین را
ای کعبه صفا که کند خسرو
از سنگ آستان تو شیرین را
عشق من و حدیث تو افسون شد
افسانه های ویسه و رامین را
تکرار و شایگان خفی منگر
کن شایگان عنایت دیرین را
اردیبهشت کن دی مشتاقان
ای داده اعتدال فرودین را
لطف تو گر بطاغی و بریاغی
کوشد کند تسلی و تسکین را
خلد برین طاغی دوزخ را
ماء معین یاغی غسلین را
ای پیر عقل بین که درین دارم
همخانه کرده اند مجانین را
میزان قسط و عدل توئی یزدان
سنجد بدین دو کفه موازین را
چندین چرا پسندی برجانم
این چند روزه آفت چندین را
با آنکه من موافق توحیدم
در معرفت امام میامین را
از من توان زد ار تو دهی بازو
بر سینه مخالف سگین را
شمارهٔ ۲ - فی المعارف والحکم: درهم شکست زلف چلیپا راشمارهٔ ۴ - فی المعارف و الحکم: کسیکه خلق هدایش دهد هوای خدا
اطلاعات
وزن: مفعول فاعلات مفاعیلن (مضارع مسدس اخرب مکفوف)
قالب شعری: قصیده
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
دیدم شکسته طره مشکین را
آن ترک خلخ و چگل و چین را
هوش مصنوعی: دیدم که آن دختر ترک با موهای مشکی و زیبا، با زنجیرهایی بر پا و چینهای دلربا، طرههای موهایش به هم ریخته است.
بر لاله کشته دامن سنبل را
بر سرو هشته خرمن نسرین را
هوش مصنوعی: بر روی گلهای لاله دامن گل سنبل را کشیده و خرمن گل نسرین را بر سرو قرار داده است.
دل در برم طپید کبوترسان
تا باز دید چنگل شاهین را
هوش مصنوعی: دل من مانند کبوتر تپید و نگران شد، چون دوباره شکار شاهین را مشاهده کرد.
مویش بمشگ ماند و نشنیدم
در مشگ تر خم و شکن و چین را
هوش مصنوعی: موی او بویی مثل مشک دارد و من در مورد آن خم و شکاف و چروکش چیزی نشنیدهام.
رویش ببرگ لاله نعمانی
خطش ببرگ لاله ریاحین را
هوش مصنوعی: در اینجا به زیبایی و ظرافت خطی اشاره شده که بر روی برگ لاله نوشته شده است. این خط به مانند نقشی زیبا است که بر روی برگ ریاحین (گلابی یا گلهای خوشبو) قرار دارد. به طور کلی، این جمله به توصیف زیبایی و لطافت در هنر و طبیعت میپردازد.
سنگ و حریر را نبود الفت
از نو نهند خوبان آئین را
هوش مصنوعی: خالص و نیکوکاران به خوبی نمیتوانند با هم ارتباط برقرار کنند؛ این بدان معناست که بر اساس طبع و خصوصیات خود، این دو با یکدیگر سازگاری ندارند.
بنهفته در حریر بدان نرمی
آن نازنین پسر دل سنگین را
هوش مصنوعی: در پارچهٔ نرم و لطیف، آن پسر محبوب و نازنین میتواند دل سنگینی که دارد را پنهان کند.
از گل دمیده عبهر فتانش
بی آب کرده عبهر مسکین را
هوش مصنوعی: این بیت به تصویر میکشد که زیبایی و جذابیت گلی که در درون خود افسون و سحری دارد، میتواند حتی بر دل زخمخورده و بیآب مسکینی اثر بگذارد، به گونهای که مسکین را از تشنگی و کمبود رهایی بخشد. به نوعی میتوان گفت که زیبایی و قدرت عشق و جذابیت، میتواند دلها را تسخیر کند و به آنها زندگی ببخشد.
بر زین نشسته غاتفری سروش
بر سر نهاده آزر برزین را
هوش مصنوعی: سروشی که بر زین نشسته، همچون جوانمردی است که آزر، قهرمان و پهلوان را بر سر خود قرار داده است.
جولانش ار بمسلخ عشق افتد
از خون کشته آب دهد زین را
هوش مصنوعی: اگر جانش در عرصه عشق قربانی شود، از خون آن کشته به زندگی ادامه میدهد.
سروش ز سیم ساده و زو آون
از مشگ ساد دارد تنتیز را
هوش مصنوعی: صدای دلنشینی از نقرهای ساده به گوش میرسد و بوی خوش مشک، به همراه آن، احساس خنکی و تازگی را به وجود میآورد.
مشگش بسیم تافته سوسن را
سیمش ز مشگ یافته آذین را
هوش مصنوعی: عطر مشک، بوی سوسن را فزوده و زیبایی آن را بیشتر کرده است.
شد مست آن دو عبهر و از ابرو
خنجر گرفت و از مژه زوبین را
هوش مصنوعی: او از زیبایی دو ابرو مست شد و خنجر را از ابرو و تیر را از مژه گرفت.
بر جان و دل زد آنچه بیک نیرو
بی جان و دل کند تن روئین را
هوش مصنوعی: آنچه بر جان و دل تأثیر میگذارد، میتواند حتی موجودات بیروح و بیاحساس را نیز تحت تأثیر قرار دهد.
جادوی کافرست سر زلفش
هم دل ز کف رباید و هم دین را
هوش مصنوعی: جادوی سر زلف او کار را به جایی میرساند که نه تنها دلها را از دست میبرد، بلکه دین و ایمان را هم تحت تأثیر قرار میدهد.
هندوی مقبلست سیه خالش
از آفتاب سازد بالین را
هوش مصنوعی: هندوی زیبایی با موهای مشکی دارد که چشمانش چون دوتا ستاره درخشان است و از نور خورشید و زیباییاش برای ایجاد آرامشی در زندگی استفاده میکند.
از خسف مه بکاهد و افزاید
در خسف خط مه من تزیین را
هوش مصنوعی: ماه به خودی خود زیبایی خاصی دارد، اما وقتی خط مه در آسمان ظاهر میشود، زیبایی آن را دوچندان میکند. به عبارت دیگر، وجود مه خطی بر روی ماه، باعث میشود که زیبایی ماه بیشتر به چشم بیاید و جذابتر شود.
خط بقا کشد بمه او خط
بر ماه آسمان خط ترقین را
هوش مصنوعی: در اینجا به تصویر کشیدن زیباییهای طبیعت و تأثیر آنها بر زندگی آدمی اشاره شده است. وجود یک خط یا نشانه در طبیعت، مانند خطی که در مه به وجود میآید، به گونهای نمادین به توصیف تأثیرپذیری از زیباییها و خلاقیتهای آسمانی و طبیعی پرداخته میشود. در واقع، این تصویر بیانگر تأثیرات ظریف و لطیف زیباییهای جهان بر روح و زندگی انسان است.
ماند براستی خم ابرویش
تیغ کج مبارز صفین را
هوش مصنوعی: خم ابروی او به قدری زیبا و جذاب است که حتی تیغ کج جنگنده صفین را هم تحت تأثیر قرار میدهد.
دست خدا علی که بامکان زد
امر ولاش خیمه تکوین را
هوش مصنوعی: دست خداوند در دست علی، فرمان ولایت را برپا کرد و خیمه وجود را به وجود آورد.
جز قلب و جز حقیقت او مشمر
عرش برین و عقل نخستین را
هوش مصنوعی: جز به قلب و حقیقت او، چیز دیگری را ارزشمند ندان. نه عرش بلند و نه عقل ابتدایی را.
جز خاکسار حضرت او منگر
خورشید با جلالت و تمکین را
هوش مصنوعی: جز خاکسار او به کسی ننگر، حتی اگر آن شخص خورشید با عظمت و قدرت باشد.
شیر علم ز باد عنایاتش
از شیر آسمان کشدی کین را
هوش مصنوعی: شیر علم از لطف و توجه او به وجود آمده و از آسمان قدرت و حکمت گرفته شده است.
آب وجود بنده تکمیلش
سلطان لامکان کندی طین را
هوش مصنوعی: وجود من مانند آب است که با کمک سلطان بیمکان، تمام ویژگیهای خود را پیدا میکند و تکمیل میشود.
آورد زیر بند سلیمانی
آوازه ولاش شیاطین را
هوش مصنوعی: شیاطین به زیر سلطه سلیمان درآمدند و قدرت و آوازه او را به جهانیان اعلام کردند.
بر عورت مظالم بن متی
رویاند باغ فیضش یقطین را
هوش مصنوعی: بر روی مردمی که تحت ستم هستند، فیض و نعمت خداوند مانند خیار رشد میکند.
گردست مرتضی ندهد کدهد
ترجیع آفتاب مصلین را
هوش مصنوعی: مرتضی اجازه نمیدهد که نور آفتاب بر سر مصلّیان بیفتد، یعنی او مانع میشود که آنجا تحت تاثیر عوامل خارجی قرار بگیرد.
چون امر بادران که بگرداند
در بحر نیل زورق زرین را
هوش مصنوعی: زمانی که قدرتی همچون بادران (بادهای شدید) دلیری و توانمندی خود را به نمایش میگذارد، میتواند قایق طلایی را در دریای نیل به حرکت درآورد.
انگشت احمد عربی کوبد
بر خود ماه چرخ تبرزین را
هوش مصنوعی: احمد عربی با انگشت خود بر روی ماه چرخ مانند تبرزینی ضربه زد.
مردی مباش شوی زن دنیی
کش عقل داد باید کابین را
هوش مصنوعی: مردی نباش که فقط به خاطر دنیا و زرق و برق آن دیگران را فریب دهی، بلکه باید با عقل و درایت به مسائل نگاه کنی و از آن به درستی استفاده کنی.
بکرست این عجوز سیه پستان
بکرست زن چو بدهی عنین را
هوش مصنوعی: این زن پیر با سینههای سیاه مانند هر زنی است که اگر به مردی نازا (عنین) بدهید، سرشار از عشق و محبت است.
بر رشته ولایت طه زن
دست و ببوس سده یا سین را
هوش مصنوعی: دستت را بر ریسمان دوستداری بگذار و سده (عدد شش) یا سین (عدد صد) را ببوس.
کس گر بپای پیر مغان میرد
زان خاک پای یابد تکفین را
هوش مصنوعی: هر کس که در کنار پیر مغان بمیرد، به خاطر آن که در آنجا در خاک او دفن میشود، به آرامش و تکفین میرسد.
آنمرده را که یار کند تکفین
هم یار داد خواهد تلقین را
هوش مصنوعی: آن مردهای که برایش دوست و همراهی باشد، در لحظههای سخت و در هنگام تدفین نیز به آنان نیاز دارد تا در مورد راه و روشهای صحیح زندگی و ایمان راهنماییاش کنند.
من دوش تا سپیده بتاب ایدر
امشب بحیرتم شب دوشین را
هوش مصنوعی: من شب گذشته تا سپیده دم در حال تفکر و حیرت بودم و هنوز اثرات شب را در خود دارم.
کامم ز هجر تلخ تر از مردن
باشد که بوسم آن لب نوشین را
هوش مصنوعی: دلم به خاطر دوری از تو، از مرگ هم تلختر شده است، چرا که لذت بوسیدن آن لب شیرین را از دست دادهام.
امشب که بر لبم لب او باشد
شکر دهم چه تلخ و چه شیرین را
هوش مصنوعی: امشب که او کنارم است، هرچه را که تجربه کردهام، چه خوب و چه بد، شکرگزاری میکنم.
شیرین کنم مذاق طلبکاران
وان تلخکامی غم دیرین را
هوش مصنوعی: میخواهم به خواستههای دیگران شیرینی ببخشم و تلخیهای گذشته را فراموش کنم.
سنگی که پای بنده او ساید
دندان شکست رفعت پروین را
هوش مصنوعی: سنگی که بر پای بنده بیفتد، دندانش را میشکند و در عین حال، این نشان از بلندی و عظمت ستاره پروین دارد.
بر شاه چرخ چیره کند قدرش
از بیدقی که راند فرزین را
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که انسان در زندگی میتواند بر تقدیر خود تسلط پیدا کند، همانطور که یک بازیکن شطرنج میتواند با مهارت خود بر سرنوشت و حرکت حریف تسلط یابد. در واقع، توانایی و قدرت فرد میتواند به او امکان دهد که بر مشکلات و چالشها غلبه کند.
جذبش نشاندی بگه تمکین
افسردگان نشاء/ه تلوین را
هوش مصنوعی: تو توانستهای او را به تسلیم واداری، حال آنکه نیت ناپاکی در دل دارد.
این اطلس کهن نکند جاهش
بر جامه جلالت تبطین را
هوش مصنوعی: این کتاب قدیمی در خود هویت و شکوه را جای نمیدهد.
رمحش بروز معرکه گردان
بر چشم چرخ ساید متین را
هوش مصنوعی: چشمهای زیبا و باوقار او مانند ستارهای درخشان در آسمان، توجه همه را به خود جلب میکند و در مرکز توجه خود را میگیرد.
تیغش دم قتال بد راند
گر تیغ کوه معرکه کین را
هوش مصنوعی: اگر تیغ او در میدان جنگ به حرکت بیفتد، حتی تیغ کوه هم نمیتواند در برابرش مقاومت کند.
از صیت عدل شاه شکست از هم
میزان چرخ بر شده شاهین را
هوش مصنوعی: به خاطر نام نیک و عدل شاه، تراز عدالت جهان به هم خورد و پرندهای که نماد قدرت است، به خاطر او به اوج خود رسید.
آنرا که با ولایت او زاید
زاید سپهر حبلی تحسین را
هوش مصنوعی: کسی که تحت سرپرستی و هدایت او به وجود میآید، به گونهای است که ستارهٔ تحسین و محبت او را زینت میبخشد.
نافی که با عداوت او برد
برند ناف با او نفرین را
هوش مصنوعی: شخصی که با دشمنی خود به طور کامل قطع ارتباط کرده، نمیتواند دیگر با چنین فردی احساس نفرت کند.
ای فتنه ولایت کل بر کن
از باغ کون ریشه تفتین را
هوش مصنوعی: ای فتنهی ولایت، همهی مشکلات را از باغ دنیا برطرف کن و ریشههای فساد و نابودی را بسوزان.
دست تصرف تو بعلیین
تبدیل کرد خواهد سجین را
هوش مصنوعی: دست تو با قدرت و ارادهای که داری، میتواند اوضاع و آنچه در سجین است را به وضعیتی بهتر و رفیعتر تغییر دهد.
برسده تو چرخ دعا گوید
جبریل سده پرور آمین را
هوش مصنوعی: وقتی که تو به مقام بلندی رسیدی، فرشته وحی (جبریل) نیز به دعا و درخواست تو پاسخ میدهد و آرزوی تو را برآورده میکند.
بر سایه تو عرش کند تحسین
بر آفتاب غیر تو تهجین را
هوش مصنوعی: سایه تو به قدری بزرگ و باعظمت است که حتی آسمان هم به خاطر تو تحسین میکند، در حالی که نور آفتاب دیگران به هیچ عنوان ارزش ستایش ندارد.
خصم تو گر نبود نکرد ایزد
با عزت تو خلقت توهین را
هوش مصنوعی: اگر دشمن تو وجود نداشت، خداوند با عظمت تو، آفرینش را تحقیر نمیکرد.
اوصاف حق بعین تو شد پیدا
چندانکه نیست در خور تعیین را
هوش مصنوعی: صفات حق آنقدر آشکار و نمایان است که قابل وصف و تعیین نیست.
آن ذات عین این و بری از حد
ذات بری ز حد شمرم این را
هوش مصنوعی: آن اصل و ماهیت که درونی و واقعی است، همانا خود را از هر نوع محدودیتی جدا میداند و من آن را از هر گونه حدی فراتر میشمارم.
ذاتیست بی نهایت و بی مبدا
باشد عیان چه فایده تبیین را
هوش مصنوعی: ذات خداوندی بینهایت و بدون آغاز است، بنابراین چه نیازی به توضیح و تبیین وجود دارد؟
شهباز عشق پر فکند پر بند
این صعوه تخیل و تخمین را
هوش مصنوعی: پرندهی عشق، پرهای خود را گشوده و بندهای خیال و تخمین را رها میکند.
حصن ولایت تو فرو بارد
بر آسمان ترفع و تحصین را
هوش مصنوعی: قلعهی ولایت تو بر آسمان عزت و محافظت فرود میآید.
خاک تو وام داده بگردون فر
وز آفتاب خواسته تضمین را
هوش مصنوعی: خاک تو وام گرفته شده تا در آسمان مانند نور آفتاب به تابش درآید و راستی را ضمانت کند.
خورشید ضامنست از آن دارد
بر طین چو وام داران تو طین را
هوش مصنوعی: خورشید به خاطر وجود تو وامدارانی را در خود دارد که به نوعی به خاک وابستهاند.
بی دیده علی نتواند دید
چشم وجود دیده حق بین را
هوش مصنوعی: بدون وجود علی، چشم حقیقت بین قادر به دیدن نیست.
خنگ تو کرده آخور زرین خور
وز محور ممدد خرزین را
هوش مصنوعی: تو با خوراک خوب و رو به جلو، مانند اسب زین شدهای که بر محور خود حرکت میکند، به رشد و پیشرفت ادامه میدهی.
گفتی مگو خداست تعالی الله
این گفته بزرگ نو آئین را
هوش مصنوعی: در اینجا سخن از آن است که کسی به بزرگی و عظمت خداوند اشاره میکند و در این میان، بر این نکته تأکید دارد که نباید از آن سخن گفت. به نوعی به نفی برخی از عقاید یا نظریات جدید اشاره دارد و تأکید میکند که خداوند فراتر از اینگونه برداشتهاست.
ای داده کبریات خداوندی
سلمان فارسی شه بهدین را
هوش مصنوعی: ای صاحب بزرگی و عظمت الهی، سلمان فارسی، رهبر و پیشوای دین را به من عطا فرما.
هرمور کش تو زور دهی از پر
مغفر درد بتارک زوبین را
هوش مصنوعی: هر زمان که تو به دشمن خود فشار و سختی بیاوری، درد و عذاب او مانند ضربهای که از نیزه بر سرش مینشیند، افزایش مییابد.
ای کعبه صفا که کند خسرو
از سنگ آستان تو شیرین را
هوش مصنوعی: ای کعبهی صفا! چه کسی میتواند خسرو را از سنگ آستان تو شیرینتر کند؟
عشق من و حدیث تو افسون شد
افسانه های ویسه و رامین را
هوش مصنوعی: عشق من و حرفهای تو جادوی خاصی پیدا کرده که حتی داستانهای معروف ویسه و رامین را تحتالشعاع قرار میدهد.
تکرار و شایگان خفی منگر
کن شایگان عنایت دیرین را
هوش مصنوعی: نگاه کن به آنچه بارها تکرار شده و به حالت پنهان است، و به بزرگی و محبت دیرینه توجه کن.
اردیبهشت کن دی مشتاقان
ای داده اعتدال فرودین را
هوش مصنوعی: ماه اردیبهشت را به شادمانی و نشاط مشتاقان بیفزا. ای کسی که بهار را با تعادل و زیبایی به ما هدیه دادهای.
لطف تو گر بطاغی و بریاغی
کوشد کند تسلی و تسکین را
هوش مصنوعی: اگر لطف و مهربانی تو به جان آمده باشد، تسکین و آرامش را به دور میافکند.
خلد برین طاغی دوزخ را
ماء معین یاغی غسلین را
هوش مصنوعی: بهشت برین در برابر جهنم طغیانی است که از آب روان سیراب میشود و آتش را خاموش میکند.
ای پیر عقل بین که درین دارم
همخانه کرده اند مجانین را
هوش مصنوعی: ای بزرگسالان اندیشمند، توجه کنید که در اینجا، من در کنار دیوانگان زندگی میکنم.
میزان قسط و عدل توئی یزدان
سنجد بدین دو کفه موازین را
هوش مصنوعی: ای خداوند، تو خود معیاری برای انصاف و عدالت هستی و تنها با وجود توست که ترازوی سنجش این دو ویژگی به تعادل میرسد.
چندین چرا پسندی برجانم
این چند روزه آفت چندین را
هوش مصنوعی: چند روزی است که دلیلهای زیادی در ذهنم در حال ویرانی است و این وضعیت به جانم آسیب میزند.
با آنکه من موافق توحیدم
در معرفت امام میامین را
هوش مصنوعی: با اینکه من به توحید اعتقاد دارم، در مورد شناخت امامان، نظر دیگری دارم.
از من توان زد ار تو دهی بازو
بر سینه مخالف سگین را
هوش مصنوعی: اگر تو به من کمک کنی، من میتوانم با تمام قوا با هر چالشی مقابله کنم.